به «استرالیا»ی باز لورمان خوش آمدید...!

پنج شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۰ ساعت ۱۶:۵۰


به گمانم تاکنون هیچگاه ترکیبی از ادبیات استعمار انگلیس، ملودرامی پست مدرن، ژانر وسترن، فیلمی جنگی و یا حتی«بر باد رفته» را آنچنان که در 15 دقیقه ی نخست فیلم «استرالیا» اثر باز لورمان به یکباره جمع شده اند را دیده باشید. شما كاراكتر اصلي فيلم را با زخمی عمیق و در لباسهای اعیانیِ انگلیسی در حالی می بینید که در گوشه ای غبارآلود از کشوری ثروتمند در حالیکه کاملا از درگیری جهانی نیروهای ارتش ترسیده شده، متوقف مانده است. کارگر اعیانی داستان پیش از عاشق شدنش مرتبا عدم علاقه اش را به مردی پرمو اما به طور اطمینان بخشی فردي انگلیسی که تا حدی نیاز به پیشرفت دارد، کسی که گاهی با نگاهی غضب آلود به عقب نگاه می کند و سپس به او نشان می دهد که تا چه اندازه کشورش را دوست دارد و البته با هموطنان تيره پوستِ خود مهربان است، به او اجازه می دهد تا همانگونه که دوست دارد از زندگی اش لذت ببرد و دوباره هیچگاه به عقب باز نمی گردد و به انگلستان فکر نمی کند، را نشان می دهد. «استرالیا» داستانی دشوار را روایت می کند که عمیقا در بستر حکومت پادشاهي مستبد و متجاوز و دولت پیشین استعمارگر آن شکل گرفته است. داستان این فیلم ، تنها در این برهه ی زمانی، بنا به وفاداری و مدافعه ی رسمی حکومت استرالیا از شهروندان بومی قدیمی که فرزندان خود را مجبور به کلیسا رفتن می کنند و از زاویه دید پسری بومی که میان فاتحان و مفتوحین گیر افتاده است، روایت می شود.

مقرر شده که همه چیز خوب پیش برود، به گونه ای که پیش روی هر ماجرا در آن ریشه در خاک آن مرز و بوم دوانیده است. از جهتی این مسئله شاید به خاطر حضور دو ستاره ی استرالیایی باشد که بیش از آن که دلچسب بازی کنند در ایفای نقش خود خوب عمل کرده اند. سارا اشلی - زنی بلند قد از طبقه ی اجتماعی در رمه ی دامپروری کرانه ی "اوت بک" که به هیچ چیز به جز عشق و علاقه به اسبهایش مسلح نیست و همواره مشکوک به اینکه تحمل انسان نچسبی به نام شوهر کار دخترهای جلف است- و نیکول کیدمن به هيچ عنوان منعکس کننده ی شخصیت هایی همانند دبورا کر و آدری هیپبورن نیست بلکه ترکیب عجیب و غریب و غیرعملی از «لیزی هاوارد» و «مری پاپینز» را به تصویر كشيده است. شوهر دردسرساز خانمِ سارا خیلی زود کشته می شود و به راحتی از زیر بار تحمل سرزمینی پرحسد، قتلی دروغین و حتی بچه دار شدن شانه خالی می کند. و این در حالی است که او به خاطر اشتیاق بسیار زیادش به لباس های جذاب تر، بلوز و ژاکتش را به دریا می اندازد و این زمانی اتفاق می افتد که نگاه های دلبرانه خود را به سوی دراور (هیو جکمن) گله دار و درشت هیکل می گرداند. کیدمن و جکمن در حرکتشان از سوی انسان های خسته و مایوس به سوی زوجی عاشق و پدر و مادری دلسوز، همان گونه که زوج های قدیمی در زندگی خود هستند، موفق عمل کرده اند.

برای داستان عاشقانه ی واقعی تر شما را به نخستین و بهترین فیلم لورمان، رجوع می دهم. او در این حماسه ی 165 دقیقه ای تا حدی بیشتر در این زمینه پیش رفته است، فیلمی که کارگردان آن برای ساختنش به هیچ وجه ژانر فیلم هایی همانند «رومئو و ژولیت» و «مولن روژ» را مدنظر قرار نداده است. استفاده  لورمان از مناظر زیبای هالیوود که ریشه در رویاهای کودکی خود او در استرالیای سرسبز دارد، مفرح و جذاب از آب در آمده است. اما در واقع «استرالیا» پا از حد فراتر گذاشته است و نتیجه اش هم منتهی شده است به ترکیبی بی روح از ملودرم ها ی دهه ی 40 و تاثیرات حاصل از جنگ جهانی دوم، همانند چرانیدن گله از سوی کرانه ی اوت بَک به سمت شهر داروین توسط سارا، دراور و خانواده ی چند فرهنگی-آیینی آنها، همانگونه که خود را برای حمله ی ویرانگر ژاپنی ها آماده می کنند. با فُرم حرکات نمایشی و شیوه ی ادای دیالوگ ها-که لورمان آنها با همراهی استیوارت بیتی («دزدان دریایی کارایب»)، رونالد هاووارد، و رمان نویس استرالیایی ریچارد فلاناگان به رشته ی تحریر درآورده است- «استرالیا» هم حسی شبیه به موزیکالی که در آن همه ی خواندن ها و رقصیدن ها به هیچ منظوری ترتیب داده نشده اند به جز شور و حرارات برگرفته از «جادوگر شهر اوز»، را منتقل می کند. منابع ارجاع شده از آنها به طور برجسته ای فاقد شوخ طبعی همیشگی آثار لورمان هستند و تا چشم به هم بزنید برق طعنه های او در نسخه ی سفرنامه اش از «جادوگر شهر اوز» حقیقی را از دست خواهید داد، هرچند نور شاهکار اصلی روشن مانده و با تصویربرداری مَندی واکِر که در سرزمین کانگروها، دنیای غذاهای چینی  و فریاد و هیاهوی مردان مست در"رقص والس ماتیلدا" شکل گرفته اند، بر آن سایه زده شده است.

شما باید قلبی از سنگ داشته باشید تا بتوانید در برابر پسر کوچک جذابی همانند نولا (با بازی شگفت انگیز بازیگر تازه وارد بلندون والترز)، فرزند مردی سفید پوست و مادری بومی، کسی که طرح زیرداستانی رئالیست جادویی «استرالیا» را به پیش می برد، استقامت به خرج دهید (گفته شده است که لورمان سه پایان برای فیلم خود در نظر گرفته است و به نظر می سد هر سه ی اینها با هم پایان داستان را رقم می زنند). من می توانم چرخش نگاه كساني از استعمارگران به شدت متنفرتد را به سوی وداع نهایی نولا به خوبی در ذهنم مجسم کنم. اما در چنین روزهایی تصدیق کردن یک چنین فیلم هایی کار سختی است و من به راحتی اقرار می کنم که پایان «استرالیا» همانند نقطه ی اوج گیری بیشتر فیلم های پسااستعماری موفق این سال ها همانند «زاغه نشین میلیونر» ناتمام مانده است.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...