در مسلخِ تکرار

یکشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۰ ساعت ۱:۴۰

  • نویسنده : آلیسا سیمون
  • |
  • ترجمه : سارا جوادی
  • |
  • منبع : ورایتی

«کوه کوچک» ماجرای اودیسه وار دو پسر از قبیله رارامیوری مکزیک است. این دو پسر به قصد انجام ماموریتی حیاتی برای پدربزرگشان مسافرتی طولانی و پرخطر را به سوی شمال غرب مکزیک آغاز می کنند، سفری پرمخاطره که در طی آن خیلی چیزها یاد می گیرند از جمله درس زندگی که مهم ترین توشه سفرشان است. سازندگان این فیلم، اسرائیل کاردانِس و لورا آملیا گوزمن، در نخستین کار مشترکشان حکایتی ساده انگارانه و تا حدودی سطحی از مردم و بومیان سرزمین شان مکزیک را به تصویر کشیده اند. صحنه هایی در فیلم به چشم می خورد که هم می تواند تماشاگر را به حیرت وادارد و هم به خنده اندازد. صحنه هایی زیبا از آئین و مراسم بومی و محلی وجود دارد که می تواند هوش از سرتان بپراند و نیز صحنه های پرخشونتی که تصنع و غیرواقعی بودن از آن می بارد. در ضمن آن شور و اشتیاق و انرژی که باید در بازیگران وجود داشته باشد در این فیلم تبدیل به نوعی دافعه شده است. بازیگران فیلم که همگی آماتور و غیرحرفه ای هستند در برابر دوربین مشوش و معذب به نظر می رسند. در واقع نمایشگاه های اصلی و مهم اینگونه فیلمها جشنواره ها هستند که تماشاگران آنها اندک علاقه ای نسبت به تماشای چنین آثاری در وجودشان باشد.
در ابتدای فیلم شاهد مراسم پایان تحصیلی دانش آموزان در یک مدرسه ابتدایی هستیم. بعد از مراسم دو برادر (که نقش آنها توسط دو برادر واقعی، آنتونیو لِرما باتیستا و اِواریستو لِرما باتیستا ایف اشده) از جمع بچه ها جدا شده و راهی مزرعه پدربزرگشان می شوند. پدربزرگ به بیماری مهلکی مبتلاست و برای نجات از مرگ باید دارویی کمیاب و خاص  مصرف کند. از این رو پسرها را به ماموریتی می فرستد که می بایست فاصله ای طولانی و پر از خطر در میان کوه راه ها، دره های تنگ و باریک، کوه های صعب العبور، بیابانهای خشک و لم یزرع و... بدون اینکه ترسی به خود راه دهند بپیمایند. از میان این دو برادر تونی کله شق تر و جسورتر به نظر می رسد و اوست که به استفاده از اسب در این سفر پافشاری و اصرار می ورزد. طبیعی ست که در این مسیر پرپیچ و خم و طولانی آنها باید با مشکلات فراوانی دست و پنجه نرم کنند و خطرات زیادی را پشت سر بگذرانند. آنها یکدیگر را گم می کنند و حتی اسب شان را هم ازدست می دهند اما به راه خود ادامه می دهند. جالب اینکه در اواخر فیلم دو برادر به واسطه گم کردن یکدیگر تک و تنها افتاده اند، هرکدام با پیامی که از یک ایستگاه رادیویی محلی می فرستند دوباره یکدیگر را ملاقات می کنند. در این میان هرکدام از آنها ماجراها و حوادثی جدای از یکدیگر را پشت سر گذاشته اند که باید در بازگشت به دهکده شان برای هم تعریف کنند.
منبع : فیلم نگاه
  • سارا جوادی
  • |
  • پنج شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۰:۷
  • |
  • ۰
  • |
  • ۹۹۹
  • |
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...