حکایت شهری که آرام و بی صدا فراموش می شود

یکشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۰ ساعت ۱۵:۰


گرایش عمومی اخیر برای بازسازی کلاسیک های ترسناک دهه هفتاد موهبتی برای استودیوها بوده تا بدنبال محصولات ارزان و سریعی باشند که مطمئنا برای آنها سودآور بوده است. برای طرفداران ژانر سینمای وحشت این بازسازی ها عموماً به معنای مرگ و زوال ترس ها و رقت خاطرات گذشته قلمداد می شود. ولی چرا؟ چرا بازسازی موثر فیلم هایی که خودشان توسط آدم های نوکیسه بی تجربه به شکل ارزان ساخته می شدند بسیار مشکل است؟ اشخاص ساده لوح ممکن است از تجارت پرسود سال گذشته با ظاهری فریبنده برای کشاندن نسل جدید سینماروها به سالن های سینما سخن گویند، اما ارزش های تولید سریع و نامنسجم چیزی نبود که آثار ابتدایی وس کریوِن، دیوید کراننبرگ یا جورج رومرو به کلاسیک های کالت آنی تبدیل کرد. مشخص کننده وجه بهترین فیلم های آن دوره -چیزی که آنها را برای به یاد آوردن با ارزش می سازد- آن است که چیزی برای گفتن داشتند. زیر متن حواشی اجتماعی مشکلی وجود داشت که تنها از زیر توجهات خون و بدن می گذشت.
رومرو بخصوص در این رویکرد استاد بود، و تریلر اپیدمیک «شهر کوچک» 1973 وی، «دیوانه ها»، روی جنگ بیولوژیکی، بی عرضگی بوروکراسی وار حکومت در موقعیت های بحرانی و شکست قوانین اجتماعی در یک وحشت فراگیر انگشت گذاشت. بازسازی برِک ایزنِر از فرض یکسانی آغاز می شود: یک هواپیمای حکومتی خارج از شهری کوچک دچار سانحه می شود، آب به یک عامل ویروسی مهندسی آلوده می شود که ساکنان را به مجانین آدمکش به ظاهر تبدیل می کند. وقتی شهر قرنطینه می شود و محلی ها برای جلوگیری از شیوع میکروب یک جا جمع می شوند، تعدادی از مردم تلاش می کنند تا از تسخیر اجتناب و بگریزند؛ در این نسخه، توسط کلانتر شهر (تیموتی اولیفانت) و همسر باردارش (رادا میچل) رهبری می شوند. اما به جای قرار دادن ما در میانه تلاش مدیریت فاجعه بار صاحبان قدرت- معدن طلای بالقوه مادی برای دوران بعد از یازده سپتامبر و طوفان کاترینا- ایزنِر به ما نیروی اشغال گر ناشناخته و دو بعدی تحویل می دهد. و به جای تلاش برای ورود به روحیه یک شهر در معرض خطر، پیش می رود. فرض می کند تعداد کمی از مردم آشفته فنس ها را می شکنند که کافی هم خواهد بود. مهم تر آنکه، فیلم تلاش نمی کند حس بیشتری پدید آورد. از ما انتظار می رود باور کنیم که قرنطینه و بازیابی تا روزهای پس از تصادم شروع می شده است. در واقع، به نظر می رسد حکومت کاملاً هواپیمای سقوط کرده اش را فراموش کرده است تا بیماری در میان مردم شیوع پیدا کند. ایزنِر و فیلمنامه نویسان نیر بطور سهل الوصولی نشانه های بیماری وشدت سرایت را تغییر می دهند تا مناسب آن گردد، چه قابل فهم آنها نیاز به شخصیتی دارتد تا در صحنه ارائه حضور داشته باشد.
عدم انسجام فیلم را نومید کننده می سازد زیرا فیلم ترسناک شمایلی است که در تصویر زنی ایستاده در برابر کمباین پرسر و صدا، تیغه های گردان با بازی نورهای چشمک زن روی چهره اش وجود دارد. ایزنر فقط میزان درستی از وحشت خونبار در یک کلینیک تاریک شده و ساکت با بیماران بسته شده به تخت و مردی دیوانه آزاد با یک چنگال کشاورزی ایجاد می کند. در این میان نمایی از اره کالبدشکافی گردانی خارج از کنترل از آن سوی کف زمین سردخانه به سمت کشاله ران کلانتر جست و خیز می کنند و مردی همراه با یک کارواش اتوماتیک برای ضربه زدن به تعادل سبک موثر سام ریمی میان خنده های جلف و هیجانات نفس گیر مدیریت می کند.

فیلم ممکن بود حتی قبولی به عنوان تمرین متوسط و سرگرم کننده ای براساس این توانایی ها بدست آورده باشد. اما در برابر بدترین رغبت در صحنه نهایی مغلوب می شود منجر به یک نقطه اوج مزخرف غیرقابل باور می گردد که «دیوانه ها» را ارائه می کنند، مثل بسیاری از اسلافش عقب می کشد، بی هدف و فراموش شدنی.


منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...