- نویسنده : کنت توران
- |
- ترجمه : صدیق مظفریان
- |
- منبع : لوس آنجلس تایمز
باید به سازندگان «منطقه سبز» دست
مریضا گفت. اثری که با جسارت و شوق خاصی تلاش می کند تا غیر ممکن را ممکن
سازد. در واقع مهارت و جسارت به کار رفته همراه با تلاش برای ایجاد ترس و
شک در این فیلم سرگرم کننده به قدری است کهسایر
نقایص آن را می پوشاند. این فیلم به کارگردانی پل گرین گراس و با فیلمنامه
برایان هلگلاند و با شرکت مت دیمون، اثری ست چالش بر انگیز که با فرم
روایی خاص خود تلط و مهارت پل گرین گراس را به زیبایی در ادمه «اولتیماتوم
بورن» (2007) و «برتری بورن» (2004) به همراه آورده و با حوادث مبتنی بر
واقعیات سیاسی پیوند داده. به طور واضح تر، این فیلم یک اکشن هیجان انگیز است
که رُک و راست و بدون شرمساری به وضعیت عراق می پردازد. البته نه عراق
امروز، بلکه کشوری که در اوایل 2003 به بهانه داشتن سلاح های کشتار جمعی
مورد تهاجم ایالات متحده قرار گرفت. زمانی که درباره صدام حسین و سلاح هایش
به قدری بحث بود که این موضوع تبدیل به بهانه اصلی برای حمله نظامی شد.
برایان هلگلاند در مقام فیلمنامه نویس (برنده اسکار برای «محرمانه لوس
آنجلس») در این باره می گوید: "این یک موضوع اساسی است که ما برای چه چیزی
به جنگ رفتیم و چه بهایی پرداخت کردیم."
فیلم برای نشان دادن به بازی گرفته شدن آرمان گرایی ها و مورد خیانت واقع شدن یک سرباز برتر که سعی در رمزگشایی محل سلاح ها دارد با فیلمنامه به دقت نوشته شده ی هلگلاند سعی در ایجاد تعادل و عدم پیشی گرفتن خطوط مختلف داستان از یکدیگر را محور اصلی قرار داده است. از یک سو هلگلاند هنرمندانه برای شخصیت های دنیای واقعی همچون گزارشگر نیویورک تایمز جودیت میلِر یا سیاستمدار عراقی (احمد الجلبی) همتاهای خیالی قرار داده و از سوی دیگر تصمیم گیری های جنجالی (همچون انحلال حزب بعث یا منحل کردن ارتش عراق) که در مستند چارلز فرگوسن، «پایانی در دیدرس نیست» و کتاب «زندگی امپریالیستی در شهر یاقوتی» نوشته راجیو چاندراسِکاران (که از منابع الهام فیلم نیز بوده است) مطرح شده است را وارد داستان کرده است.با وجود همه این ها درست نیست اگر «منطقه سبز» (اسم منطقه تحت محاصره آمریکایی ها در مرکز بغداد) را یک رساله سیاسی در نظر بگیریم. قبل و مهم تر از هر چیز این فیلم تلاشی برای جلب رضایت طرفداران سری فیلم های «بورن» بوده که در این راستا نیز به موفقیت دست یافته است. گرین گراس به عنوان کارگردان در چرک نویس پیشگفتار جدیدی بر «شهر امرالد» تلاش خود را بر بازسازی عدم اطمینان و پارانویای ی شکل دهنده دنیای «بورن» معطوف کرده است. گرین گراس به عنوان کارگردان از همان اوایل شروع کارش در بهترین اثرش «یکشنبه خونین» نشان داده بود که یکی از بهترین های دنیا در بازسازی فضاهای هرج و مرج مبتنی بر واقعیت است.
با کار کردن با گروه همیشگی اش (بری اکرویدِ فیلمبردار ، طراحی تولید دومینیک واتکینز، کرستوفر روز به عنوان تدوینگر و سرپرست جلوه های ویژه پیتر چیانگ)، کارگردان حس توأمان آشفتگی- سردرگمی وتعهد- وفاداری شکل دهنده شخصیت اصلی فیلم را به خوبی بیان کرده است. در این راستا ستاره «بورن» او، مت دیمون کمک حائز اهمیتی به وی کرده است. دیمون در حال پیشروی کردن به سمت نقش اصلی نیرومندی است که همیشه قدری متفاوت، همیشه کاملا قابل باور، هنرپیشه ای که قدرت ویژه اش یادآور کارگردان فیلم اخیرش «شکست ناپذیر» یعنی کلینت ایستوود است. دیمون ایفای نقش روی میلِر، یک افسر ارتش ایالات متحده را بر عهده دارد، فرمانده ای بسیار شایسته که افرادش جان خود را برای یافتن سلاح های کشتار جمعی به خطر می اندازند. اما با وجود یورش های مکرر، سلاح ها هیچ جایی پیدا نمی شوند و میلِر به قدری در کار خود متعهد است که بخواهد بفهمد چرا سربازانش برای خدمت در راه چیزی که سلامت عقل را زیر سؤال می برد جان خود را به خطر می اندازند. در حالیکه مدام از مافوق میلِر دستوراتی به او می رسد، او نظر مارتین براون (کاملا مناسب برِندان گلیسون) یکی از عوامل قدیمی CIA که از ابتدا در بحران بغداد بوده است را به خود جلب می کند. براون اولین کسی است که به میلِر تلنگری در رابطه با سیاست های غیر قابل درک «منطقه سبز» می زند. وقتی میلِر به
او می گوید" "فکر می کردم ما همه عضو یک جبهه ایم"، و براون به طعنه می گوید: "این قدر ساده لوح نباش". از دیگر اشخاصی که میاِر در مکاشفه خود به آنها بر می خورد لاری دین (امی رایان) همان رونوشت جودیت میلِر و کلارک پوندستون هستند. پوندستون یک مأمور زیرک وزارت دفاع است که در یک مهمانی در واشنگتون درباره اتفاق های خوبی که در عراق در حال رخ دادن است، صحبت می کند. نقش او را گرِگ کینِر بر عهده دارد، بازیگری که به نحوی تحت تأثیر زندگی واقعی پل برِمِر (رئیس حکومت ائتلاف موقت) قرار دارد.
به کمک فیلمنامه تأثیرگذار هلگلاند و کارگردانی واقع گرایانه گرین گراس تمامی نقش ها بسیار خوب پرداخت شده اند، از جمله خلید عبدالله در نقش وطن پرست عراقی، ایگال نوآر در نقش ژنرال فراری عراقی، و جیسون ایزاک در نقش عامل بی رحم یگان ویژه. در کل «منطقه سبز» بسیار منسجم و یکپارچه جلو می رود ولی این انسجام تا لحظه آخر فیلم دوام نمی آورد. قسمت عمده فیلم انتظار واقعی نمایی را به خوبی برآورده می کند اما پایان آن علارغم داشتن صحنه های قوی و جذاب اکشن، در این زمینه نسبت به قسمت های پیشین دچار ضعف است. با تمام اینها و فراموش کردن پایان سست و لرزان، «منطقه سبز» باز هم چیزهای زیادی برای گفتن دارد. فیلم به صورت موشکافانه به پیچدیگی های اصول اخلاقی در رابطه با شرایط عراق می پردازد، چیزی که به ندرت در فیلمی قابل مشاهده است چه رسد به یک تریلر. در واقع اگر بخواهم رُک و راست بگویم، نمی شود با فیلمی که در مورد اهمیت دلیل رفتن به جنگ پافشاری می کند در افتاد. فیلم سؤالی را مطرح می کند: "آیا یک نفر می تواند تغییری به وجود آورد؟" اگر آن یک نفر پل گرین گراس با تیم همراهی کننده اش باشند، جواب مثبت است.
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...