الگویی موفق برای شاهکارهای بعدی استاد دلهره

یکشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۰ ساعت ۲۳:۲۳


اولين فيلم ناطقِ‌ استاد دلهره را بايد الگويي براي خيلي از شاهكارهاي بعدي‌اش برشمرد. «حق‌السكوت» همه نشانه‌هاي آثار كلاسيك هيچكاك از جمله تنش، نگراني،‌ توطئه،‌ قتل و رمانس و البته نوعي از كارگرداني عالي و بي‌عيب و نقص را يكجا در خود دارد، چيزي كه بيشتر كارگردان‌ها تنها مي‌توانند خواب آن را ببينند.

فيلم درباره آليس وايت (آني لوندرا) است،‌ دختري كه دزدكي و به دور از چشم نامزدش كاراگاه فرانك وِبِر (جان لانگِدن) با يك مرد ديگر – هنرمندي به ظاهر خوش‌برخورد و مؤدب – به اسم آقاي كروز (سريل ريچاردز) قرار ملاقات مي‌گذارد. آقاي كروز او را براي رفتن به آپارتمانش براي ديدن استوديوي هنري‌اش متقاعد مي‌كند اما به يكباره سعي مي‌كند تا به او تجاوز كند. آليس هم او را مي‌كشد و در حالتي از بهت و ناباوري فرار مي‌كند. فرانك مسئول پيگيري پرونده قتل مي‌شود و در حين ناباوري يكي از دستكش‌هاي آليس را در صحنه قتل پيدا مي‌كند. او تمام نشانه‌ها و مدارك را براي نجات دادن عشقش پنهان مي‌كند، اما او تنها كسي نيست كه از چيزهايي در رابطه با اين جنايت خبر دارد. كلاهبردارِ مشكوك سابق، تريسي (دونالد كالتروپ) چيزهايي را ديده و شنيده و آنها براي حرف نزدنش حق‌السكوت طلب مي‌كند.

فيلم در ابتدا قرار بود به شكل صامت ساخته شود. فيلم در نگاه اول در نمايش ملودرام،‌ حالات چهره بازيگران و گريم‌ها و همينطور كارگرداني و پرداخت صحنه‌ها به شدت غلوآميز و تصنعي به نظر مي‌رسد. اما فقدان صدا در سكانس‌هاي اوليه و در برخي صحنه‌ها به معني غيرقابل باور بودن فيلم و داستانش نيست. در يك تصميم باورنكردني هيچكاك پيش‌بيني كرد كه استوديو ممكن است تصميم بگيرد «حق‌السكوت»‌ را به شكل صامت بسازد،‌ از اين رو به روش ساده‌اي تعدادي از صحنه‌ها را دوباره فيلمبرداري كرد. اما مشكلات زيادي بر سر راه هيچكاك قرار داشت از جمله اينكه بازيگر نقش اول زن‌اش، آني اوندرا،‌ بايد صدايش توسط بازيگرهاي دوبله و ضبط مي‌شد چونكه آليس مي‌بايست لهجه كاگني (لهجه اهالي شرق لندن) داشته باشد در حالي كه ته لهجه‌اي قويِ‌ لهستاني داشت. اما دو روز قبل از دوبله بازيگر انگليسي جوآن باري كه قرار بود در زمان فيلمبرداري در ميكروفنِ دوربين به جاي او صحبت كند دچار مشكل شد.

هيچكاك به وضوح به تغيير و درستكاري در صداي تصاوير – آنچه كه منتقدين و طرفدارانش بسيار دوست داشتند علاقه‌مند بود و «حق‌السكوت» اولين فيلم در رابطه با فن‌آوري جديد فيلمبرداري و صدابرداري و افزودن صدا به فيلم در آن زمان محسوب مي‌شود. بعد از اينكه آليس مرتكب قتل مي‌شود لحظه‌اي مبهوت و حيران بر جاي خود بي‌حركت مي‌ماند تا اينكه صداي آواز يك پرنده يا صداي سوت زدن يك نفر در خيابان او را به خود مي‌آورد. در پشت ميز صبحانه،‌ يك دوست خانوادگي دربارة قتلِ اتفاق افتاده صحبت مي‌كند و چندين بار كلمه چاقو را تكرار مي‌كند. بازي زيركانه با صدا و واكنش‌هاي آليس در رابطه با آنها در تمامي صحنه‌ها به چشم مي‌خورد و تماشاگران هم آن‌ها را مي‌شنوند و با آليس همذات‌پنداري مي‌كنند. لحظه فرود آمدن چاقو در صحنه قتل در كمال سكوت و در خاموشي و بي‌صداييِ مطلق رخ مي‌دهد.

اما از طرفي،‌ در فيلم هيچگاه هيچگاه صدا مهم‌تر از تصوير نيست. در آن دوران به تماشاگران اجازه داده مي‌شد تا از تخيل‌شان استفاده كنند. صحنه قتل در «حق‌السكوت» عالي و در نوعِ‌خود بي‌نظير است. شما تنها گلاويز شدن آليس و تريسي در پشت يك پرده را مي‌بينيد و سپس دستي در حينِ‌ تقلا و كشمكش از پشت پرده بيرون مي‌آيد و به طور اتفاقي چاقوي روي ميز را در مشت مي‌گيرد. ديگر برتريِ تصوير بر صدا زماني‌ست كه زنِ صاحبخانه،‌ خانم هامفريز (هانا جونز) سعي مي‌كند مشخصات مردي را كه در شب قتل در دور و اطراف ساختمان و يا تريسي را بيرون خانه‌اش ديده توضيح دهد. او نمي‌تواند كلماتي مناسب براي معرفي شخص موردنظر پيدا كند اما عكس و تصوير او را تشخيص مي‌دهد.

«حق‌السكوت» ممكن است رنگ و لعاب و فريبندگي آثار كلاسيك سال‌هاي بعدِ‌ هيچكاك از جمله «رواني»، «پنجره عقبي» و يا «سرگيجه» نداشته باشد اما به عنوان اولين فيلم ناطق هيچكاك همچنان يك فيلم تماشايي و جالب است كه نشان از استعداد و مهارت فوق‌العاده‌ وي‌ دارد. اين فيلم پس از گذشت ساليان سال همچنان خالق دلهره،‌ هيجان و درامي جذاب و لذتبخش است.


منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...