- نویسنده : جاستین چانگ
- |
- ترجمه : خاطره آقائیان
- |
- منبع : ورایتی
آرایش
های پر زرق وبرق، کلاه گیس های رنگارنگ و طراحی خاص لباس های زنانه
چیزهایی هستند که در «دوشس» بسیار زیاد شاهد آنید.اما سائول دیب با فیلم
جدیدش،به خاطر تمامی لحظات پر تجمل و خوش آب و رنگش و روح سرزنده ی کایرا
نایتلی که در نقش عنوان فیلم ظاهر شده توانسته به خوبی نشان دهد که جورجیا
اسپنسر کوندیش به عنوان یکی از مشهورترین و تأثیرگذارترین ثروتمندان دهه ی
18 لندن چطور شخصیتی بوده است. داستانی درجه یک راجع
به فرونشانی احساسی حاصل از زناشویی خالی از عشق و روح جنسیت گرایانه
مربوط به آن دوره ی تاریخی، درام رومانتیک خوب و سطح بالا اما ناآشنا، که
در 5ام سپتامبر 2008 برای اولین بار به روی پرده رفت و تماشاچیان را مسحور
خود نمود.
شرکت پخش فیلم این حقیقت مهم را مورد بحث قرار داد که سوژه ی این فیلم جد دیانا، پرنس والس است. به همان میزان که آمانتا فورمن، یکی از بهترین زندگی نامه نویسان، به خوبی به جزئیات پرداخته، «جورجیا،دوشس دی ون شایر» هم بسیار خوب از پس آن برآمده است (داستانی که توسط جفری هَچر، آندرس توماس یِنسِن و دیب مورد اقتباس قرار گرفته است). جورجیا یک مبلغ سیاسی و علاقه مند به مُد است که اسباب شایعه پراکنی دیگران قرار گرفته و در دام شوهری سرد و غمگین اسیر شده است. در زمانی که انقلاب آمریکا بسیاری از تغییرات اساسی خود را به سوی جامعه ی انگلیسی هم نشانه گرفت، او در گروه محافظه کاران ویگ، که به تسلیم و محبوب شدن شوهرش هم منجر شد، نقشی برجسته ایفا نمود.
اما «دوشس» با سیاستی که پیش گرفته توانسته سنتی غلط را بشکند (سیاستی که واقعا به درستی انتخاب شده). با این پیش فرض که بیننده بیش از آن که اهل سیاست و قدرت باشد، اهل احساس است. فیلمی به جا که توانسته از دل داستانی تاریخی یک درام تاریخی- سنتی با جلوه های بصری درخشان و پرزرق و برق بیرون بکشد.
در سال 1774 جورجیا اسپنسر (نایتلی) 16 ساله و با نشاط با آینده نگری های مادرش (شارلوت رمپلینگ) به عقد ویلیام کاوندیش، پنجمین دوک دی ون شایر (رالف فینس) درمی آید. با ساکن شدن در کاخ او در لندن، جورجیا همسر خود را مردی سرد، بی اعتنا در حالیکه توقعات بی جایی از او دارد، می یابد—حتی در قبال جریانات حاصل از آمدن شارلوت و زندگی کردن او با آنها—و به دنیا آمدن یک وارث پسر. شش سال بعد جورحیا دو دختر به دنیا می آورد (اما همچنان که دوک مکررا متذکر می شود، بی هیچ پسری) و تبدیل به یک سلطنتی اجتماعی می گردد درحالیکه نقطه ضعف های بسیاری در زمینه ی مشروبات الکلی و قمار هم به سراغش می آید (و البته در فیلم بسیار کم اهمیت هم جلوه داده شده). و رابطه ی دوستانه اش با لیدی الیزابت "بس" فوستر (هارلی اتول که با بازی تیزبینانه اش چهره ی یک خودخواه تمام عیار را به خوبی به تصویر کشیده است)، کسی که توسط شوهرش پس زده شده است، هم از همینجا آغاز می شود. اما جدایی مکرر جورجیا زمانی اتفاق می افتد که بِس تبدیل به یکی دیگر از فتوحات دوک و زن محبوب او در خانه می شود. در ادامه ی همه ی درگیری هایی که با شوهرش دارد، همانند صحنه ی رابطه ی نامشروع دوک با بس، جورجیا با دوست زمان کودکی اش (و نخست وزیر آینده)، لرد چارلز گری (دومینیک کوپر) رو به رو می شود. همچنان که جاذبه ی میان آن دو می سوزد و نابود می شود، شور و شوق و جوانی چارلز نسبت به برخوردهای سرد و بی اعتنای دوک به وضوح ارجح به نظر می رسد.
داستان درامی ست راجع به عشقی تراژیک که به خاموشی می گراید و ممکن است در نهایت این حس در بیننده هم ایجاد شود که خمیازه ای صرفش کند. دیب پس از ساختن چند سری مستند موفق برای تلویزیون، اولین تجربه ی خود برای پرده ی بزرگ را در سال 2004 با فیلم «بولت بوی» که فیلمی در خور تحسین است، آزمود. «دوشس» اولین قدمش به سوی سینمای تاریخی بود که حس اطمینان بخشی از ریتم و جذابیت های بصری (با احترام به تدوین گر فیلم ماساهیرو هیراکوبو و دی پی گی یولا پدوس) را به نمایش گذاشته است. اتاق ها استادانه مبلمان شده اند و باغ ها به طور بی نقصی مورد رسیدگی قرار گرفته اند. اما از دل هیچ، داستانی را عریان کردن و به نمایش گذاردن هوش بسیاری می طلبد. دیب و همکاران فیلمنامه نویسش دلایل چالش برانگیز بسیاری را برای تبدیل زندگی جالب توجه قهرمانشان به یک فیلم نامه ی قابل اجرا مورد بررسی قرار داده اند. کلاه گیس ها در این فیلم حتی از اینکه او جزو گروه محافظه کاران ویگ است هم مهمتر جلوه داده شده اند، جوری که به نظر می رسد مدل موهای عجیب او از مسائل مربوط به فمنیست ها،شهرت و اعتبار او و سیاست مداری اش هم مهم تر هستند.
چگونگی
بهره جستن جورجیا هم از شهرتش و هم همدلی غریزی اش با آدم های معمولی برای
حمایت از یارش، لرد چارلز فاکس تنها برای بحث بر سر بی مایگی و ظاهربینی
است. اگرچه «ماری آتوانت» سوفیا کاپولا نیز با بار سیاسی مساوی، نسبت به
«دوشس» بسیار عمیق تر به یکچنین سوژه ای می پردازد (سابقه ی جورجیا و چهره ی
کمتر جذاب او) اما «دوشس» سرراست تر بار تاریخی داستانش را به دوش می کشد.
مادامی که توانایی و مهارت نایتلی در تجسم بخشیدن و به تصویرکشاندن هوش و ادراک جورجیا، سادگی های گاه و بی گاه او و افکار عمومی اش که از زمان خود جلوتر است به خوبی عمل کرده، جذابیت های ایفای نقشش به خاطر چهره ی آشنایش و دیدگاه رو به نزول فیلم راجع به ضد قهرمانش، تقلیل یافته است. اما به اندازه ی چهره ی دوست داشتنی بازیگر فیلم، تمام جلوه ی تجملاتی و زرق و برق های آن نیز حس ماهرانه بودنش را به بیننده منتقل می کند. نایتلی این فیلم نسبت به سرسختی و تار بودن شخصیت جو رایت در « غرور و تعصب» بسیار درخشان تر عمل کرده است.
فاینس هم به طور تحسین برانگیزی از پس شخصیت دوک، کمتر به چشم یک انسان شرور بلکه، به عنوان عملگرایی افسرده که توانایی زور گفتن را هم دارد و البته شمه هایی از شفقت و دلسوزی هم درش دیده می شود برآمده است.
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...