- نویسنده : راجر ایبرت
- |
- ترجمه : سارا ترابی
«موج سوار روح» بر اساس داستان واقعی بتانی همیلتون ساخته شده، قهرمان موج سواری که در نوجوانی هدف حمله ی یک کوسه قرار گرفت و تقریبا کل بازو و دست چپش را از دست داد. یک ماه بعد از این اتفاق او دوباره به موج سواری پرداخت، چند بار دیگرقهرمان شد و در سن بیست و یک سالگی یک موج سوار حرفه ای محسوب می شد. تمامی اینها واقعیت های ارزشمندی هستند.

مشکل من با «موج سوار روح» این است که سعی کرده همه چیز را زیادی ساده جلوه دهد. بتانی (آنا سوفیا راب) دارای خانواده ای بزرگ و عاشق موج سواری حرفه ای است و یک سگ دوست داشتنی. او در فاصله ی نزدیکی از دریا زندگی می کند، فردی کلیسا رو بوده و هست و رهبران مذهبی بسیار از او حمایت می کنند. او یک خوش بین تزلزل ناپذیر با روحیه ای مبارز است. اما چیزهای بیشتری باید بوده باشد. ایمان و روحیه اش را تحسین می کنم. به اراده ی راسخ او نمره ی کامل می دهم. متوجه شدم که او ورزشکار بی نظیری است. اما احساس می کنم چیزی کم است. باید شب های تلخی هم برای روح اش بوده باشد. لحظه های اندوه و خشم، وسوسه ی پوچی، جذبه ی نا امیدی. یک دختر سیزده ساله می تواند بعد از قطع کامل دستش همیشه خوشحال باشد؟

نقطه ضعف روش داستان گویی «موج سوار روح» این است که اجازه نمی دهد تا خوب بتانی را بشناسیم. او با خوش بینی همیشگی اش اسرار آمیز به نظر می رسد. ایمان مذهبی اش خیلی تکان دهنده نیست، این طور احساس می شود که چون به او کمک می کند بدان می پردازد. فیلم بیشتر مثل یک تمثیل الهام بخش است تا یک داستان دلخراش از تراژدی زندگی یک شخصیت. حتی تصویری که از بهبود و بازگشت به کارش ارائه داده، سطحی است. به خصوص صحنه ی غیرقابل باوری در فیلم وجود دارد زمانی که یک دست مصنوعی مناسب به او پیشنهاد می شود و او آن را رد می کند. در زمینه ی اعضای مصنوعی پیشرفت های چشمگیری انجام شده اما دستی که به بتانی داده می شود شبیه دست عروسک باربی اش است که همان شب جدا می شود (در یکی از لحظات کمیاب افسردگی که در فیلم وجود دارد). هرچند می دانم که یک دست مصنوعی خوب هم کمکی به ایجاد تعادل در موج سواری نمی کند، فکر می کنم شاید در موقعیت های دیگر مورد استفاده باشد، منظورم استفاده ی ظاهری نیست. شاید هم من دارم اشتباه می کنم.

به دلیل این که بتانی یک ماه بعد از حمله به آب وارد شده، هیچ بحثی درباره ی عدم وجود این صحنه ها در فیلم نیست. بهتر بود در فیلم چیزهایی در ارتباط با وضعیت پزشکی او بازگو می شد. پیشنهاد دکترها در این زمینه چه بوده؟ چه خطراتی را پذیرفته؟ او در طی یک سال سه سفر به موسسه درمانی در شیکاگو داشته است، افراد زیادی را می شناسم که اعضای بدنشان را از دست داده اند و می دانم که این قضیه بسیار پیچیده و دشوار است. شاید بتانی خیلی جوان و مقاوم بوده، و با وجود یک خانواده ی مهربان و کلیسا تحمل این قضیه برایش آسان بوده. اما فیلم خیلی ساده به این قضیه نگاه کرده. یکی از بهترین قسمت های فیلم زمانی است که گروه کلیساییِ او سفری به تایلند ترتیب می دهند تا به نجات یافتگان سونامی کمک کنند. این قسمت بسیار واقعی به نظر می رسد، فوق العاده است. نکته ی ظریفی وجود داشت که لبخند بر لب من نشاند، بتانی قوطی های کنسرو ژامبون را برای قربانیان بسته بندی می کند. نمی دانم تا چه اندازه درباره ی کنسرو ژامبون می دانید، اما من می دانم که در هاوایی این یکی از غذاهای اصلی است (من آن را با خردل انگلیسی کلمن دوست دارم، بیهوده خیال پردازی می کنم).
«موج سوار روح» یک فیلم کامل است، اگر آن را یک فیلم الهام بخش محسوب کنیم. حتی اگر به کسانی که توانایی هایشان در اندازه ی بتانی است هم بتواند روحیه بدهد، باز هم کار خوبی است. آنا سوفیا راب هم بسیار باورپذیر نقش یک قهرمان شاد و امیدوار را بازی کرده. دنیس کواید و هلن هانت در نقش والدین بتانی با اراده و حمایت کننده هستند، اگرچه فیلمنامه راه دیگری برایشان باقی نگذاشته.

یک شخصیت که می خواهم درباره اش بپرسم مالینا بیرچ (سونیا بالمورس) است یکی از رقبای بتانی که او را مسخره می کند و کاملا تعمدی و گستاخ این کار را انجام می دهد و البته همیشه لباس سیاه به تن دارد. چرا؟ آیا او خودش می دانسته که قرار است در این فیلم نقش شخصیت منفی داستان باشد؟
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...