- نویسنده : ژانت کتسولیس
- |
- ترجمه : سارا ترابی
- |
- منبع : نیویورک تایمز
بار ديگر داستاني در رابطه با يک سگ گله اسکاتلندی در دره های کوهستانی .همه
آن ماجراهای قديمی در «لاسی» دوباره شکل گرفته اند. فيلم درباره ی يک سگ
دوست داشتنی است که به اندازه ی يک دانش آموز دبستانی باهوش است و در عين
حال غريزه ی حيوانی سگی اش را هم در برگرداندن بومرنگ وار چوب از دست نداده
است. فیلم برگردان و بازسازی سرخوشانه ای است از دوره و مکان هايی که اريک
نايت در رمان خود به نام «لاسی به خانه برگرد» در سال 1940 به
تصوير کشيده است. اين رمان اولين بار بوسيله ی کمپانی ام جی ام در سال
1943 به فيلم تبديل شده است. فيلم ما را با خود به دهکده ی يورکشاير در سال
ها قبل می برد، زمانیکه مردم جنگ جهانی دوم را در افق فکری شان دارند و با
نابرابری های اجتماعی احاطه شده اند.فيلم با يک سکانس موزيکال و نمايش لاسی به زيبايی آغاز می شود. يک روباه وحشت زده و توده ای از لباس که به اطراف پرتاب می شوند. اين فيلم يازدهمين فيلمی است که به دست تهيه کنندگان مختلف تهيه شده است. از همان ابتدا با محيطی سبز شروع می شود. معدنچيان و زنانشان را می بينيم که روی چمن با بسته های خونين شکارچيان روبرو می شوند. زمانی که دوک ردلينگ (پيتر اُتول) لاسی را از سام کاراکلوگ (جان لينچ) می خرد، تضادها بيشتر می شود. معدنچی فقيری که برای سير کردن شکم همسر و فرزندانش تقلا می کند: همسر صبورش سارا (سامانتا مورتن) و پسر نه ساله اش جو (جاناتان میسونِ تحسين برانگيز). در باقيمانده ی فيلم لاسی افتان و خيزان راهش را به سمت خانواده ای که دوستش دارند، طی می کند. مسافرتی که در آن لازم است او برای طی بيش از 500 مايل شجاعت کافی داشته باشد. بايستی از حومه بگذرد و مشکلات بسياری بوسيله ی بازيگران شناخته شده ی انگليسی در مسير راهش ايجاد می شود. جالب خواهد بود که بدانيد چيزهای خوبی هم در انتظارش نيستند.
فيلمساز کهنه کار انگليسی چارلز استوريج به زيبايی اين فيلم را کارگردانی کرده است. شخصی که بيشتر به واسطه ی کارهای سخت اش مانند سريال کوتاه تلويزيونی «ملاقات دوباره ی برايدشید» مشهور است. «لاسی» نيز ديدگاه کلاسيکی نسبت به افسون داستان های قديمی دارد، که نوع برخوردش به دور از هجو است. زمانی که لاسی به اقامتگاه تابستانه ی دوک در اسکاتلند منتقل می شود. حس فراق و هجران در فيلم به واسطه ی اعزام سام به جنگ و رفتن نوه ی دوک به يک مدرسه ی خارجی تشديد می شود. با رفتن نوه ی دوک به خوابگاه مدرسه قسمت های دوست داشتنی و تلخ و شيرينی در فيلم ايجاد مي شود، زمانی که سيلای وحشت زده با صفی از تخت خواب های هم شکل روبه رو می شود که شباهت اغراق آميزی با تخت های سربازخانه دارند.
فيلم
به سادگی از ساحل نفسگير لوچ نس به خيابان های شلوغ گلاسکو و تپه های نورث
آيلند حرکتش را ادامه می دهد (فيلم در اسکاتلند، ايرلند و ايزل من ساخته
شده). «لاسی» ميان بيرحمی و ظلم، مهربانی ها، ترحم و شوخی بدون اينکه
مخاطبين کم سن و سالش را از دست بدهد، تعادل ايجاد می کند. بدطينتی مرد
ددمنش (استيو پمبرتون) و بازی های بازيگر خيمه شب بازی (پيتر دينکلج) به
نتيجه ای نمی رسد. لاسیِ اين فيلم مجموعه ای از ژست های صورت را نمايش می
دهد که حتی جيم کری هم به پايش نمی رسد. وقتی جو کوچولو احضار می شود تا در سيستم خشک تنبيه بدنی مدرسه ی انگليسی تنبيه شود و معلمِ چوب به دستش ضربه ی محکمی کف دستش حواله می کند لاسی محزون را می بينيم که چطور تاول های دستش را ليس می زند و اين صحنه قلب سنگ هر منتقدی را به زانو در می آورد. مانند تمامی فيلم های خوب کودکان «لاسی» به طور دلپذيری زندگی را از دريچه ی چشمان بچه ها نگاه می کند. سفر از انگلستان به اسکاتلند به نظر می رسد که در برگيرنده ی چندين دوره ی تاريخی و نظر اجمالی به ديدگاه نازيسم است. که همه ی اينها با قهرمان پشمالوی ما و افسانه های سلطنتی اش همراه می شود. فکر می کنم والدين به نتيجه گيری نهايی فيلم در حمايت از بچه ها نسبت به چيزهايی که دوست دارند، پی می برند. زمانی بچه ها واقعا خوشحال می شوند که لاسی دوباره به خانه ای که به آن تعلق داشته باز می گردد. «لاسی» به عنوان يک فيلم آموزشی به والدين توصيه می شود. فيلمی که خشونت ملايمی دارد به همراه مقدار ناچيزی مصيبت و يک مرگ سگی.
منبع :
فیلم نگاه
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...