پسر جهنمی

پنج شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۱ ساعت ۳:۸


««بِن ایکس» داستان نوجوانی دچار بیماریِ اوتیسم (درخودماندگی) و تقابل او با فضای خشن و آزاردهنده مدرسه‌اش است، چیزی شبیه بازی ویدئویی «جنگجویان» که به سختی می‌توان از تماشای آن صرف نظر کرد. این فیلم آلمانی- بلژیکی ترکیب دنیای فانتزی و جلوه‌های گرافیکی کامپیوتری ست (برگرفته از بازی معروف و پرفروش «ارباب بزرگ»)، تمثیل واقعی رویارویی و تقابل فردی ناجور و مریض احوال با افراد گردن‌کلفت و قلدر آمیخته با یک درام نوجوانی،  P.O.V ناآرام و پرتکاپو و تعداد زیادی طرح داستانی پیچیده با رویدادها و پیشامدهایی که هرگز تصورش را نمی‌کنید و تا به پایان شما را رها نمی‌کنند. فیلم حاوی قصه‌ای ست که در عین غیرواقعی بودنِ دنیا و فضایش، با استفاده هوشمندانه و همزمان از رمان و همینطور یک بازی بسیار پرفروش و محبوب تعلیق و هیجان را به اوج آن می‌رساند. با این وجود استقبالی که در جشنواره مونترال (جایی که فیلم برنده سه جایزه ازجمله جایزه اول جشنواره شد) از آن شد ثابت کرد که فیلم پتانسیل جذب دو گروه عام و خاص تماشاگران را به طور همزمان دارد، مشابه اتفاقی که چند سال قبل برای «دنی دارکو» افتاد.

راه‌های تشخیص بیماری اوتیسم یا درخودماندگی متفاوت و متنوع است. این سندروم آسپِرگِر با رنج بردن بیمار ناشی از درهم ریختگی و آشفتگی روحی در درازمدت و تحمل طولانی‌مدت آن همراه است. بِن (گِرگ تیمِرمانس) نیز نوجوانی ست که به دلیل متارکه پدر و مادرش، در طول ده سال گذشته زندگی‌اش به تدریج به اوتیسم مبتلا شده و آشکارا از آن رنج می‌برد. مادرش )ماریجیک پیونی) آدمی پرخاشگر و سلطه‌جوست و پدرش (بل گوسین) بر مراقبت و توجه بیشتر از او اصرار دارد. بِن نوجوانی ست گوشه‌گیر و منزوی که دیگر تبدیل به موجودی با روحیات غیرانسانی شده؛ چیزی شبیه فرانکنشتین و مریخی‌ها.تنها چیزی که باعث تسکین و آرامش او می‌شود زمانی ست که مشغول بازی «شمشیر و جادوگر» از سری بازی‌های «ارباب بزرگ» است، آنجائی‌که او می‌تواند تند و تند و چپ و راست همه دشمنانش را در لباس قهرمان بازی به قتل برساند. صمیمی‌ترین دوست او اِسکارلت است، دختری که با او به صورت آن ‌لاین بازی می‌کند و تا به حال او را ندیده است. یک روز وقتی که معلم هنوز سر کلاس نیامده، از سوی دو قلدر و زورگوی کلاس بوگارت (تیتوس ووگِت( و دِسمِت (مارتین کلایسِس) به شدت مورد آزار و اذیت قرار گرفته و کتک می‌خورد و بقیه بچه‌ها نیز با موبایل از این صحنه‌ها فیلمبرداری می‌کنندبِن غرورش جریحه‌دار شده اما عاجز از در جریان گذاشتن مادرش و مسئولین مدرسه است. بیماری بِن بعد از این ماجرا شدیدتر شده و او را به سوی انتقامی خشونت‌آمیز به سبک و شیوه بازی‌های ویدئویی که انجام می‌دهد یا خودکشی یا غرق شدن هرچه بیشتر در دنیای خیالی و فانتزی‌اش سوق می‌دهد.

فیلم نیک بالتازار به مانند کارت‌های بازی بُرخورده و درهم و برهم به نظر می‌رسد، مثل ذهنیت آشفته و بی‌قرار قهرمان اصلی فیلم. فیلم شامل یک مقدمه و پیش‌ درآمد و سپس صحنه نهایی و در واقع اوج فیلم یعنی انتقام‌جویی بِن است. تماشاگر در مقدمه و پیش درآمد با دنیای غیرواقعی بِن و خودِ قهرمان که نمی‌توان چندان با او همذات‌پنداری کرد آشنا می‌شود (فیلم تعمُدا دچار ابهام و پیچیدگی و به بیان دقیق‌تر نوعی شلختگی ست). هردوی این عناصر کلیدی برای جذب و کشش بیشتر تماشاگر به فیلمی دارای پیچیدگی‌های خاص تبدیل می شود، فیلمی که اگر نتواند در همان یک ربع اول فیلم اعتماد و رضایت تماشاگر را جلب کند باید آن را اثری شکست‌خورده به حساب آورد. به هرحال نیک بالتازار در نخستین تجربه کارگردانی‌اش موفق عمل کرده و در اولین قدم برای نگارش فیلمنامه از یک نویسنده حرفه‌ای در کنار خود استفاده کرده است. اما حضور گِرگ تیمِرمانس در نقش بِن به عنوان یک نوجوان دبیرستانی چندان قابل قبول نیست. او علی‌رغم بازی بسیار خوب‌اش به لحاظ چهره و سن و سال به هیچ عنوان مناسب نقش بِن نیست.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...