نسل بعدیِ ارعاب و وحشت

جمعه ۳ تیر ۱۳۹۰ ساعت ۱۶:۰

  • نویسنده : ریچارد کورلیس
  • |
  • ترجمه : پیمان جوادی
  • |
  • منبع : تایم

دو دختر در حال تماشای یک فیلم اسلاشِر هستند، فیلمی درباره یک روانی خطرناک با ماسکِ جیغِ ادوارد مونک بر چهره که به خانه قربانیانش تلفن می‏ زند، و سپس آنها را با چاقو به قتل می رساند. پس از تماس تلفنی ناگهان سر و کله ی قاتل روانی با ماسک جیغ پیدا می‏ شود و با چاقو آنها را مورد حمله قرار می‏ دهد. اما همه این ها صحنه‏ ای از یک فیلم است، 6 قتل با چاقو. دو دختر دیگر هم وقتی که در حال تماشای فیلم هستند تلفن اتاقشان به صدا درمی‏آید و آنها هم غافلگیر می‏ شوند. یک صدای خشن و زمخت آنها را تهدید به مرگ می‏ کند، ... یک دختر دیگر به قتل می ‏رسد. با هفتمین قتل با چاقو فیلم به نقطه اوج می‏ رسد. وقتی که دو دختر در "رودزبورو"ی اوهایو در حال تماشای یک فیلم اسلاشِر هستند که همان وقت یک هیولای "واقعی" با همان ماسک مونک سرزده وارد می‏ شود و آنها را به قتل می‏ رساند. کات به عنوان فیلم: «جیغ 4» ساخته وس کِریوِن.
بخش ‏های ابتدایی فیلم شاید تنها قسمت ‏هایی از یک سری فیلم ‏های ترسناک باشد که به آنها ارجاع می‏ شود، اما «جیغ» سابقه‏ ای طولانی از اینگونه ارجاعات و یا حتی تمجید و ستایش از آنها دارد. برگردیم به سال 1996، زمانیکه وِس کریون در مقام کارگردان همکاری‏ اش را با کوین ویلیامسون به عنوان فیلمنامه‏ نویس آغاز نمود، همکاری که باعث معروفیت بیش از پیش هردوی آنها شد. فیلمنامه‏ ی ویلیامسون پر از نوآوری و ابتکار بود و تماشاگران آشنا با کلیشه‏ های فیلم ترسناک با انبوهی از پیچیدگی‏ های بدیع و تازه در این ژانر روبرو شدند. قاتل نقاب‏دار در این فیلم پس از فِرِدی کروگر در «کابوس در خیابان الم» و قاتل سریالی مایک مایرز «هالیووین» و «جمعه سیزدهم» به تعقیب دختران فرشته صورت می‏ پرداخت. «جیغ» همچنین مجموعه ای از قوانین پیچیده را وارد این ژانر نمود و یک روش پاپ مدرنیست ابداع و خلق کرد که بسیار مورد تحسین قرار گرفت، طرفداران پرشماری برای خود دست و پا نمود و تماشاگران برای اولین بار از اینکه شاهد بیرون ریختن دل و روده هم‏نوعانشان روی پرده سینما بودند لذت می ‏بردند. پس از سه قسمت، مجموعه‏ های دیگری تحت تاثیر آن از سال 2000 به بعد روانه پرده سینما شدند که اولین آنها می‏ توان به نخستین سری از چهارگانه فیلم‏ های ترسناک ماوراطبیعه «مقصد نهایی»، و خیلی قبل ‏تر از هر کدام هفت «اره»، چهار «رزیدنت اِویل» یا هر کدام از بازسازی‏ های پرهزینه و پرزرق و برق هالیوود از فیلم ‏های ترسناک ژاپنی «کینه» و «حلقه» اشاره نمود.
پس از 11 سال و ساخت و تولید تعداد زیادی از اینگونه فیلم‏ها و بسیاری از فیلم‏های هوشمندانه دیگر، چه حرفی برای گفتن یا نشان دادن باقی می ‏ماند؟ صحبت کردن درباره نسل بعدی «جیغ». جوان‏هایی از اولین فیلم، دختر خانم اصلی فیلم سیدنیِ پریشان احوال (نِو کمپل)، افسر پلیس، دویی (دیوید آرکوئت) گزارشگر تلویزیونی، جیل (کورنتی کاکس) که کتابش «قاتل وودزبرو» شرحی‏ست از اتفاقات دردناک و خونین فیلم‏های قبلی. آنها در این قسمت از فیلم «جیغ» بار دیگر دور هم جمع می‏ شوند تا قاتل فیلم بار دیگر به کشتن و آزار و اذیت آنها تحریک شود. و باز هم افرادی هستند که از نزدیکان و بستگان سیدنی به شمار می‏ روند: عمه‏ اش کیت (مری مک دانل)، دخترعمه‏ اش جیل (اِما رابرتز) و نیم دو جین از دوستان و رفقای جیل. خیلی از آنها به شکل فجیعی کشته می‏ شوند، و عامل همه این جنایت‏ها کسی نیست جز قاتل نقاب‏دار.
همچنین در این فیلم شاهد آخرین کلاس شوی تلویزیونی در قالب یک فیلم سینمایی هستیم: لوسی هال (دروغ‏های کوچک قشنگ)، شِنا گریمز (ریبوت 2010)، آنا پاکوئین (قهرمانان)، آیمی تیگاردِن (چراغ‏های جمعه‏ شب)، بریتانی رابرتسون (زندگی غیرمترقبه) و هایدن پارنتینر از سریال «قهرمانان»، از این رو ما با مجموعه‏ ای درهم و برهم اما جذاب و متنوع از بازیگران زن با کلاس‏های مختلف روبرو هستیم. اما از اینها گذشته فیلم به نظر می‏ رسد که رویکردی نو به مقوله سینمای ترسناک با استفاده از استعاره ‏های این نوع سینما دارد. مهم‏ترین آنها: قواعد و اصول کشت و کشتار، خونریزی و سلاخی کردن قربانی‏ها («جیغ 4» اولین فیلمی‏ ست که هشت کاراکتر اصلی آن به طرز فجیعی به قتل می‏ رسند، به اضافه چند نفر دیگر). زن‏های جوان باید جذاب و زیبا باشند اما قتل آنها جنبه جنسی ندارد. دیدگاه فیلم در رابطه با قتل‏ها بیشتر جنبه سرگرم‏ کنندگی دارد. صحنه ‏های سلاخی و بیرون ریختن دل و روده آدمها در کمال خونسردی صورت می‏ گیرد. تعداد لوکیشن‏ها محدود است و از اسلحه هم خبری نیست. لباس نوجوانانه اجق وجق، حضور کاراکترها در اتاق خواب، چاقو، روزنامه ‏نگار متکبر و از خودراضی، گاراژ پارکینگ خلوت و سوت و کور و خالی از هر جنبنده ‏ای، ظاهر شدن شبح با چاقو در جلوی درب خانه سیدنی و ... همه این‏ها از نشانه‏ های آشنای «جیغ» محسوب می شوند.
خلق آدم‏های باهوش و زیرک که کارهای احمقانه انجام می‏ دهند – قدم زدن به تنهایی در طبقه دوم، راه رفتن به تنهایی در نیمه شب در خیابان یا در سردابه و زیرزمین سرد و مرطوب، و همیشه این دست و آن دست کردن‏ های بی‏ مورد تا گیر قاتل نقاب‏دار افتادن – از دیگر نمونه‏ های امتحان پس داده و آشنای «جیغ» هستند. اما «جیغ 4» موفق به خلق و آفرینش یک فرم ناب و اصیل شده، فقط یک درجه کم‏تر از حد کمال مطلوب، اما باید پذیرفت که تماشاگران عادی سینما از تماشای اینگونه صحنه‏ های سلاخی و قتلِ فجیع لذت می‏ برند، و دیالوگ ‏های کسل‏ کننده و سرهم بندی شده پس از تماشای فیلم وِرد زبان آنها می ‏شود. در این میان فیلم با استفاده از نقل - قول‏ها و گفت و گوی تند و سریع در مقاطعی ایجاد هیجان و اضطراب می‏ کند. فیلم روایت کننده یک داستان جنایی قدیمی و بارها تکرار شده از افرادی‏ ست که می‏ تواند باعث ترس مردم از تلفن شود. برگردیم به دهه 1940: «ببخشید شماره شما اشتباهی‏ ست» (رابرت آلدریچ – 1944) تماشاگران زیادی را به سالن‏ های سینما کشاند ولی کمتر کسی بود که همان مرتبه اول متوجه داستان فیلم شده باشد. داستان فیلم درباره زنی رنجور و آسیب‏پذیر است که از صدای زنگ تلفن وحشت زده شده و می ‏ترسد. «جیغ 4» به خوبی از رسانه‏ های جدید در جهت ایجاد هیجان استفاده می ‏کند.
منتقدان نسبت به فیلم واکنش‏های مختلفی نشان داده‏ اند. مایک لازال نویسنده و منتقد سانفرانسیکو کراونیکل معتقد است: "«جیغ 4» ما را نگران و دلواپس کاراکترهایش می‏ کند"، اما در عوض راجر ایبرت نظری کاملاً متفاوت دارد: "فیلمی که برای شعور، بینش و بصیرت انسانی اهمیتی قائل نیست". اما در اینجا صحبت درباره اخلاق و تعهد کاراکترها اساساً کار بی‏ربطی‏ ست. به عنوان مثال همه اینها در «سال گذشته در مارین باد» (آلن رنه-1961) شکل پیچیده‏ ای در ساختار فیلم دارند، در حالیکه در فیلمی مثل «جیغ 4» بیشتر جنبه سرگرم‏ کنندگی دارند. «جیغ 4» بیش از هر چیز بازسازی یا دوباره‏ سازی قسمت‏ های قبلی – البته بیشتر از همه قسمت اول – است. در نتیجه قرار است بیش از هر چیز رضایت تماشاگران فراهم شود و سپس شوخی ‏ها و خشونت فیلم موجه نشان داده شود.
اگر بخواهیم تنها در یک پاراگراف نقد فیلم را به پایان برسانیم باید گفت که «جیغ 4» پایان خیلی خوبی دارد. بخش آغازین یا افتتاحیه فیلم بیشتر یک شوخی ‏ست که به صورت فیلمی درونِ یک فیلمِ درونِ فیلمی دیگر شکل می‏ گیرد و به وضوح بیشتر جنبه سرگرم ‏کنندگی دارد تا چیز دیگر. ویلیامسون زیرکانه شوخ‏ طبعی و شوخی‏ های خاص خودش را در قالب لطیفه ‏ها و جوک‏ هایی درباره ستاره‏ هایش به کار برده و آنها را گسترش داده، به عنوان  مثال اشاره به ازدواج کاکس و آرکوئت بعد از فیلمبرداری اولین «جیغ». مدیر فیلمبرداری پیتر دِمینگ هم به خوبی از سایه‏ ها و فضا، و همچنین فاصله‏ بندی استفاده کرده که بیشتر یادآور مهارت و استادی گرگ تولند است. او به خوبی فضای ملتهب فیلم و حالت و روحیه  کاراکترهایش را با استفاده از موارد یاد شده به اضافه لنزهای مناسب به تماشاگران منتقل می ‏کند.
هرچند «جیغ 4» با قاتل نقاب‏دار خود یادآور فیلم های ترسناک دیگر در تاریخ سینما است، اما فیلمی‏ ست که جشنواره‏ای از ترس و هراس به راه می‏ اندازد. برای تماشای فیلم بهتر است ابتدا شناخت خوبی نسبت به قسمت‏های قبلی داشت و سپس زودباور بود. بهترین شکل تماشای این فیلم دیدن آن در یک نیمه‏ شب بر روی پرده سینما در کنار تماشاگرانی‏ ست که به خندیدن و یا به خود لرزیدن و ترسیدن در هر حالتی عادت دارند، یا به تنهایی در خانه، آن هم در تاریکی، پشت درهای بسته و قفل شده، و با تلفن ‏های از پریز کشیده شده است.

● بیشتر بخوانید: آیا شما فیلم ترسناک دوست دارید؟

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...