آنجلینا جولی: خیره کننده و در اوج

یکشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۲۲:۵۵

  • نویسنده : ریچارد کورلیس
  • |
  • ترجمه : پیمان جوادی
  • |
  • منبع : تایم

برای نشان دادن توانایی‌ها و اثبات ارزش‌هایتان به عنوان یک جاسوس بین‌المللی در فیلمی مثل «سالت» لازم است این کارها را انجام دهید: ساختن و سرهم کردن سریع یک بازوکای بدبو و نامتعارف، پابرهنه دویدن بیرون از ساختمان کاملاً تحت کنترل و غیرقابل نفوذ سازمان سیا - جایی که جوخه‌ای از ماموران فدرال در گوشه و کنار آن در کمین نشسته‌اند- شکستن پنجره آخرین طبقه یک آسمانخراش و خارج شدن از آن برای فرار (با یک کوله پشتی پر از مواد منفجره، لوازم آرایشی برای تغییر قیافه و آمپول حاویِ سم عنکبوت همسرتان)، به راه انداختن انفجارهای پی در پی، درب و داغان کردن ماشین‌های پلیس، استفاده از شوک الکتریکی، پریدن از یک پل واقع در یک بزرگراه بر روی یک کامیون در حال حرکت و باز هم پریدن از روی کامیون بر روی کامیون دیگرِ در حال حرکت در طبقه دیگرِ بزرگراه، تغییر قیافه و لباس شامل رنگ کردن موهایتان (دست کم برای یکبار) و  . . .  وقتی که همه این کارها را انجام دهید شما دیگر یک افسانه به نظر می رسید.
یک مردِ درامِ فیلم‌های اکشن می‌تواند هر آدمی با هر ظاهر و سیمایی به نظر برسد که به قدر کافی می‌تواند خائن باشد (صادقانه نظرم را بگویم؟ اشتون کاچِر در «قاتلین»). اما زن ژانر اکشن: زیبا، تقریباً در مایه‌های آنجلینا جولی. با قدی بلند و اندامی کشیده و با چهره و سیمای اهالی جزیره ایستِر که دائم در تب و تاب است. جولی یکی از معدود ستاره‌های زن معاصر است که به نظر نمی‌رسد دیگر در دوران دختر بودنش درجا بزند. او در عین رشد کردن و بزرگ شدن انگار که تازه متولد شده، و قطعاً خودش را آماده غرش و جنگ و دعواهایی نفسگیر کرده است. او پیش از این نیز بازی‌های بی‌نقص و کاملی در نقش زن دلیر و شجاع «لاراکرافت مهاجمِ مقبره»، آدمکش حرفه‌ای در «آقا و خانم اسمیت» (هدف قرار دادن مرد واقعي زندگي‌اش،‌ برادپيتِ شيك‌پوش)،‌ خلبانِ بي‌پروا و حادثه‌جوي «كاپيتان اِسكاي و دنياي فردا»،‌ ساحره ی دلفريب و زيباي «بيوولف» و يكي از سران و رؤساي یک انجمن مخفي در «تحت تعقيب» از خود ارائه نموده است. او چيزهايي را به دست آورده كه هيچ زن ديگري در هاليوود حتي براي رسيدن به چند قدمي آن كوچكترين تلاشي از خود نشان نداده،‌ و در حال حاضر او مظهري از سينماي ستاره‌اي و يكي از ستاره‌هاي بين‌المللي‌ست كه شايد تنها ميشل يِئو ستاره اكشن سينماي هنگ كنگ تا اندازه‌اي با او قابل قياس باشد.
جولي در فيلم متوسطِ‌ سرگرم كننده و جاسوسيِ‌ جديدش «سالت» عالي‌ست. او اين نقش را كه در ابتدا و در اصل براي تام كروز نوشته شده بود از آن خود كرد – و در عوض كروز براي كمدي بزن بكوبِ‌ «شواليه و روز» انتخاب شد – تا تماشاگران را از شدت هيجان در جايِ خود ميخكوب كند. او اِوِلين سالت عامل و مامور زبده‌‌ي سازمان سياست كه همه جور شكنجه از سوي كره شمالي‌ها را تحمل مي‌كند اما هيچگاه هويت واقعي‌اش را فاش نمي‌كند. دو سال بعد در كمال مسرت و خوشبختي با يك دانشمند حشره‌ شناس متخصص عنكبوتها ازدواج مي‌كند،‌ مردي كه از نوع فعاليت و چگونگي كسب درآمد همسرش اطلاع ندارد. يكي از نخستين كارهاي محوله به اِوِلين بعد از ازدواج شناسايي و بازجويي از يك روسِ‌ خائن به اسم اورلوف (دانيل اولبريچسكي) است. اِوِلين پس از برملا شدن هويت واقعي‌اش، فراري جنون‌آميز اما موفقيت‌آميز و البته پر از درگيري و خشونت‌آميز را آغاز مي‌كند. سالت در بقيه فيلم مدام در حال فرار از دست رئيس مهربانش (ليوشِربيه)‌، يك بازرس فدرال سختگير (چيوتل اچيوفور) و تقريباً‌ همه ماموران فدرال،‌ ايالتي و پليس‌هاي شهر در ناحيه شرقي ايالات متحده است. و البته چون در يك فيلم جاسوسي قهرمان به تعقيب شدن از سوي تبهكاران يا پليس خائن و قانون‌شكن احتياج دارد در اين فيلم نيز تعقيب و گريز تا به پايان به بهترين شكل ممكن ادامه مي‌يابد. اِوِلين همچنين مواظب آدمكش‌هاي اُسلاوِ‌ حرفه‌اي هم هست كه شبكه‌اي جاسوسي در اتحاد جماهير شوروي ايجاد كرده‌اند و جاسوس‌هايي را روانه ايالات متحده كرده‌اند تا رهبران دو كشور شوروي و آمريكا را ترور كنند. كورت ويمِرِ فيلمنامه‌نويس با تبعيت از سري فيلم‌هاي «باند» و «بورن» - كه كاراكتر اصلي نترس،‌ بي‌پروا و خوشفكر، و بقيه كندذهن و احمق هستند – بخش پرحرف را در اوايل فيلم قرار داده (او پيش از از اين فیلمنامه تريلرهاي «توازن» و «قانون شهروندي» را نوشته و کارگردانی کرده) و كارگردان استراليايي فيليپ‌نويس كه يك در ميان اكشن و درام مي‌سازد – از جمله اكشن خوش‌ساخت «خطرِ حي و حاضر»،‌ و درام‌هاي سياسي جدي‌تر و هوشمندانه‌اي نظير «حصارِ مانعِ خرگوش» و «آمريكايي زشت» - فيلمنامه را با مهارت و استادي به تصوير كشيده است. نويس با حفظِ لحنِ جدي فيلم كه ويژگي اينگونه آثار است،‌ عناصر غيرطبيعي داستان را ناديده گرفته و در ادامه به مخاطب اجازه نمي‌دهد كه تصميم بگيرد بخندد يا بترسد يا هر دو.
نويس با سرسختي از روش‌ها و شيوه‌هاي قديميِ‌ ايجاد تعليق استفاده كرده: نماهايي از پائين براي به اوج رساندن سردرگمي تماشاگر و حداكثر اولويت قائل شدن براي هنرنمايي قهرمان نترس و حادثه‌جويش با استفاده از جلوه‌هاي ويژه ميداني. صحنه‌هاي پريدن جولي يادآور و مشابه سرعت، مهارت و حركات نرم و انعطاف‌پذير يِئو و جكي چان در سري فيلم‌هاي «داستان پليس» از دوران طلايي فيلم‌هاي اكشن سينماي هنگ‌كنگ است. برخي از صحنه‌هاي اكشن حتي قابل ستايش نيز هستند؛‌ از جمله صحنه‌اي كه اورلوفِ كهنه‌كار با چاقوي ضامن‌دار به كار رفته در نوك كفشش با مهارت و استادي محافظينش را از پاي درمي‌آورد كه يادآور صحنه‌اي مشابه و به يادماندني از لوته لينا در نقش مامور رُزا كِلب در دومين فيلم جيمزباند  «از روسيه با عشق» است. و از آنجايي كه فيلم داراي درجه PG-13 است نمي‌تواند روي صحنه‌هاي خشونت‌آميز تأكيد زيادي داشته باشد. اما همين صحنه‌هاي موجود هم هنوز نامطلوب و ناخوشايند به نظر مي‌رسند به عنوان مثال وقتي كه اِوِلين گردن مردها را مي‌شكند يا با استفاده از يك جفت دستبند گردن يكي از همكارانش را خُرد مي‌كند يا به هر كدام از حريفانش ضربه‌هاي هولناك وارد مي‌كند،‌ و هر چه فيلم رو به جلو حركت مي‌كند روند اتفاقات فيلم نيز به شكلي رخ مي‌دهد كه سالت رو به خشونت و ويرانگري بيشتري مي‌آورد.
يكي از آيتم‌هاي موجود در فيلم حس نوستالژي‌ست: مهم‌ترين آنها انتخاب يك ابرقدرت است كه حالا ديگر وجود ندارد، اتحاد جماهير شوروي به عنوان تهديد جهاني. نويس در جريان بازجويي اِوِلين از اورلوف، بخش‌هايي از تاريخ ايالات متحده را مرور مي‌كند: لي هاروي اُسوالد در بازگشت از اتحاد جماهير شوروي به آمريكا در سال 1962 به همراه همسرش در واقع يك بدل و هم قيافه روسي بود. او كسي بود كه جان اِف كِنِدي خوش چهره اما ساده‌لوح را به قتل رساند. باورتان نمي‌شود؟ يك روس كه شبيه يك آمريكايي به نظر مي‌رسد، يك زندگي خانوادگي تمام آمريكايي را در خاك آمريكا آغاز مي‌كند و در پوشش آن برنامه كاري سِري و پنهاني خود را دنبال مي‌كند و لحظه به لحظه منتظر فرصت باقي مي‌ماند. شايد طرح چنين داستاني هم چندان احمقانه و دور از ذهن به نظر نرسد. هنگام تماشاي فيلم به ياد آنا چاپمن افتادم، يك نيويوركیِ جذاب كه اخيراً از تبعيد و اسارتش در يك سلول انفرادي در روسيه بازگشته است. مامور 90-60-90 با يك اسلحه، يك لباس كوتاه و شخصيتي كاريزماتيك و جذاب كه همواره با خشم و غيظ به ديگران نگاه مي‌كند، شما را بي‌درنگ به ياد سالت مي‌اندازد.
آنجلينا بايد بيشتر از اين مورد قدرداني و ستايش قرار بگيرد. به گزارش نيويورك پُست،‌ او و سازندگان فيلم از چاپمن براي شركت در هفته فيلم مسكو دعوت به عمل آوردند. تنها مشكل: آنها نتوانستند او را پيدا كنند. شايد چاپمن راهيِ‌ مأموريت جديدش شده باشد،‌ باز هم تغيير قيافه داده، و به دنبال يك مرد خوش‌قيافه با عنكبوت‌هايش است.
منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...