- نویسنده : جاستین چانگ
- |
- ترجمه : پیمان جوادی
- |
- منبع : ورایتی
یک فیلم گُنگ و پر از ابهام، فیلمی اسرارآمیز و به ظاهر پیچیده اما در نهایت آرامبخش، با تلفیق از عناصری از «حس ششم» و سریال تلویزیونی «لاست»، به اضافه صحنه هایی به سبک روانکاوانه اما سطحی. «مسافران» داستان تعداد معدودی از بازماندگان یک سقوط هواپیماست که هنوز در شرایطِ شوکِ هنگام سقوط هواپیما به سر می برند. فیلم دائم میان یک درام روان درمانی و یک تریلر پارانویا در حال رفت و آمد است. این فیلم با وجود دارا بودن بسیاری از ویژگی های تماشاگرپسندِ خود بیشتر معطوف به ایجاد فضایی معماگونه و ابهام آمیز است اما گهگاه به فیلمی کسالت آور و خسته کننده تبدیل می شود. با این حال، فیلم با داشتن بازیگران درجه یک شایسته نمایش و اکران بهتر و توجه بیشتری از سوی منتقدین بود.

فیلمنامه را رونی کریستِنسِن نوشته که اولین کار وی محسوب می شود. رودریگو گارسیا مارکز کارگردان کلمبیایی الاصل نیز پس از مهاجرت به آمریکا و پس از ساخت فیلم هایی مثل «نُه زندگی» و «چیزهایی که شما نمی توانید بگوئید جز نگاه کردن به او»، این فیلم مهم ترین کار او محسوب می شود. فیلمسازهای بسیاری هستند که تنها با کمک از انواع جلوه های ویژه و بهره گیری از تکنسین ها موفق به تعریف داستان موردنظر خود می شوند. اما «مسافران» از این دسته فیلم ها نیست. «مسافران» به طور معماگونه ای دارای داستانی بر پایه و اندیشه هستی گرایانه بوده و بر اساس عنصر و اصلِ غافلگیری بنا شده است. اما متاسفانه تماشاگران از طریق تماشای سریال ها و نمایش های تلویزیونی به شکل دیگری از این عنصر مهم فیلمسازی آشنا شده اند.
با این وجود، فیلم به دور از صحنه های ناخوشایندِ رایج در سینمای امروز است. «مسافران» به طور شایسته ای یک فیلم پروازی ست، اگر چه بیشتر از یک صحنه پرواز در آغاز فیلم و همینطور چند فلاش بک به صورت جسته و گریخته از صحنه های حضور در هواپیما در طول فیلم وجود ندارد. در واقع فیلم شرح اعتقاد و ایمان بیان ناپذیر و غیر قابل وصف پنج مسافر هواپیماست که از حادثه ای مرگبار جان سالم به در برده اند. کلر (آن هاتاوی) یک دکتر روانشناس است که از سوی مافوقش به اسم پِری (آندره براوئگِر) وظیفه کمک به پنج بیمار روان رنجور و افسرده حالِ به جای مانده از حادثه سقوط هواپیما به او محول شده است.
.jpg)
اما یکی از این پنج نفر، اریک (پاتریک ویلسون)، کمتر از بقیه دچار صدمه و آسیب روحی شده و کمتر از آنها دچار حواس پرتی و فراموشی ست و حتی سرحال و بانشاط هم به نظر می رسد. او بعد از این حادثه نگرش و دید جدیدی به زندگی پیدا کرده و از حضور در جلسات مشاوره و روان درمانیِ گروه کوچک کلر سر باز می زند. اما از سرِ شوخی کلر را جهت ملاقات ها و جلسات روان درمانی به خانه اش دعوت می کند. خیلی زود رابطه ای عاطفی میان این دو شکل می گیرد و در دام عشقی سطحی می افتند که کاملاً مغایر با اخلاق و رفتار حرفه ای کلر به عنوان یک دکتر روانشناس است. در واقع او به نوعی قانون را زیر پا گذاشته.
اما این همه آن چیزی نیست که به نظر می رسد: جلسات مشاوره دونفره به طور پیوسته در خانه اریک برگزار می شود، یک مرد مرموز در بیرون پنجره خانه کلر ظاهر می شود، به طور عجیب و غریبی با کارمندی چندکاره و با چند مسئولیت مختلف (دیوید مورس) در فرودگاه برمی خوریم، اغلب اوقات یک سگ دور و بر اریک و خانه اش پرسه می زند و پارس می کند، و در نهایت همه چیز دست به دست هم می دهد تا شک و سوءظن کِلِر در رابطه با آنچه که واقعاً در رابطه با سقوط هواپیما اتفاق افتاده برانگیخته شود. بعد از آن است که هر کدام از مسافران هواپیما غیبشان می زند و کسی نمی تواند از آنها ردی و نشانی پیدا کند.

«مسافران» یک فیلم معماییِ هستی گرایانه از کار درآمده، از آن دسته فیلم هایی که صحنه های مربوط به افشاگری شان اوج فیلم محسوب می شود. این به معنای آن است که تماشاگران ترغیب به تماشای دوباره فیلم می شوند تا آنچه را که بار اول نفهمیده اند متوجه شوند و این شاید یک نقص بزرگ در امر فیلمسازی محسوب شود. در این مورد، ریتم کُند و کیفیت به طور مبهم و گنگِ آن جهانیِ بعضی از دیالوگ ها در واقع سرنخ هایی در ساختاری از یک روایت داستانی ساده هستند. اما گارسیا و کریستِنسِن در زمان هایی از فیلم به خوبی علاقه شان را در به تصویر کشیدن هیجان و ایجاد شوک نشان می دهند اما به نظر می رسد که در این راه بیشتر به دام طرح موضوعات روانشناسی افتاده و حتی دچار افراط و زیاده روی هایی هم شده اند.

او
محول شده به بهترین شکل به نمایش گذاشته مشکل چندانی در ایفای نقش کِلِر
ندارد (کِلِر احتمالاً می تواند به شکل مؤثری بدرفتاری هاتاویِ درمانده از
همه جا در «ریچل ازدواج می کند» (یکی دیگر از فیلم های هاتاوی) را مورد
روان درمانی و معالجه قرار دهد). ویلسون هم بار دیگر جذابیت ها و همینطور
قابلیت ها و استعدادهایش را در نقش مردی آسیب پذیر به نمایش گذاشته، و
دایان وِست نیز از طریق لبخندهای مداومش در نقش همسایه بیش ار حد مهربان و
دلسوز کِلِر تأثیرگذار ظاهر شده است.
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...