یک قصه پریانِ امروزی

یکشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۱۹:۰

  • نویسنده : رابرت کوهِن
  • |
  • ترجمه : سارا ترابی
  • |
  • منبع : ایندی وایر

دوره ی داستان های پریان برای بچه ها تقریبا به پایان رسیده بود که دوباره سروکله ی «شِرِک» پیدا شد، جدال بر سر انتخاب خودخواهی یا صداقت، روایتی تصویری با هجوی بسیار سنگدلانه، حتی زمانی که دیدگاه کنایه آمیز فیلم به طور گزنده ای موفق می شود (چهارمی و علی الظاهر آخرین فیلم «شرک» دارای مقدار زیادی ار این نوع شوخی های گزنده است و البته شیرین کاری های تصویری هوشمندانه). هجو زیاد فیلم جادوی خلاقیت موجود در این موضوعِ کلیشه ای که تا این اندازه کار متمایز و تحسین برانگیزی است را تحت تاثیر قرارداده است (هیچ ایرادی ندارد که چنین کارهای کلیشه ای بخصوصی را تحسین کنید، آن هم زمانی که تا این اندازه خوب شکل گرفته اند. در هر حال حتی تماشاگران کار تصویری تیم برتون «آلیس در سرزمین عجایب» هم به طور غیر ارادی مدام به داستان اولیه ی فیلم فکر می کردند). بال های فانتزی بسیار کوچک شده اند، در دوره ای که همه چیز زیر سلطه ی نگاه منطقی قرار گرفته است. اگر استیون اسپیلبرگ الان «ای تی» را می ساخت، پایان بندی احساسی تراژیک آن احتمالا جزء قسمت های بسیار بد فیلم محسوب می شد.
اما در حالی که شرک و برادرانش جایگزین داستان پریان برای بچه ها شده اند، به کار گرفتن این نوع فانتزی در درام یکپارچه ی «اوندین» یادآور آن است که این ژانر در عرصه ی بزرگسالان هنوز زنده است. در این داستان متاثرکننده ی خیال انگیز، نیل جُردن زندگی ماهی گیری ایرلندی به نام سیراکوس (کولین فارل) را دنبال می کند، که کم کم دارد متقاعد می شود که یک پری دریایی افسون شده را از دریا صید کرده (کسی که نام صوری او از پری اسطوره ای آب یعنی "اوندین" گرفته شده است). جُردن یکی از پیش کِسوتان ساخت داستان های فانتزی برای بزرگسالان است، دادن جلوه ای رویایی به فیلم را به ساختن یک کار ادبی ترجیح می دهد. کنایه های مافوق الطبیعی فیلم تنها اشاراتی به احساسات واقعی زیر پوست آدم ها هستند. تا زمانی که جُردن در این فضای تعریف نشده بین واقعیت و خیال باقی مانده، فیلم «اوندین» یک داستان مبهم، گیرا و جذاب است.
اجزاء قصه ی پریان در «اوندین» چه برای تماشاگر و چه برای سیراکوز در کشتی است. یک انسان شکست خورده که نیاز به فضایی دارد تا از واقعیت شکستی که داشته، فرار کند. مردم محلی جامعه ی پیرامونش او را با لحن توهین آمیزی سیرکز صدا می زنند، او سعی می کند تا از اعتیاد به الکل و برخوردهای همسرش که زندگی اش را به نابودی کشانده، رهایی یابد. او را می بینیم که تنها در دل آب ها ی مه آلود کستل تاونبر قایقرانی می کند، در حین سفرهای هر روزه اش به دریا و یا ملاقات دختر ده ساله ی بیمارش آنی (بازیگر تازه کار و نوجوان، آلیسون باری) که از بیماری نارسایی کلیه رنج می برد. زمانی که ناگهان در ابتدای فیلم او زن بیهوشی (پولیش با بازی آلیسا باچِلدا) را از میان امواج خروشان بیرون می کشد، از همان لحظه ی اول او را مایه ی نجات سیراکوز می دانیم، چه در مورد بدبیاری های گذشته اش و چه در مورد حوادثی که در آینده پیش خواهد آمد.
خلاصه داستان شبیه یک داستان رمانتیک است، ولی جُردن وجه شاعرانه ای در رابطه ی جوانه زده میان سیراکوز و کشف رازآلود دریایی اش قرار داده است. هر کسی که با او برخورد می کند، مجذوب شکل و شمایل او می شود، این قضیه در مورد دوربین جُردن هم صدق می کند، چون او را همیشه در میان صحنه هایی دلپذیر میان علفزارها و یا در زمینه ی خاکستری دریا و آسمان نمایش می دهد. کادرهای پرمعنای فیلم کار فیلمبردار فوق العاده ای به نام کریستوفر دویل است، عنصر کلیدی در پشت کارهای استثنائی وان کار وای فیلمبرداریِ اوست. دویل «اوندین» را تبدیل به نگاهی بدیع به نقاط دورافتاده ی نواحی ساحلی کرده، به جُردن کمک کرده تا طرح رویایی اش را در قالب رئالیسم جادوئی با ورود آن زیبای به یادماندنی به زندگی ویران سیراکوز شکل دهد.
متاسفانه فیلمنامه ی جُردن نتوانسته به مفاهیم سطحی فیلم بُعد و عمق ببخشد. هوش بیش از اندازه ی دختر سیراکوز به نفع اش یا بهتر بگویم به نفع فیلم تمام نشده. "این مزخرف ترین داستانی است که تا حالا شنیده ام" دختر اینگونه برخورد می کند، زمانی که سیراکوز درباره ی همدم جدید عجیبش با او حرف می زند. بعد زمانی که حضور اوندین در زندگی سیراکوز پررنگ تر می شود، آنی یکی از نمادهای پنهان فیلم را آشکار می کند. "مطمئنی که این آرزو برآورده شدن ها عجیب نیست؟" با بیان اینها غرولند می کند. مثل اینکه جُردن تصمیم گرفته باشد که ساختار ساده ی داستان خودش را نقد کند. با این وجود قبل از اینکه «اوندین» وارد قسمت های کلیشه ای از تبهکاران کاغذی و تفنگ بازی شود، جردن کار بی نظیری خلق کرده که به خوبی توانسته داستان های پریان را به خدمت گیرد و جذابیت همان افسانه ها را دارد. بعد از کار خشن و غیرمنسجم «شجاع»، این کارگردان سینما با این فیلم و با باقی ماندن در فضای بسته ی آدم های مطرود نشان از توانایی اش در همدلی با آنها دارد. فارِل در نقش سیراکوز متعلق به دسته ی قهرمانان فیلم هایی مثل «بازی اشک انگیز» و «صبحانه در پلاتو» است، از این جهت که خودش را برای ابد محکوم به شکست می داند.

در آخر باید بگویم بازی بدون کلام فارِل فیلم را جلو می برد. جُردن او را مدام در سکانس هایی تنها با یک شخصیت دیگر قرار می دهد (اوندین، دخترش، همسر سابقش و کشیش مهربان و شوخ طبعی با بازی استفان رآ) تا شخصیت مرد ماهیگیر را نمایش دهد. هرچقدر که در لحظات غیر طبیعی فیلم پیش می رویم، اوندین در مرکز توجه سیراکوز باقی می ماند و این شما را از پایان بندی شاد فیلم مطمئن می کند. ناراحت کننده است که جُردن به یکباره ابهام زیبای ساختار فیلمش را کنار می گذارد، تمام چیزهایی که باعث می شد تا فیلم را بازاندیشی کنیم رها می کند. وقتی «اوندین» از شکل داستان پریان خارج می شود،شروع نابودی فیلم است.


منبع : فیلم نگاه
  • سارا ترابی
  • |
  • چهارشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۳:۱۲
  • |
  • ۰
  • |
  • ۱۰۷۶
  • |
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...