- نویسنده : ریچارد کورلیس
- |
- ترجمه : پیمان جوادی
- |
- منبع : تایم
یک كارگردان محبوب و مستقل، و يك برنده اسكار هميشه با اينگونه سئوالها روبهروست: فيلم بعدياش چيست؟ آيا همان فرمول و سبك مورد علاقهاش را به کار می گیرد يا قصد ساختن يك فيلم تجاري و پرفروش دارد؟ كار بعديِ او دنبالهسازيست يا بازسازي؟ دني بويل كه در سال 2009 با «ميليونر زاغهنشين» برنده هشت جايزه اسكار شد، و فيلمش در سراسر دنيا نزديك به 378 ميليون دلار فروش كرد از آن دسته كارگردانها نيست كه يك شبه و از روي اتفاق به شهرت رسيده باشد. نويسنده و كارگردان انگليسي كه حماسه «ميليونر زاغهنشين» را در كارنامهاش به ثبت رسانده، حالا با «127 ساعت» بازگشته، فيلمي كوچك درباره مرد جواني كه داخل شکاف یک دره سقوط ميكند و شرايط وحشتناكي را پشت سر ميگذارد.
مرد جوان آرون رالستون (با بازيجيمز فرانكو) نام دارد. او در سال 2004 كتاب خاطراتش را تحت عنوان «ميان صخره و مكاني سخت» منتشر كرد كه شرح و توصيف آزمون كابوسوار و بسيار دشوار پنجروزهاش بود. او در سال 2003 دست به يك سفر انفرادي در ارتفاعاتِ صعبالعبور و مرتفع جان بلو واقع در ايالت يوتا زد. آرون به يك دره عميق سقوط كرد، اما یک تخته سنگ بزرگ روی دستش افتاد و او را میان ديوار درهي عميق زندانی کرد. او در طول فيلم ناتوان از هر کاری ست: ناتوان و عاجز از نشستن، مانور دادن يا كار و حركت خاصي که بتواند منجر به نجات و رهایی او شود، با آب و غذاي اندك و هيچ اميدي به نجات يافتن. آرون با استفاده از مهارتهاي مهندسي خودش تلاش کرد تا تخته سنگ را از روی دستش بردارد. او تصميم ميگيرد تسليم مرگ شود يا بجنگد، همانجا بماند تا در تنهايي خودش بميرد يا با كارد تيز جراحياش خودش را از شر دست له شده و ازکار افتاد ه اش در زیر آن تخته سنگ بزرگ راحت کند.
از
نظر سينمايي، بويل و گروهاش در اين فيلم دلهرهآور وظيفه سخت و دشواري
داشتهاند. برخي فيلمها داستاني تكنفره دارند و در اصل براي نشان دادن يك
مرد ساخته ميشوند (اسپنسرتريسي در «پيرمرد و دريا»، جيمز استيوارت در
«شبح سنت لوئيس»)، برخي فيلمهاي ديگر مثل درام جنگي «لبنان» گروه كوچكي از
مردان را درون يك مخمصه و موقعيتي شلوغ، و پرهرج و مرج ميفرستد كه به
نوعي حكم همان زندان و محيط محدود و بسته را دارد. اما آرون به بدترين شكل
ممكن در نقطهاي دورافتاده، تنها و بيكس گير افتاده است: هيچ جايي
نميتواند برود، هيچ حركتي نميتواند بكند، هيچكس براي صحبت كردن ندارد
غير از خودش، صحبت كردن با دوربين و فیلمهایی که گرفته. چگونه يك كارگردان
ميتواند در چنين موقعيت دشواري براي نگهداشتن سينماروها تنوع بصري ايجاد
كند؟ اينكه يك موقعيت هراسانگيز را چنان با مهارت و تسلط پرداخت كند كه
تماشاگر تا آخرين لحظه چشم از پردهي سينما برندارد.
بويل
با سبك غريب و منحصر بفردش دقيقاً مطابق آنچه كه شما انتظار داريد عمل
ميكند: چند پخش كردن قاب تصوير و نشان دادن همزمان چند تصوير از چند اتفاق
ديگر در آن، حركت و گردش سريع دوربين، و مناظر و چشماندازهاي خيره
كننده از آسمان. اما از سوي ديگر فيلم با فرو غلتيدن در فلاشبكها، حدس و
گمانها و تصورات باطل، موسيقي اي.آر. رحمان، آهنگ راك و موسيقيهاي
مياني ذهن تماشاگران را سخت از موضوع اصلي منحرف ميكند. اما «127 ساعت»
بيشتر درامِ خود را در چهره تكيده و لاغر و استخواني اما معنيدار و گوياي
فرانكو مييابد. آرون نااميدي، استيصال و درماندگياش را بدون دستپاچگي،
سراسيمگي، و هول و هراسي به نمايش ميگذارد. او مبارزهطلبي را بر روي يك
سري از مشكلات كه بايد حلشان كند متمركز ميكند: پيدا كردن آب براي
زندهماندن، ساختن يك سيستم قرقره بالابر براي بلند کردن و برداشتن تخته
سنگ بزرگ، گردآوري هر چيز به درد بخور براي زنده نگهداشتن خودش. اين فيلم
يك راهنماي كامل براي بقاء و زنده ماندن است با مباني و اصول هستيگرايانه
كه ميتوانست به فيلمي با موضوع فرار از زندان نيز تبديل شود، فيلمي پر از
كاتهاي سريع، تدويني پيچيده، و اوج گرفتنهاي عالي و معركه.
● بیشتر بخوانید: گزارش پشت صحنه «127 ساعت»
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...