بانی خرگوشه دلش نمی خواهد کار کند، می خواهد تمام روز دِرام بزند

یکشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱:۰

  • نویسنده : ای. او. اسکات
  • |
  • ترجمه : سارا ترابی
  • |
  • منبع : نیویورک تایمز

بهتر از «آلوین و سنجاب ها» بود. من نمی توانم در تکمیل نظری که پسرم صبح روز بعد از تماشای اکران خصوصی فیلم «جست و خیز» بیان کرد، چیز دیگری بگویم. به خصوص نمی توانم نظری مخالف آن داشته باشم. خبره های مدرسه ی سینما در ارتباط متقابلشان با مخلوقات انیمیشنی پرمو به سختی تلاش کرده اند، کمی مستاصل به نظر می رسند و اگرچه کاملا هیجان انگیز نیستند، حداقل قلقلک تان می دهند. بقیه ما که فیلم هایی تحت نام هارمونی خانوادگی، مازوخیزم یا کمبود سرگرمی در اوقات فراغت را تحمل می کنیم، شاید از تماشای این فیلم هیجانزده شویم وقتی چنین فیلمی به جای خشونت و قتل در سالن های سینما به نمایش درآمده.

البته امکان دارد، «جست و خیز» یک فیلم ساختگی سرگرم کننده و نشاط آور برای بچه ها بدون هیچ هدف فرهنگی، باعث رنجش خاطر کسانی باشد که هر سال دسامبر طرح یک جنگ فرضی در کریسمس را نمایش می دهند. فیلم نمونه ی لطیفی از غارتگری موجود در «بابا نوئل» و فیلم های مشابه اش دارد، سرگرمی های دنیای پیش از قیام مسیح را تصور کنید، حتی کوچکترین نشانه ای از مسیحیت در آن دیده نمی شود.

در حالیکه رئیس خانواده ی ایستر بانی ها (هاگ لری) نگران زوال کار باستانی چهار هزار ساله ی تولید شکلات نخودی های ژله ای و ارسال سبدی آن است، هم یک خطای ریاضیاتی شگفت انگیز اتفاق می افتد و هم یک مطالبه ی تجدید نظر طلبانه ی تحسین برانگیز. واضح است که در دنیای «جست و خیز» به کارگردانی تام هیل (کارگردان «آلوین  و سنجاب ها»!) تشریفات آب نبات سازی خرگوش ایستری قدیمی تر از دو هزار سال است، زمان تسخیر بیت المقدس توسط رومی ها که آنها تا مدت ها به آن افتخار می کردند. قصد ندارم که اینجا جنگ فرهنگی راه بیاندازم، هرچند که ممکن است خیلی بامزه باشد. همانطور که گفتم «جست و خیز» فیلم بی آزاری است، اگرچه هر از چند گاهی آزار دهنده و در جایی که انتظار ندارید خنده دار می شود. هر دو این زمان ها بیشتر توسط راسل براند ایجاد می شوند، کسی که در زمینه ی شکستن تفاوت میان یک احمق دیوانه کننده و یک بازیگوش بامزه تخصص دارد. او شانس این را داشته که این کار را در نقش فردی باریک و بلند و پشمالو در فیلم بعدی اش در «آرتور» بازی کند، اما اینجا او بیشترین ناهماهنگی را دارد، بین لحن کشدار کوکنیش و پیراهن پارچه ای و بدن پنبه ای که بوسیله ی گروه جلوه های ویژه ی انیمیشن برایش ایجاد شده.

آنها چند شیرین کاری دیدنی ایجاد کرده اند، از همه جالب تر صحنه ی تماشایی جوجه ی قدرتمند عصبانی (با صدای هانک آزاریا همه فن حریف) دو لنگه پا روی یکی از همکارانش ایستاده تا دیگران را تشویق کند تا بر علیه خاندان خرگوش کودتا کنند، که فرمانروایی می کند بر هر دو ایستر، عملکردشان در قطب شمال، جزیره ی ایستر. شخصیت آقای براند (ای بی) خیلی مناسب این داستان قدیمی نیست اما می تواند یک نوازنده ی درام راک اند رول خوبی باشد. شخصیت انسانی که با کار ترکیب شده آدم زیر کار در رویی است به اسم فرد (جیمز مارسدن، با لبخند دردمند مردی که چندین سال اشتباه گرفته شدنش به جای جیمز فرانکو را پذیرفته) که با والدینش زندگی می کند (گری کول و الیزابت پرکینز). فرد و ای بی همدیگر را در لوس آنجلس ملاقات می کنند، به دنبال آن بزن و بکوبی به راه می اندازند، فراموش نشدنی ترین نقش صوتی آن صدای هاگ هفنر است (بچه ها از خنده روده بُر می شوند) و نقش تصویری دیوید هازلهف (بزرگترها یواشکی اشکشان در می آید).

تعدادی بانی نینجا هم وجود دارند. همچنین چلسی هندلر، کسی که این سئوال را ایجاد می کند که چرا همیشه او نقش های عذاب آور دارد تا جالب و تماشایی، تقریبا مثل نقش اش در «دانی دارکو» ساخته شده برای بچه ها. چرا خرگوش ها از جوجه ها برای کشیدن سورتمه و حمل بار استفاده می کنند، در حالیکه هزار توی جهانی از تونل های انتقالی در اختیار دارند؟ از آنجایی که هیچ بانی مونثی در فیلم دیده نمی شود، این خرگوش ها چطور تولید مثل می کنند؟

منبع : فیلم نگاه
  • سارا ترابی
  • |
  • یکشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۲۳:۵۷
  • |
  • ۰
  • |
  • ۱۶۰۵
  • |
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...