قهرمانانِ چُرت پاره کن بر علیه بربرها

پنج شنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۰ ساعت ۲:۸


«عقاب» داستانی چُرت پاره کن است، از آن نوع فیلم هایی که قبل از اینکه جلوه های ویژه و سه بُعدی سازی لذت تماشای فیلم را ازبین ببرند، ساخته می شد. بیشتر به این دلیل که خاطره ی فیلم های شمشیر و سپر را زنده می کند، عنوان قدیمی "چُرت پاره کن" را از بازنشستگی در آوردم؛ که به ندرت در فضای فن آوری ترتمیز فیلم های جدید قابل استفاده است. در این فیلم بیشتر وقت ها بازیگران را می بینیم که در فضای واقعی طی طریق می کنند.

داستان فیلم را به طور مبهمی به خاطر می آورم، درباره ی گم شدن لژیون نهم رومی است که از گروهی انگلیسی جدا شده و به سمت شمال و قسمت های ناشناخته ای از اسکاتلند می رود و دیگر هیچ خبری از آن نمی رسد. همچنین فیلم داستان پیمان محکمی بین سرکرده ی رومی مارکوس (چانینگ تاتوم) و برده ای به نام اِسکا (جامی بل) را نقل می کند، کسی که به هیئت نظامی پیوسته تا بفهمد چه بلایی بر سر لژیون نهم آمده و او نماد افتخار و عقاب نقره ای اش است.

بعضی از آمریکایی ها از اینکه چرا اسکاتلندی ها و ولزی ها خودشان را انگلیسی محسوب نمی کنند، تعجب کرده بودند. اگر یک سرباز آمریکای شمالی چنین اشتباهی می کرد، مورد سرزنش قرار می گرفت. اسکاتلند یک ایالت پادشاهی مستقل بود، تا زمان پایان عصر طلایی شان که بعد از زمان داستان این فیلم است که در سال 140 بعد از میلاد می گذرد. اما تا این اندازه ترس که از جنگجویان اسکاتلندی نشان می دهد، زمانی که امپراتور رومی ها دریان فرمان می دهد دیواری مرزی به نام او برپا شود، چه به منظور دور نگه داشتن اسکاتلندی ها یا سر و سامان دادن به قلمرو خودش بوده باشد، برای من قابل قبول نیست.

در «عقاب» مارکوس به سرکردگی پایگاه رومی کوچکی در انگلستان منصوب شده، بیست سال بعد از مرگ پدرش کسی که تا آخر بابت از دست دادن عقاب افسوس می خورد. با جراحت شدید به ایتالیا باز می گردد تا در ویلای عمویش آکیلا (دونالد ساترلند) بهبود یابد. در مبارزه ی مرگ بار گلادیاتورها شرکت می کند، جان برده ی دلیر اِسکا را عفو می کند و وقتی به انگلستان برمی گردد، او را در کنار خود قرار داده و به مقام بالاتری منصوب می کند.

مارکوس مشتاق است تا معمای ناپدید شدن اسطوره را حل کند و عقاب گمشده را پیدا کند و علارقم تمامی نصایح بخردانه ای که به او شد، تصمیم می گیرد تا با اِسکا و گروه کوچکی سرباز از دیوار عبور کند. آنها چیزهایی پیدا می کنند، البته با خونریزی های بسیار. یکی از عوامل موفقیت فیلم در این است که جستجو ها و جنگ هایشان کمابیش در مقیاس انسانی باورپذیری است. تدوین فیلم آنقدر سریع است که نمی توان استراتژی های شمشیر بازی را دنبال کرد اما حداقل تعداد محدودی آدم در فیلم حضور فیزیکی دارند، به جای انبوه جنگجویان شبیه همانی که توسط جلوه های ویژه برای فیلمی مثل «سیصد» درست شده است.

فکر کنم این آخرین باری است که طراحی صحنه ی شمشیر بازی را در یک فیلم می بینیم. آنها توانسته اند که یک فیلم هالیوودی کلاسیک و در عین حال یک درام سامورایی خوب درست کنند و کسانی هستند که در «راب روی» (1995) بهترین اجراها را داشته اند. من کاملا درکشان می کنم. امروزه میان صحنه های کلافه کننده ای مملو از شمشیربازان فکر نمی کنید هر کدامشان با یک دست یا یک پا احتمالا میدان را ترک کنند؟

«عقاب» دو نقطه قوت دارد. اولی مربوط به زمان فیلم است، تماشای نحوه ی زندگی رومی ها و بربرها در آن دوره از تاریخ خیلی جذاب است. دومی مربوط به ارتباط بین مارکوس و اِسکا می شود، جانشان را برای نجات هم به خطر می اندازند اما همچنان می دانند که یکی فرمانده است و یکی برده و هیچوقت رفیق نمی شوند. به نظر من نقطه قوت منفی فیلم عدم وجود شخصیت اصلی زن در فیلم است، اینجا جایی نیست که انتظار داشته باشیم زنی حضور داشته باشد و تزریق یک داستان عاشقانه به این فیلم که حداقل چیزی بود که پیش می آمد، خیلی نامناسب بود.

«عقاب» برای افراد بالای سیزده سال مناسب است. خونریزی و خشونت تا حد منطقی وجود دارد و صحنه های جنگ درباره ی دلاوری و استراتژی است، نه جلوه های ویژه. «عقاب» تلاش کرده تا شخصیت هایش بُعد و پیچیدگی داشته باشند. در طی زمانی که دونالد ساترلند در نقش عموی دانا وارد فیلم می شود، تصوری از ساختار امپراتوری نشان می دهد. تتوم و بل خیلی خوب تصویری از قهرمانانی انسانی ارائه کرده اند و هیچگاه در زمان مبارزه احمقانه میان زمین و هوا معلق نمانده اند.


منبع : فیلم نگاه
  • سارا ترابی
  • |
  • یکشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۲۳:۲۸
  • |
  • ۰
  • |
  • ۱۸۰۵
  • |
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...