- نویسنده : امبر ویلکینسون
- |
- ترجمه : پیمان جوادی
زمانی که
در اوایل سال 2005 سریال «گمشدگان» / «لاست» بینندگان کانال 4 را شیفته و
مجذوب خود کرده بود، یک درام آمریکایی فوق العاده و عالیِ دیگر با ماجراهای
شگفت انگیز اما به همان اندازه مرموز، گیرا، جذاب، سخت تأثیرگذار و با
داستانی به شدت هیجان انگیز و ماجراهایی کاملاً
قانع کننده به روی آنتن رفت. «فرار از زندان» با مضمونی قهرمانی/ حماسی
درباره عشق، خیانت و رستگاری با دو کاراکتر اصلی، داستان دو برادر به نام
های لینکُلن براوز (دومینیک پورسِل) و مایکل اسکافیلد (وینتورث میلِر) است.
شاید نام خانوادگی شان به علت جدایی پدر و مادرهایشان در سالهای نوجوانی
مختلف باشد اما به وضوح نسبت به یکدیگر رفتاری برادرانه دارند و در مواقع
بحرانی و در سختی ها به خوبی برادری شان را نسبت به یکدیگر نشان می دهند.
لینکُلن پسر بد خانواده است. او برای قتلی که مرتکب نشده در دادگاه محکوم شده. بنابراین به بخش تادیبیِ زندان فاکس ریوِر فرستاده می شود، هرچند که اصلاح و تادیب مربوط به او اعدام توسط صندلی الکتریکی ست. مایکل – یک مهندس ماهر و نابغه – نقشه فرار برادرش از زندان را با شور و شوق خاص و انگیزه ای مضاعف طراحی می کند. او برای کمک به برادرش ابتدا نقشه ای طراحی می کند و سپس آن را به شکل یک خالکوبی پیچیده و بی نقص با تمامیِ جزئیاتِ ریز و درشتش در قسمت بالای بدنش به تصویر می کشد. او این نقشه ی خالکوبی شده را به راحتی در زیر پیراهن و لباس اش از دید دیگران مخفی و پوشیده نگه می داد. راز و رمزهای این خالکوبی به تدریج در طی فصل افشاء می شود که بدون شک در فصل 2 نیز ادامه خواهد یافت.
مایکل برنامه و نقشه ی خود را با موفقیت به مرحله ی اجرا می گذارد. او ابتدا دست به سرقت مسلحانه ی یک بانک می زند که همین امر باعث دستگیری اش و محکومیت پنج ساله ی او می شود. او برای گذراندن دوران محکومیت خود به بخش عمومی زندان فاکس ریوِِر فرستاده می شود. در این بخش آدم های جورواجوری به دلیل ارتکاب جرائم مختلف به سر می برند. از تیپ مافیاییِ اصلاح ناپذیر و سرسختی مثل جان آبروزو (پیتر استورمار) گرفته تا یک جنایتکار روانیِ هراس انگیز و چِندِش آور به اسم تی – بَگ (رابرت نیپِر) و هم سلولی عاشق پیشه اش فرناندو سوکِر (آمواری نولاسکو).
البته در چنین مکانی کمی عشق و دلبستگی و از این جور مسائل نیز به چشم می خورد: دکتر زندان به اسم سارا تانکِردی (سارا وِین کالیز) یک دختر محترم و باشخصیت، بانزاکت و دچار کشمکش های درونی، ورونیکا دوناوان (رابین تونی) نامزد سابق لینکُلن که یک وکیل دادگستری ست و در مقابل همه ی آنها براد بلیک (وَد ویلیامز) یک نگهبان قلچماق و قوی هیکل و مجموعه ای دیگر از بازیگران در نقش هایی کم و بیش پیچیده از زندانی های مختلف.
اگرچه «فرار از زندان» داستان ساده ای دارد - یک گروه از آدم های متضاد با یکدیگر اما متحد با هم که سعی می کنند تا به آن سوی دیوارهای زندان بگریزند – اما در طول سریال داستانهای فرعی زیادی وجود دارد که تا اندازه ای به پیچیدگی های داستان می افزایند. هر کدام از زندانی ها و مجرمین – هسته مرکزی ماجراهای سریال همیشه حول و حوش ده بازیگر اصلی می چرخد- پیشینه ای و داستانی در رابطه با خود دارند و حتی کاراکترهای کم اهمیت تر نیز نقش غیر قابل انکاری در پیشبُرد داستان ایفا می کنند. در طی زمانیکه داستان «فرار از زندان» با فراز و نشیب و آب و تاب فراوان پیش می رود – یک فرار و گریز ناگهانی که به دقت سازماندهی شده – نباید از توانایی بازیگران و مهارت گروه کارگردانی در پیشبرد داستان و موفقیت چشمگیر آن غافل بود.
برخلاف «گمشدگان» که داستان آن کاملاً براساس شکست و ناکامی شکل گرفته و پیش می رود، «فرار از زندان» با افشای تدریجی راز و رمزهای خود و تقسیم آنها تا به انتها شکل گرفته است. قسمت به قسمت، پاسخِ پرسش ها داده می شود و هر بار با داستان های فرعی تازه و جدیدی روبرو می شویم و بدین شکل داستانهای به ظاهر بی ربطِ به هم به یکدیگر ربط داده می شوند.
«فرار از زندان» بیش از هر چیز به فیلمبرداری، فیلمنامه و کارگردانی عالی اش وابسته است. علی رغم بودجه نسبتاً کم، بسیاری از صحنه ها کیفیت بسیار بالایی دارند، غافلگیر کننده و جذاب از کار درآمده اند و سراسر هیجان انگیز هستند و خوشبختانه هیچ نیازی به شاخ و برگ دادن و افزودن چیزی خارج از اپیزودها و قسمت ها نبوده است. کُلِ مجموعه موسیقی تأثیرگذار و جذابی دارد، فضاسازی مناسبی داشته و کاراکترها و داستان هر کدام از قسمت ها به شکلی حرفه ای و کاملاً مناسب پرداخت شده اند.
در سرتاسر قسمت ها خشونت بسیاری وجود دارد – همانگونه که مناسب یک درام زندانی ست – اما بسیاری از این خشونت ها غیرصریح و تلویحی ست که به شکل ماهرانه ای با کارگردانی ماهرانه و هوشمندانه به تصویر کشیده شده است. هرچند اتفاقات و رویدادها مرز مشخصی ندارند ولی بی شک تا مدت ها در ذهن بیننده باقی خواهند ماند.
اما تمام این حوادث و ماجراها و کاراکترهایش برای سریالی چون «فرار از زندان» مثل تزئین خامه بر روی کیک می ماند. میلِر که برای بازی در نقش اصلی این سریال نامزد جایزه گلدن گلوب شده به شدت شگفت انگیز و تأثیرگذار است. اما او تنها شخصیت اصلی این سریال نیست، بلکه پورسِل نیز شایسته قدردانی و ستایش است. رابرت نیپر و بازیگر سوئدی پیتر اِستورما در نقش آدم بدهای فیلمنامه بازی های چشمگیر و درخشانی از خود به یادگار گذاشته اند. هر دوی آنها کاراکترهایی تهدید کننده، خشن و دردسرساز اما بسیار باهوش و زیرک هستند، بخصوص نیپر که یک بازی شگفت انگیز و باورنکردنی چندگانه ای از خود ارائه می کند. آمواری نولاسکو نیز در نقش سوکِرِ همیشه خوب اما ضعیف النفس بازی قابل قبولی دارد. سارا وین کالیز در نقش پزشک زندان، کاراکتری به طور متناقص آسیب پذیر، زودرنج و شکننده اما محکم و استوار را به نمایش می گذارد. همچنین باید به بازی موفق سیلاس ویر میشِل در نقش هایوایر اشاره نمود. او در نقش آدم به ظاهر خُل وضع اما روانیِ زندانی شده در بند جنایتکارانِ روانی درخشان و به یادماندنی ست.«فرار از زندان» که در ابتدا تنها برای یک سریال 13 قسمتی برنامه ریزی شده بود، حالا یکی از سریال های موفق و ماندگار تلویزیون در سالهای اخیر است که به دلیل محبوبیت بسیار زیاد گسترش یافت و خیلی زود فصل های دیگری در ادامه آن ساخته شد و تا به امروز ادامه یافت. اگر شما به هر دلیلی تماشای بخش هایی از این سریال را هنگام پخش از تلویزیون از دست داده اید – یا حتی اگر آن را ندیده اید- به شما توصیه می کنم با تهیه مجموعه DVD آن و گذاشتن یک یا دو هفته وقت برای تماشای آن جبران مافات کنید. مطمئنم که مأیوس و ناامید نخواهید شد.
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...