- نویسنده : ریچارد شیبه
- |
- ترجمه : احسان زیورعالم
پرونده
جك قصاب سايه عظيمي روي وهم جرم و ترس مدرن مي اندازد. جك قصاب به درستي
براي همه اولين قاتل سريالي به حساب مي آمد (با وجود اينكه مدعيان ديگري
وجود دارند) درست پيش از اينكه اصطلاح درست شود. ميزان بي شماري گمانه زني
– كتاب هاي نوشته شده درباره اين موضوع- درمورد هويت قصاب وجود دارد. شايد
سحرآميزترين نکته در مورد اين مساله آن باشد كه هيچ كس به طور قطعي مسئول
تشخيص داده نشد. اين مساله ميزان زيادي از گمانه زني هاي نسنجيده و خيالي
درمورد موضوع در ميان متخصصين قصابي متوقف نشده است در این باره كه در این
رابطه با دقت زياد براي كشف مدرك و نظريات و گمانه اي متنوع تلاش نشده است.
گرايش اخير براي آناليز فتل هاي قصاب بر حسب رديابي جرم مدرن و نوشتن شرح
قاتل سريالي تلاش مي شده است. ميزان زيادي از گمانه درباره اين است كه
چگونه دادگاه هاي مدرن ممكن است در حل پرونده ياري رسانند- براي مثال،
انگشت نگاري به عنوان يك تكنيك رديابي جنايي حتي به اسكاتلنديارد تا يك دهه
پس از قتلها معرفي نشده بود- ولي با گذشت بيشتر از يك قرن از قتل ها،
مدركي باقي مانده است كه به طور قطعي پرونده را تحت تاثير قرار مي دهد تا
براي مدتي طولاني در جريان باشد، با وجود اينكه نويسنده تريلر پاتريشيا
كرنول تلاشي جذاب غيرتخيلي (اگر بي نتيجه نماند) براي اشاره دقيق دادگاهي
به قصاب در كتابش «تصوير يك قاتل- جك قاتل: پرونده بسته شده» (1992) انجام داده است.هيچ كدام از اين موارد ميزان زيادي از گمانه هاي دنباله شده در سينما و تلويزيون را متوقف نكرده است. تعداد زيادي داستان سر راست درباره پرونده جك قصاب وجود دارد كه شامل «مستاجر» (1944)، «اتاقي براي اجاره» (1950)، «مردي در اتاق شيرواني» (1953)، «جك قصاب» (1959)، «جك قصاب» (1976)، «جك قصاب» (ميني سريال تلويزيوني،1988)، «قصاب» (1997)، «از جهنم» (2001) و «مستاجر» (2009) است. چيزي كه در ميان اكثر اين آثار قابل توجه است فقدان تمركزشان روي واقعيت هاي اساسي پرونده و سر و كار داشتن آن ها در عوض برخي نظريه هاي خيالي تر و موجود درباره قصاب است– شبيه به نظريات ابسورد پرينس آلبرت ويكتور و رويال فريمسون (برخي چيزهاي ميني سريال ها در اينجا به طور مناسب "بزرگ ترين بار چاخان براي همواره لكه دار كردن قصاب شناسي" ناميده مي شود) يا گمانه زنی های من درآوردی. شايع ترين آنها رفتارهاي ذهني بوده است، شامل چيزهايي مثل داشتن شكل معاصر ولي افسانه اي از شرلوك هولمز است تا معما را در مطالعه اي در «ترس شديد» (1965) و «قتل با حكم» (1979) حل كند؛ قصاب روح بيگانه اي است بوده است كه اسكاتي در گرگ در گله گوسفندان «جنگ ستارگان» (1966) دارد و با داستان هاي مشابه در اپيزودهاي «كولچاك: شكارچي شب»(1974-1975) و «حدود بيروني» (1995-2002) رخ مي دهد؛ قصاب واقعاً در دكتر «جكيل و آقاي هايد» (1971) و «لبه سلامت رواني» (1989) دكتر جكيل بوده است؛ دختر جك قصاب در «دستان قصاب» (1971) به تصوير كشيده شد؛ اچ. جي. ولز و قصاب در ميان زمان تا زمان حاضر در «دوباره و دوباره» (1979) سفر كردند و نيز به قصاب به عنوان مسافر زمان در اپيزودهاي سريال تلويزيوني همانند «جزيره خيالي» (1977-1984)، «شب بخير خوش قلب»(1993-1999) و «پليس زمان» (1997) ظاهر شد؛ قصاب در زمان حاضر در «قصاب» (1985)، «پلي آن سوي زمان» (سريال تلويزيوني، 1986) ، «بازگشت جک» (1998)، «سرنوشت بد» (2002) و «افسانه جک خونين» (2007) احيا شد؛ قسمت پارودي «زنان آمازون روي ماه» (1987) اين گونه مي انديشد كه قصاب در واقع هيولاي لوچ نس بوده است؛ اپيزود "بابل" 5 سريال به سمت «مفتش عقايد مي آيد» (1995) كه فاش مي كند قصاب توسط بيگانگان جذب شده و آزاد شده است؛ و فيكل ديگري به «قتل هاي مقلد مدرن در قصاب: بعد از جهنم» (2001) مي پردازد.
«وايت چاپل»
تصویری مدرن و جذاب ارایه مي كند. در بسياري صحنه ها داستان جك، جك
متاتخيلي مي شود- قصاب شناسي را از نفس مي اندازد كه سياحت قصاب را دنبال
مي كند كه در آن متناوباً منبع اطلاعات و بدگماني مي شود. تنها كار بر اساس
قصاب است كه مي توان گفت در لوكيشين هاي واقعي فيلمبرداري شده است كه
اتفاقات اصلي اتفاق افتاده بود (يا حداقل معادل مدرني از آنها- همانند
ميني سريال هايي كه تنها يكي از لوكيشين ها را نشان مي دهد كه هنوز
پابرجاست) نويسندگان ميني سريال يقيناً قصاب شناسي شان پژوهيده اند. آنها
نظريات و قرباني شناسي شان را به خوبي مي شناسند- حتي مارتا تابرم را به
عنوان يك قرباني با قوه قوي، همانطور كه ديگر قصاب شناسان انجام مي دهند،
معرفي مي كنند. این ميني سريال حتي بيش از پيش پيش مي رود تا به شحصيت ها
در سراسر ميني سريال نام هاي مردم اطراف محيط پرونده جك قصاب اصلي را
مي دهد- دوست پسر اولين قرباني كسي است كه به طور مختصر مورد ظن قرار می گیرد
رابرت لس نام دارد. پس از اينكه كفبين در تماس با پليس مدركي به عنوان
تشخيص هويت قاتل ارائه مي دهد؛ پليس زن مري بوسفيلد كسي است كه بعدتر
قرباني مي شود كه پس از صاحبخانه مارتا تابرام نام مي گيرد؛ و آخرين قرباني
اهداف اين قصاب فرانسيس كول نام دارد پس از قرباني قتل غيرمتعارفي كه ممكن
است توسط قصاب واقعي كشته شده باشد يا ممكن نيست.ميني
سريال ها نظريه جذابي را مطرح مي كنند كه به عنوان شب حادثه مضاعف مطرح
مي شود زماني كه قصاب دو قرباني اش اليزابت استرايد و كاترين ادووز را در
عرض سه ربع ساعت از هم به قتل رساند. نظريه پذيرفته شده جهاني آن است مه
قصاب در اولين قتل متوقف مي شود، اشتياقش به قتل برنامه ريزي نشده بود، سپس
به سمت يافتن قرباني ديگري پيش رفت. برعكس، ميني سريال ها نظريه جديدي
مطرح مي كنند كه يكي از قتل ها يك تقليد است. اين كاملاً نظريه تازه اي در
قصاب شناسي و برخي چيزهايي است كه كسي ظنين مي شود توسط ميني سريال ها
براي راحتي طرح اختراع شده است- به عبارت ديگر براي ارائه كردن راهي حول
منطق قاتل كه ناچاراً جنازه ها را در دو صحنه قتل
در مدت كوتاهي بودن دستگير شدن توسط پليس رها مي كند كه محوطه را زير نظر
داشته است- نسبت به هر نظريه موجود موثق.
«وايت
چاپل» كار جذابي است. نمي دانم آيا به عنوان يك تريلر عظيم طبق معيارهايش
عمل مي كند یا نه؟ ولي بخش ذاتي شيوه توسط منطقش رسانده مي شود. يكي از
بخش هاي چشمگيرتر داستان جايي است كه استيو پمبرتون قصاب شناس به روپرت
پنري- جونز مي گويد كه براي حل پرونده مدرن ناچار است هويت قصاب تاريخي را
حل كند. سپس به طور جالب توجه، پنري- جونز از تمام گمانه هاي اصلي طفره
مي رود و به جورج هاچهنسون برمي خورد ، شاهدي كه به عنوان گمانه بالقوه به
دلايلي تشخيص داده مي شود كه شرح بسيار مفصل و از روي بدگماني طولاني از
مردي ارائه مي دهد كه با مري كلي مدت كوتاهي پيش از مرگش ديده مي شود. ولي
نااميدي بزرگ داستان آن است كه قتل ها در اينجا حل ميشود. آشكار كردن هويت
مقلد قصاب به اندازه ميني سريال هايي كه به اين مساله رسيدند بزرگ نیست،
با قاتل به طور غيرمحتمل هويتشان پاك شده است و سپس قتل خودشان به طوري كه
جرم هايشان مي تواند در معمايي ناشناخته اي از زمان تنها شبيه به اصل و
منشا محو شود. شايد كمي براي حوادث پرونده قصاب اصلي وفادانه باشد-
مي توانست دلپسند باشد اگر نويسنده ها گمانه زني هايشان را به انتخاب يك
قاتل بسط مي دادند و به طريقي مربوط به فعاليت هاي قاتل در عصر حاضر را
افشا مي كردند.
فیلمنامه مجموعه اي از شخصيت های ناسازگار را پديد مي آورد. روپرت پنري- جونز در نقش رئیس تازه كاري بازي مي كند كه وارد مي شود تا تصدي گروه متلاطمي را به دست گيرد. داستان اين را به شيوه جذابي انجام مي دهد. پنري- جونز خوش قيافه به عنوان كارآگاه قد بلندي پديد مي آيد كه به شكل غيرمتدوال رك و صريح است، وقتي بطور فزاينده در سراسر داستان ظاهر مي شود، با وسواس زياد تا نقطه ممكن وسواس روانشناسانه نگران است- از روي خشم افراد گروه را براي هرج و مرج و بی انظباطی محیط کارشان نكوهش مي كند، حتي قصورشان در پوشيدن كراوات، و بطور ثابت با پاكيزگي خودش را مشغول مي كند. با افراد گروه كنار هم قرار مي گيرد كه در لحن به عنوان طبقه كارگر، خشن و بيتجربه شخصيتپردازي مي شود. تنازع شخصيت اصلي را مي سازد كه داستان باريك بيني پنري- جونز را دربرابر افراد ناهنجار، افاده فروشي طبقه بالا در برابر عواميت طبقه كارگر سوق مي دهد.
اين تقسيم با دو ايفاي نقش خوب رهبري مي شود. من روپرت پنري- جونز را قبلاً به خاطر بازي در سريال جاسوسي انگليسي « اجنه» (2002-)
تحسين كرده ام اما نقشي را پذيرفته است كه او را به طور مصمم گه گاه دوست
نداشتني و غیر همذات پندارانه مي سازد. در مواجه با خودش فيل ديويس است،
بازيگري كه نقشش مي تواند گاهي اوقات تو را به عقب برگرداند- به نظر مي رسد
در نقش هايي تخصص مي يابد كه فرد خشن همچون آدمكشي را بازي مي كند، نقشي
كه دريافتش مكرراً با زشتي اساسي وصله پينه مي شود. نقشي كه در برابر نوع
اجرای پتري- جونز بازي مي كند و طبق معمول به شكل دوست داشتني خوش قيافه
نيست، بنابراين ديويس را بازي مي كند، به خشونت حتي خارج از شخصيت محبوب
غافلگيرانه و مطبوع اجازه مي دهد. هر كس در شگفتي مي ماند كه چطور اين
تنازع ميان تازهكار عصبي و مرد خبره شيرين خشن به داستان مرتبط مي شود،
تاكيد دارد كه در فیلمنامه است. سرانجام فقط مقدمه چيني براي پنري- جونز
است تا حرفه اميدبخشش را براي پرونده و موضوع مستعمل كسب اعتماد افراد توسط
مافوق تازه كار به خطر بياندازد. آخرين صحنه ميني سريال ها تمايل دارند تا
پيشنهاد كنند كه هر چيزي براي سريال هاي در حال پيشرفت بالقوه برپا شده
است، با وجود اينكه با به پايان رسيدن زاويه جك قصاب كسي مطمئن نيست چطور
با هر اصالت زياد كار كند.
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...