داستانی آشنا اما همچنان ترسناک و رمزآلود

چهارشنبه ۱۵ دی ۱۳۸۹ ساعت ۲۲:۰


پرونده جك قصاب سايه عظيمي روي وهم جرم و ترس مدرن مي ­اندازد. جك قصاب به درستي براي همه اولين قاتل سريالي به حساب مي ­آمد (با وجود اينكه مدعيان ديگري وجود دارند) درست پيش از اينكه اصطلاح درست شود. ميزان بي­ شماري گمانه ­زني – كتاب­ هاي نوشته شده درباره اين موضوع- درمورد هويت قصاب وجود دارد. شايد سحرآميزترين نکته در مورد اين مساله آن باشد كه هيچ كس به طور قطعي مسئول تشخيص داده نشد. اين مساله ميزان زيادي از گمانه ­زني هاي نسنجيده و خيالي درمورد موضوع در ميان متخصصين قصابي متوقف نشده است در این باره كه در این رابطه با دقت زياد براي كشف مدرك و نظريات و گمان­ه اي متنوع تلاش نشده است. گرايش اخير براي آناليز فتل­ هاي قصاب بر حسب رديابي جرم مدرن و نوشتن شرح قاتل سريالي تلاش مي ­شده­ است. ميزان زيادي از گمانه درباره اين است كه چگونه دادگاه ­هاي مدرن ممكن است در حل پرونده ياري رسانند- براي مثال، انگشت ­نگاري به عنوان يك تكنيك رديابي جنايي حتي به اسكاتلنديارد تا يك دهه پس از قتل­ها معرفي نشده بود- ولي با گذشت بيش­تر از يك قرن از قتل­ ها، مدركي باقي مانده است كه به طور قطعي پرونده را تحت تاثير قرار مي ­دهد تا براي مدتي طولاني در جريان باشد، با وجود اينكه نويسنده تريلر پاتريشيا كرنول تلاشي جذاب غيرتخيلي (اگر بي­ نتيجه نماند) براي اشاره دقيق دادگاهي به قصاب در كتابش «تصوير يك قاتل- جك قاتل: پرونده بسته شده» (1992) انجام داده است.
هيچ كدام از اين موارد ميزان زيادي از گمانه­ هاي دنباله شده در سينما و تلويزيون را متوقف نكرده است. تعداد زيادي داستان سر راست درباره پرونده جك قصاب وجود دارد كه شامل «مستاجر» (1944)، «اتاقي براي اجاره» (1950)، «مردي در اتاق شيرواني» ­(1953)، «جك قصاب» (1959)، «جك قصاب» (1976)، «جك قصاب» (ميني سريال تلويزيوني،‌1988)، «قصاب» (1997)، «از جهنم» (2001) و «مستاجر» (2009) است. چيزي كه در ميان اكثر اين آثار قابل ­توجه است فقدان تمركزشان روي واقعيت­ هاي اساسي پرونده و سر و كار داشتن آن ها در عوض برخي نظريه­ هاي خيالي ­تر و موجود درباره قصاب است– شبيه به نظريات ابسورد پرينس آلبرت ويكتور و رويال فريمسون (برخي چيزهاي ميني سريال­ ها در اينجا به طور مناسب "بزرگ ­ترين بار چاخان براي همواره لكه ­دار كردن قصاب­ شناسي" ناميده مي­ شود) يا گمانه­ زنی های من درآوردی. شايع­ ترين آنها رفتارهاي ذهني بوده است، شامل چيزهايي مثل داشتن شكل معاصر ولي افسانه­ اي از شرلوك هولمز است تا معما را در مطالعه ­اي در «ترس شديد» (1965) و «قتل با حكم» (1979) حل كند؛ قصاب روح بيگانه ­اي است بوده است كه اسكاتي در گرگ در گله گوسفندان «جنگ ستارگان» (1966) دارد و با داستان­ هاي مشابه در اپيزودهاي «كولچاك: شكارچي شب»(1974-1975) و «حدود بيروني» (1995-2002) رخ مي ­دهد؛ قصاب واقعاً در دكتر «جكيل و آقاي هايد» (1971) و «لبه سلامت رواني» (1989) دكتر جكيل بوده است؛ دختر جك قصاب در «دستان قصاب» (1971) به تصوير كشيده شد؛ اچ. جي. ولز و قصاب در ميان زمان تا زمان حاضر در «دوباره و دوباره» (1979) سفر كردند و نيز به قصاب به عنوان مسافر زمان در اپيزودهاي سريال تلويزيوني همانند «جزيره خيالي» (1977-1984)، «شب بخير خوش ­قلب»(1993-1999) و «پليس زمان» (1997) ظاهر شد؛ قصاب در زمان حاضر در «قصاب» (1985)، «پلي آن سوي زمان» (سريال تلويزيوني، 1986) ،‌ «بازگشت جک» (1998)، «سرنوشت بد» (2002) و «افسانه جک خونين» (2007) احيا شد؛ قسمت پارودي «زنان آمازون روي ماه» (1987) اين گونه مي انديشد كه قصاب در واقع هيولاي لوچ نس بوده است؛ اپيزود "بابل" 5 سريال به سمت «مفتش عقايد مي­ آيد» (1995) كه فاش مي­ كند قصاب توسط بيگانگان جذب شده و آزاد شده است؛ و فيكل ديگري به «قتل ­هاي مقلد مدرن در قصاب: بعد از جهنم» (2001) مي ­پردازد.
«وايت­ چاپل» تصویری مدرن و جذاب ارایه مي­ كند. در بسياري صحنه ­ها داستان جك، جك متاتخيلي مي ­شود- قصاب­ شناسي را از نفس مي­ اندازد كه سياحت قصاب را دنبال مي ­كند كه در آن متناوباً منبع اطلاعات و بدگماني مي­ شود. تنها كار بر اساس قصاب است كه مي ­توان گفت در لوكيشين­ هاي واقعي فيلمبرداري شده است كه اتفاقات اصلي اتفاق افتاده بود (يا حداقل معادل مدرني از آنها- همانند ميني سريال­ هايي كه تنها يكي از لوكيشين­ ها را نشان مي­ دهد كه هنوز پابرجاست) نويسندگان ميني سريال يقيناً قصاب­ شناسي­ شان پژوهيده ­اند. آنها نظريات و قرباني ­شناسي­ شان را به خوبي مي­ شناسند- حتي مارتا تابرم را به عنوان يك قرباني با قوه قوي،‌ همانطور كه ديگر قصاب­ شناسان انجام مي­ دهند، معرفي مي ­كنند. این ميني سريال حتي بيش از پيش پيش مي ­رود تا به شحصيت­ ها در سراسر ميني سريال نام­ هاي مردم اطراف محيط پرونده جك قصاب اصلي را مي­ دهد- دوست پسر اولين قرباني كسي است كه به طور مختصر مورد ظن قرار می گیرد رابرت لس نام دارد. پس از اينكه كف­بين در تماس با پليس مدركي به عنوان تشخيص هويت قاتل ارائه مي ­دهد؛ پليس زن مري بوسفيلد كسي است كه بعدتر قرباني مي­ شود كه پس از صاحبخانه مارتا تابرام نام مي­ گيرد؛ و آخرين قرباني اهداف اين قصاب فرانسيس كول نام دارد پس از قرباني قتل غيرمتعارفي كه ممكن است توسط قصاب واقعي كشته شده باشد يا ممكن نيست.

ميني سريال­­ ها نظريه جذابي را مطرح مي­ كنند كه به عنوان شب حادثه مضاعف مطرح مي ­شود زماني كه قصاب دو قرباني اش اليزابت استرايد و كاترين ادووز را در عرض سه ربع ساعت از هم به قتل رساند. نظريه پذيرفته شده جهاني آن است مه قصاب در اولين قتل متوقف مي ­شود، اشتياقش به قتل برنامه­ ريزي نشده بود، سپس به سمت يافتن قرباني ديگري پيش رفت. برعكس، ميني سريال­ ها نظريه جديدي مطرح مي­ كنند كه يكي از قتل­ ها يك تقليد است. اين كاملاً نظريه تازه ­اي در قصاب­ شناسي و برخي چيزهايي است كه كسي ظنين مي­ شود توسط ميني سريال­ ها براي راحتي طرح اختراع شده است- به عبارت ديگر براي ارائه كردن راهي حول منطق قاتل كه ناچاراً  جنازه ­ها را در دو صحنه قتل در مدت كوتاهي بودن دستگير شدن توسط پليس رها مي ­كند كه محوطه را زير نظر داشته است- نسبت به هر نظريه موجود موثق.

«وايت چاپل» كار جذابي است. نمي ­دانم آيا به عنوان يك تريلر عظيم طبق معيارهايش عمل مي ­كند یا نه؟ ولي بخش ذاتي شيوه توسط منطقش رسانده مي ­شود. يكي از بخش­ هاي چشمگيرتر داستان جايي است كه استيو پمبرتون قصاب ­شناس به روپرت پنري- جونز مي­ گويد كه براي حل پرونده مدرن ناچار است هويت قصاب تاريخي را حل كند. سپس به طور جالب توجه، پنري- جونز از تمام گمانه­ هاي اصلي طفره مي ­رود و به جورج هاچهنسون برمي­ خورد ، شاهدي كه به عنوان گمانه بالقوه به دلايلي تشخيص داده مي­ شود كه شرح بسيار مفصل و از روي بدگماني طولاني از مردي ارائه مي ­دهد كه با مري كلي مدت كوتاهي پيش از مرگش ديده مي­ شود. ولي نااميدي بزرگ داستان آن است كه قتل­ ها در اينجا حل مي­شود. آشكار كردن هويت مقلد قصاب به اندازه ميني سريال­ هايي كه به اين مساله رسيدند بزرگ نیست، با قاتل به طور غيرمحتمل هويتشان پاك شده است و سپس قتل خودشان به طوري كه جرم­ هايشان مي ­تواند در معمايي ناشناخته ­اي از زمان تنها شبيه به اصل و منشا محو شود. شايد كمي براي حوادث پرونده قصاب اصلي وفادانه باشد- مي ­توانست دلپسند باشد اگر نويسنده­ ها گمانه ­زني ­هايشان را به انتخاب يك قاتل بسط مي­ دادند و به طريقي مربوط به فعاليت­ هاي قاتل در عصر حاضر را افشا مي­ كردند.

فیلمنامه مجموعه ­اي از شخصيت­ های ناسازگار را پديد مي­ آورد. روپرت پنري- جونز در نقش رئیس تازه­ كاري بازي مي­ كند كه وارد مي­ شود تا تصدي گروه متلاطمي را به دست گيرد. داستان اين را به شيوه جذابي انجام مي­ دهد. پنري- جونز خوش­ قيافه به عنوان كارآگاه قد بلندي پديد مي­ آيد كه به شكل غيرمتدوال رك و صريح است، وقتي بطور فزاينده در سراسر داستان ظاهر مي­ شود، با وسواس زياد تا نقطه ممكن وسواس روان­شناسانه نگران است- از روي خشم افراد گروه را براي هرج و مرج و بی انظباطی محیط کارشان نكوهش مي ­كند، حتي قصورشان در پوشيدن كراوات، و بطور ثابت با پاكيزگي خودش را مشغول مي­ كند. با افراد گروه كنار هم قرار مي­ گيرد كه در لحن به عنوان طبقه كارگر، خشن و بي­تجربه شخصيت­پردازي مي­ شود. تنازع شخصيت اصلي را مي ­سازد كه داستان باريك بيني پنري- جونز را دربرابر افراد ناهنجار، افاده ­فروشي طبقه بالا در برابر عواميت طبقه كارگر سوق مي­ دهد.

اين تقسيم با دو ايفاي نقش خوب رهبري مي ­شود. من روپرت پنري- جونز را قبلاً به خاطر بازي در سريال جاسوسي انگليسي « اجنه» (2002-) تحسين كرده ام اما نقشي را پذيرفته است كه او را به طور مصمم گه گاه دوست نداشتني و غیر همذات پندارانه مي­ سازد. در مواجه با خودش فيل ديويس است، بازيگري كه نقشش مي ­تواند گاهي اوقات تو را به عقب برگرداند- به نظر مي رسد در نقش­ هايي تخصص مي­ يابد كه فرد خشن همچون آدمكشي را بازي مي ­كند، نقشي كه دريافتش مكرراً با زشتي اساسي وصله پينه مي­ شود. نقشي كه در برابر نوع اجرای پتري- جونز بازي مي ­كند و طبق معمول به شكل دوست داشتني خوش قيافه نيست، بنابراين ديويس را بازي مي ­كند، به خشونت حتي خارج از شخصيت محبوب غافل­گيرانه و مطبوع اجازه مي دهد. هر كس در شگفتي مي ­ماند كه چطور اين تنازع ميان تازه­كار عصبي و مرد خبره شيرين خشن به داستان مرتبط مي­ شود، تاكيد دارد كه در فیلمنامه است. سرانجام فقط مقدمه­ چيني براي پنري- جونز است تا حرفه اميدبخشش را براي پرونده و موضوع مستعمل كسب اعتماد افراد توسط مافوق تازه ­كار به خطر بياندازد. آخرين صحنه ميني سريال­ ها تمايل دارند تا پيشنهاد كنند كه هر چيزي براي سريال­ هاي در حال پيشرفت بالقوه برپا شده است، با وجود اينكه با به پايان رسيدن زاويه جك قصاب كسي مطمئن نيست چطور با هر اصالت زياد كار كند.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...