باشکوه اما فاقد طراوت و تازگی

جمعه ۱۵ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۲۰:۲۸


شکوه و جلال «الیزابت:عصر طلایی» عظمت همه ی آن دوران را به دوش می کشد. صحنه هایی که در آن لباس ها باشکوه و چشم نوازند، مجموعه ای عظیم و گسترده با یک موسیقی پیوسته و پایان ناپذیر، به گونه ای که بیننده دیدگاه بشری را در پس تولید یک چنین اثر خیره کننده ای حس نمی کند. بر خلاف «الیزابت» (1998) ساخته کارگردان همین فیلم ، شکار کاپور، حاصل کار «الیزابت:عصر طلایی» درپرداختن به موضوع خاص خود و البته عدم توان آن در به دوش کشیدن چنین سوژه ای ، کمی آبکی از کار درآمده است.

ما شاهد تهدید تاج و تخت ملکه الیزابت به دست دو کاتولیک هستیم. سامانتا مورتُن در نقش مِری، ملکه اسکاتلند، که پس از الیزابت از مدعیان تاج و تخت به شمار می رود و جوردی مولا در نقش فیلیپ دوم پادشاه اسپانیا که از طریق ایجاد ناوگان سنگین قصد هجوم به انگلستان را در سر می پروراند. هوش و ذکاوت الیزابت ته کشیده است ، راه چاره هایش پر تنش و دردسرسازند، از همینجاست که دانش و فراست مرد تازه واردی به نام والتر رالی (کلایو اووِن) به دربار سمت وسوی دیگری به کارها می دهد. او از نیوزلند با دو هدیه باز می گردد: قلمرو ویرجینیا ، نامی که وی بعدها به افتخار پاکدامنی و بِکارت الیزابت بر آن می نهد و تنباکو، چیزی که الیزابت در نهایت سرخوشی آن را دود می کند. الیزابت از هر جهت یک باکره ی تمام عیار است، اما او در سال 1585 ، زمانی که داستان فیلم در آن می گذرد، بیش از 50 سال سن دارد و بِکارت او همچنان محفوظ باقی مانده است. اما فیلم با جوان ، احساس برانگیز و جذاب جلوه دادن او و همچنین آمال و آرزوهایی که مانند رالی در سر می پروراند به خوبی از زیر بار مسئله ی سن او شانه خالی کرده است.

این سِر والتِر رالی فردی نمونه است. او در سال 1585 حدودا 32 ساله است. علی رغم ژنده پوش بودن و همچنین رفتارهای غیرقابل پیش بینی اش، اعتماد به نفسی جسورانه برای افزایش حس احترام و تعهد الیزابت نسبت به خود دارد. کاری که از او مشاوری قابل اعتماد و مغز متفکر استراتژی های ارتش انگلستان می سازد. فیلم بیشتر  بهبه شکست معروف و تاریخی ناوگان اسپانیا در سال 1585 ، که رالی در رأس آن بوده، می پردازد. او است که فرمان هدف قرار دادن و شلیک به سمت کشتی های اسپانیایی را صادر می کند. از طناب بالا می رود، شمشمیر می کشد و جان خود را با شیرجه رفتن در آب نجات می دهد. علی رغم اینکه ما در تاریخ می خوانیم که رالی واقعی همیشه در حاشیه ی این وقایع تاریخی بوده و هیچ نقشی در جنگها ایفا ننموده، اما او در این فیلم شخصیت خود را به عنوان شمشیربازی قهار و جنگاوری ماهر و زبردست به اثبات رسانده است. او در دربار نیز مرد شمشیر است، تا جایی که ندیمه مخصوص ملکه، تروک مورتون( ابی کورنیش) را نیز می فریبد. بلانشت در لحظه ی با خبر شدن ملکه از این جریان، نمونه ای حیرت انگیز از حسادتی شاهانه را به نمایش می گذارد.ملکه مشخصا رالی را برای خود می خواهد، اگرچه هیچ شاهد و سند و مدرکی وجود ندارد که او در زندگی واقعی خود نیز چنین رویایی را داشته است یا نه.

برخی از بهترین سکانس ها، سکانس های مربوط به سامانتا مورتون در نقش مری است. او زنی قهرمان و فداکار است که برای ترساندن بقیه در حین آرامش و آسودگی به زیر تیغ اعدام می رود.نقش ملکه الیزابت مادامی که درگیر بحران درونی سازش با مرگ مِری است نیز به خوبی هرچه تمام تر ایفا شده است. اما فیلم بیشتر به سوی دسیسه های پنهانی و جنگ های دریایی تمایل نشان داده است و به نظر من این مشخصه توانایی بیننده را در درگیر ساختن او با یک درام تاریخی حقیقی نادیده انگاشته است، در عوض فیلم  بیننده را بیشتر درگیر بازیابی اکشنی کلیشه وار نموده است.

طراحی صحنه و لباس فیلم نیز بسیار افراطی است. با یادآوری فیلم نخست «الیزابت» به گمانم شکار کاپور بیشتر تحت تأثیر  رنگ و لعاب های سرزمین مادری خود بوده است. در اینجا بیشتر شاهد صحنه هایی هستیم که به تور لباس الیزابت آنچنان استادانه و بی عیب و نقص پرداخته شده است که ما بیشتر از آنکه به شخصیتش توجه کنیم، در عجب می مانیم که چگونه بلانشت توانسته برای حفظ شرایط آنگونه بایستد و هیچ چیز را بر هم نزند.

آیا امکان تولید سومین فیلم از این دست هم وجود دارد؟ البته. ملکه الیزابت تا سال 1603 زنده بوده و شکوه و جلال خود را حفظ نموده است. شکسپیر از سال های 1580 در لندن فعالانه مشغول به کار بود، اگرچه تا زمان جانشین ملکه، شاه جیمز اول، هم به کار خود ادامه داده و از بیشترین حمایت های سلطنتی بهره برده است. اما این ها چندان هم حائز اهمیت نیست. مشابه با نگرش شوالیه وار فیلم دوم نسبت به تاریخ، ما می توانیم راجع به «الیزابت و شکسپیر عاشق» هم حرف های جدیدی داشته باشیم.



منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...