- نویسنده : شاون لِوی
- |
- ترجمه : سارا ترابی
هنر می تواند به فهم بهتر زندگی کمک کند یا آن را
اسرارآمیزتر کند، می تواند تسلی دهد یا ناراحت کند، خشنود کند یا آزار دهد. «آغاز»
از نوع دوم هنر است. اشتباه نکنید، با فیلمی سرگرم کننده، خوش ظاهر، ماهرانه، تند
و تیز و سریع با اکشن سرسام آور و لحظات صادقانه ی ناب روبرو هستید، پر از لحظات،
آه، خدای من چگونه آنها این کار را انجام دادند؟ اما این فیلم به همین لحظات کوتاه
فرار اکتفا نمی کند. در واقع عمق آن درباره ی طبیعت و ساختار فرار کردن است،
درباره ی نیازی که به آن داریم، تاثیر آن و قیمتی که برای آن می پردازیم.
نویسنده-کارگردان کریستوفر نولان می تواند از افسون و جادو استفاده کند، بلد است این کار را بکند، همانطور که در دو فیلم پرفروش «بتمن می آغازد» و «شوالیه تاریکی» نشان داده است. اما در هدایت تماشاگران به مسائل اخلاقی و سرزمین های ناشناخته ی تامل برانگیز هم استاد است، تمام چیزهایی را که برای قضاوت کردن و تصمیم گیری نیاز داریم، در اختیارمان می گذارد (یا حداقل جواب معماهایش را) و نظر خودش را در جاهایی غیر از جایی که همیشه انتظار داریم، آن را بیابیم، مخفی می کند. شاهدان حرفم دو فیلم «یادگاری» و «پرستیژ» هستند.
«آغاز» فیلمی هوشمندانه و به شکل دوستانه ای ماهرانه درباره ی طبیعت خواب ها، فکرها، آرزوها و واقعیت است، از جهات مختلف مجموعه ای از هر چیزی است که نولان تا کنون در کارهای چشمگیرش انجام داده. فیلمی عظیم از جهت جلوه های تصویری است، دربرگیرنده ی سکانس های معماگونه ی تعقیب و شلیک، یک بوکس شگفت انگیز در خلا و شهرهای مخروبه ی تخیلی و مناظری که به اندازه ای واقعی هستند که انگار فیلم پیرامون شما رُخ می دهد و شما در حال تماشای آن هستید. اما این فیلمی است غوطه ور در مشغولیات ذهنی، شک و تردیدهای اخلاقی، عدم قطعیت های عقلانی و هیجان مداوم از اینکه چیزها آن طور که می بینیم، نیستند. چه جامد و بتونی باشند یا مه آلود و خیال انگیز، فرقی ندارد. اگر تتوها ی یادآوری کننده در فیلم «یادگاری» یا خصومت جادوگران «پرستیژ» به کار این فوق قهرمان ها کمک می کند، تا از ذهن هایشان به جای زور بازو به عنوان سلاح کمک بگیرند، همه ی این ها در «آغاز» به شکل باورپذیرتری وجود دارند.
لئوناردو دی کاپریو در نقش کاب، یک متخصص استخراج است، یک
هنر شبه مجرمانه در ورود به خواب های یک نفر یا اغوا کردنش به دیدن خوابی به منظور
فریب او و دزدیدن رازها از ضمیر ناخودآگاهش. کاب حرفه اش را در خدمت سازمان های
بزرگ و دولت ها اجرا می کند و همیشه در حال فرار است، او قادر نیست نزد خانواده اش
در آمریکا بازگردد چون متهم درجه اول پرونده ی یک قتل رازآلود است.
شانس تبرئه شدن و بازگشتش به خانه توسط یکی از مشتریانش به او پیشنهاد می شود، کسی که خواستار چیزی سخت تر از یک استخراج ساده است، او می خواهد تا کاب و همکارانش یک تلقین را و آغاز و اجرا کنند و فکری را در دل فردی به نحوی ایجاد کنند که احساس کند خودش این تصمیم را گرفته است. در این بین مشکلی وجود دارد: هدف مورد نظر، وارث یک امپراطوری صنعتی رابرت فیشر جی آر (سیلیان مورفی) تعلیم دیده تا با استخراج کننده ها مبارزه کند، وارد شدن به عمق پنهان ذهنش ممکن است به یک مبارزه ی فیزیکی مبدل شود (یا حداقل یک مبارزه ی فیزیکی مجازی) تا اندازه ای که کاملا واقعی به نظر می رسد.
این کاری نیست که کاب به تنهایی از عهده اش بربیاید. او دست راست همیشگی اش را به همراه دارد، آرتور فرز و ماهر (جوزف گوردون لِویت) همراهش در قطار و هواپیما. همچنین از یک همکار قدیمی امس مشکوک جعل ساز (تام هاردی) کمک می خواهد. غیر از اینها همکاران جدیدی را به خدمت می گیرد، یک استاد معجون خواب (دیلیپ رائو) و یک جدول ساز نابغه، در عین حال خیال بافی بالفطره به نام آریادنه (اِلِن پیج) که کارش ساخت نه یک و نه دو بلکه سه تودرتوی خواب در خواب است، که با گذر از آنها کاب بتواند فیشر را به فضایی هدایت کند که بدون مقاومت در اختیارش باشد و بتواند تلقین را انجام دهد.
پیچیده به نظر می رسد؟ این تازه اول کار است: وقتی آریادنه
در جریان ترس و وحشتی که تجربه می کند، درمی یابد که کاب نمی تواند به خواب عمیقی
فرو رود و وارد دنیای خواب شود مگر اینکه مال (ماریون کوتیلار) وارد آن شود، همسری
که عاشقش بوده و همکار سابقش در استخراج بوده است و کسی است که او متهم به قتلش
شده. غوطه ور شدن در ناخودآگاه، کاب را به طرز خطرناکی به قسمت آزاردهنده و متغیر
وجود خودش نزدیک می کند و برای انجام تلقین او بایستی به عمیق ترین قسمت خواب
برود، نمی تواند این کار را انجام دهد به غیر از اینکه خودش را در معرض چیزی
بگذارد که بیش از هر چیز دیگری در دنیا او را می ترساند و افسون می کند.
بنابراین شما یک فیلم حادثه ای می بینید با سکانس هایی واقعا حیرت آور، بعضی وقت ها ترتیب شما ذهن را فلج می کند، یک تریلر اندیشمندانه که دسترسی به هدف در آن ممکن نیست مگر با در خطر قرار دادن سلامت عقل فرد تلقین کننده، یک پازل منطقی است که در برخی لحظات تقریبا دارای پنج یا تعداد بیشتری لایه است.
«آغاز» جدا از مفهوم اصلی هوشمندانه، فیلمنامه ی دقیق و سرد، تصاویر و افکت های جذاب فراوان، بیشتر از بابت اجراهای باورپذیر و بی تاکید بازیگرانش سود برده است. دی کاپریو با نوعی بازی شبیه اجرایش در «جزیره شاتر»، دو وجه پولادین و نرم کاب را تجسم بخشیده، مردی که می تواند کارهای خارق العاده ای انجام دهد و در عین حال فردی عمیقا شکننده است. گوردون لِویت شیک پوش و باریک اندام مثل یک خنجر برنده، همراه خوب همیشگی اش شده، پیج کاملا توانسته عمق اندیشمند شخصیتش را نشان دهد، و هاردی چنان شجاعت کثیفی دارد که می تواند ضد قهرمان جان لو کار باشد. مورفی مردی است که نقش منفی ندارد، اما یک همکار دوست داشتنی است با موضع دفاعی منطقی؛ و کوتیلارد، همانطور که شما انتظار دارید، زنی است که ارزش دارد تا عقلت را به خاطرش از دست بدهی و جدی جدی این اتفاق می افتد.
با وجود تمامی تردستی ها و شگفتی های موجود، «آغاز» فیلمی
است که با ظرافت و استادی ساخته شده.
ترکیبی از آب، بتون، فلز، چوب و مخمل کبریتی توسط فیلمبرداری به نام والی
فیستر به شکل طبیعی کنار هم قرار گرفته اند. موسیقی متن هانس زیمر شکوهی اپرایی و
تراژیک به روند داستان بخشیده. تدوینگر فیلم لی اسمیت چنان استادانه چندین لایه
واقعیت را هماهنگ کرده که در نیمه ی دوم فیلم همه چیز برملا می شود، امکان ندارد
گم شویم یا با شبیه سازی های همزمانی که رخ می دهد، چیزی از دسترسمان خارج شود.
از تمام اینها که بگذریم، مهمترین ویژگی «آغاز» این است که نولان به خوبی توانسته مجموعه ای از دلمشغولی های شخصی اش را در قالب یک فیلم سینمایی سرگرم کننده، اجرا کند. هنگام ساخت فیلم های «بتمن» دستش بسته بود، با وجود اینکه مشتاقانه و شجاعانه تنها کسی است که در ساخت یک اسطوره تا این اندازه تنوع وارد کارش کرده. در پروژه های کوچک تر و شخصی ترش، توانسته به دل مشغولی ها و سبک خودش بپردازد، البته با محدودیت امکانات. ولی در این فیلم با ایجاد کاری شخصی، درونی، بی همتا و یک دست، اثری جذاب و افسون کننده بر سر زبان ها انداخته.
نمی خواهم بگویم که «آغاز» یک پیروزی در بین فیلم های فوق قهرمانان نولان است، فیلم زیادی بلند و پردیالوگ و عجیب است، بیشتر از این جهت آسیب دیده. اما بی شک یک موفقیت محسوب می شود: کارهنری عمیقا احساسی است در قالب فیلمی بزرگ و پر زرق و برق. فیلم های قبلی نولان این ایده را در ذهن اکثریت ما ایجاد کرده که او دارای استعدادی بی نظیراست و کارهای بعدی او این نظر را تائید می کنند. «آغاز« علاوه بر بُعد تجاری و صنعت سینمایی اش، تقریبا تحقق همه ی پتانسیل ها یی است که در فیلم های قبلی نولان به طور ضمنی وجود داشته اند. این فیلم از آینده ی درخشان فیلمسازی نابغه خبر می دهد. یک موفقیت بزرگ و صد البته یک فیلم فوق العاده تماشا خواهید کرد.
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...