- نویسنده : امیر هاشمی
دیالوگ

بار اصلی فیلم بر پایه دیالوگ است. دیالوگ در «شبکه اجتماعی» بخش قابل توجهی از اطلاعات را منتقل می کند. شاید این از خصوصیات اثر فینچر باشد و اینکه به اصطلاح فیلم های پرگویی می سازد، اما این پرگویی در کنار بافت تصویری منحصر به فرد فیلم را کامل می کند. از ابتدای فیلم قبل از شروع عنوان بندی دیالوگ های مارک زوکربرگ و دوست دخترش، حواس همه جانبه را می طلبد که اگر دیالوگی از قلم بیفتد، سهمی از درک فیلم کاسته می شود. از همین جا فیلم حسابش را از ما جدا می کند و اخطار می کند که اگر حوصله حرف های زیاد را ندارید بهتر است از تماشای فیلم کناره گیری کنید و وقتی دل به فیلم می بندید آن وقت همه چیز شروع می شود. حجم انبوه دیالوگ ها از موضوع فیلم نشأت می گیرد. سایت فیس بوک درباره همین است. دیالوگ، گفتگو، تشریح جزئیات زندگی و خاطرات. اما «شبکه اجتماعی» این گونه روایتی ندارد و حجم انبوه اطلاعات در کنار روایت چندپاره از همه شخصیت هایی که در شکل گیری فیس بوک نقش داشته اند کمک می کند تا دریافت معمای فیس بوک راحت تر باشد. شاید گفتار روی متن نیز می توانست روایت فیلم را شکل دهد اما آرون سورکین به عنوان فیلمنامه نویس تصمیم گرفته داستان فیلم را از طریق دیالوگ های شخصیت ها بیان کند. این امر باعث شده که به درستی روابط شخصیت ها شکل بگیرد و برحسب آن اطلاعات تقسیم شده از زاویه هر کدام ابراز شود. در همین راستا جلسات دادگاه همچون پارادوکسی است ما بین روایت پسر در ساختار کلی فیلم شکلی چند وجهی از زندگی سه گروه از شخصیت ها و تضاد آنها را در جریان فیلم تصویر می کند.
جهان مجازی

«شبکه اجتماعی» حسی دو وجهی را منتقل می کند. از یک طرف جذابیت ورود به جهان مجازی و ارتباطات گسترده ای که در آن وجود دارد و از سوی دیگر از میان رفتن ارتباطات عادی زندگی طبیعی و اینکه دیگر همه چیز را در شبکه مجازی می جوئیم، این البه نشانگر پایان آن جهان و شروع جهان جدیدی است. دیگر ساحل زندگی در گروی اشراف داشتن به اینترنت است. هویت امروز انسان در بستر جهان مجازی اینترنت تعریف می شود و هر کس نفوذ بیشتری به درون این جهان داشته باشد عمر بیشتری هم خواهد داشت. گویی مرگ جهان طبیعی در جهان مجازی معنایی ندارد و می توان سال ها در آن زیست. این البته بدان شرط است که گویی سبقت را از رقبای خودت بِرُبایی و برای خود یک میراث ماندگار باقی بگذاری. مارک زوکربرگ خالق فیس بوک چنین هویتی دارد و همواره به عمر خود ادامه می دهد حتی اگر در این جهان بمیرد، نام او در کنار فیس بوک قرار دارد و جاودان است. اما هویت مجازی که از ذهن یک خوره کامپیوتر سرچشمه می گیرد و به پر طرفدارترین سایت ارتباطی اینترنت تبدیل می شود، در فیلم همچون هیولایی تصویر شده که همه جهان را می بلعد و به مرور هویت طبیعی انسان ها را به هویت مجازی تبدیل می کند. فیلم با بی پردگی تمام پشت صحنه رقابت های نابرابر را بر سر تصاحب قدرت و مالکیت فیس بوک نشان می دهد و از این زاویه ماهیت چندگانه و بی رحم قدرت این سایت را آشکار می کند. شاید هر کس که عضو فیس بوک باشد با تماشای این فیلم در مورد جذابیت این سایت دچار تردید شود. اما با این همه فیس بوک نیز بخشی از نظام سرمایه داری است که در شکل گیری آن افراد متعددی نقش داشته و هر کدام بسته به موقعیتی حذف شده اند. ماهیت ناپیدای فیس بوک ما را در مواجهه با آن دچار حسی دوگانه می کند، از طرفی به خاطر وسعت این شبکه آن را می پذیریم و از طرف دیگر از مجازی شدن زندگی به طور کامل هراسانیم، زندگی ما دیگر وارد مرحله جدیدی شده است که «شبکه اجتماعی» به طور کامل آن را به ما اعلام می کند. رنگ آبی لوگوی فیس بوک در فیلم همچون چراغ سبزی عمل می کند برای شروع مسابقه، مسابقه ای که در جهان فیس بوک مسیری معلوم و انتهایی نامعلوم دارد.
زمان

در فیلم زمان مفهومی فرامتنی می یابد، زمانی که به واسطه جهان مخلوق اثر دیگر معنای گذشته
را ندارد. از ابتدای فیلم که در اواخر سال 2003 می گذرد تا انتهای فیلم که
اواسط 2005 است، جریانات و پیشرفت چنین سایتی همچون گذر دهه ها را تصویر
می کند. انگار که این یک سال و اندی همچون یک قرن است که توسط چند خوره
کامپیوتر ایجاد شده است. دقیقه ها و ثانیه ها دیگر برای پدید آورندگان
معنایی ندارد و آنها به صدم و هزارم ثانیه می اندیشند. در اغلب این ثانیه
ها کاربری به سایت اضافه می شود و هر کاربر به مثابه ورود یک نفر به جهان
جدید است. این را زمانی می بینیم که اعضای فیس بوک منتظر رسیدن اعضا به یک
میلیون نفرند تا جشن شان را تکمیل کنند. چند دقیقه بعد به بالای یک میلیون
می رسد، در تصور ما این وسعت زمانی همچون یک ابررایانه است که بهتر می شود
گفت که فیس بوک فراتر از ابررایانه ها عمل می کند و این نشان می دهد که
چگونه به مرور صفری به ارقام آن اضافه می شود و محدوده زمانی را در می
نوردد. شاید اگر فینچر مجال بیشتری می یافت گستره فیس بوک را بیشتر نشان می
داد. در «باشگاه مشت زنی» هم این جهان شمولی وجود داشت. زمانی که ادوارد
نورتون به شهرها و نقاط مختلف سفر می کرد و می دید که حتی در کوچک ترین
خیابان ها نیز باشگاه مشت زنی جریان دارد و اعضای آن حتی به اداره اف بی آی
نیز رسیده است. قدرت زمان در این فیلم گسترده تر است و تصور خیالی «باشگاه
مشت زنی» را هم ایجاد نمی کند، بلکه مقابل ما و در میان دست هایمان قابل
رؤیت است. زمان مجازی ساعت ها و دقایق جدیدی آفریده و سپری شدن زمان همچون
سرزمین عجایب است. به هر جهت می توان دنیای تصور شده در «شبکه اجتماعی» را
همچون سرزمین عجایب دانست، سرزمین عجایبی که انسان ها را مسخ رایانه ها
ساخته. در یکی از سکانس های فیلم زمانی که جاستین تیمبرلیک وارد خانه مارک
زوکربرگ می شود و به یکی از برنامه نویسان مشغول کار دست می دهد، او حتی
نگاهش نمی کند و به کار خود ادامه می دهد و این تصویرگر خلق و خوی جدید
جهان مجازی است. این مسخ افعال در «باشگاه مشت زنی» هم بود و همه اعضای
باشگاه به یک شکل بودند و رفتار مشابه داشتند.
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...