اسباب بازی های دوست داشتنی

یکشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۲۱:۰


تماشاچیان کاراکتر های «داستان اسباب بازی»  ساخته ی سال 1995 پیکسار را دیوانه وار دوست داشته اند. شخصیت هایی چون  وودی، باز، هام ، رکس و دیگران. در طی گذشت این همه سال آن ها به ما تعلق داشته اند همانقدر که به صاحب روی پرده شان، اندی کوچک، تعلق داشته اند. و حتی مهم تر از این ها خود سازندگان فیلم نیز عاشق این کاراکتر ها هستند. این عشق هر چند سال یکبار بر روی پرده ظاهر می شود و این عشق شاید اصلی ترین دلیلی باشد که پیکسار، غول انیمیشن سازی در دنیا، رکورد 10 انیمیشن برتر تاریخ را در اختیار دارد و انیمیشن آخرشان «داستان اسباب بازی 3» اوج گرفته، برایشان افتخار آورده و مثل یاقوتی درخشان در میان فیلم هایی باشد که در تابستان کم بار امسال بر روی پرده نمایش داده شدند.

از آنجا که هرگاه سخن از انیمیشن های پیکسار به میان می آید، ناخودآگاه شروع به مقایسه آن ها با هم می کنیم ، باید گفت که «داستان اسباب بازی 3» یک شاهکار است. شاهکار بودن فیلم به این خاطر نیست که از معدود دنباله هایی ست که تمامی انتظارات را برآورده است. حتی به این دلیل هم نیست که فیلم قسمت سوم از قوی ترین سه گانه ی تاریخ هالیوود است بلکه فیلم جلوه گر پدیده ی نادری است: کارتونی که تمامی لحظاتش همانقدر برای والدین لذت بخش است که برای کودکانشان.

ممکن است فکر کنید این ایده که اسباب بازی ها وقتی صاحبشان اتاق را ترک می کنند به یکباره زنده می شوند قدیمی شده و جذابیت چندانی ندارد اما قضیه تنها اینها نیستند؛ همان اوایل فیلم ، وقتی صدای آهنگ " You’ve Got A Friend In Me" با صدای رندی نیومن را می شنویم البته درست است که وودی، باز و دار و دسته شان همگی اسباب بازی اند اما دیدن دوباره شان روی پرده ی سینما باعث برانگیختن احساسات بیننده شده شعف مضاعف و همچنین یک نوستالژی عمیق است.

این بار اندی کوچولو بزرگ شده و در شرف رفتن به کالج است. قبل از رفتن اش وسایل اش را سه قسمت می کند. یکی به اتاق زیر شیروانی می رود، یکی دور ریخته می شود و دیگری را با خود به کالج می برد. تعدادی از اسباب بازی های خواهر اندی، مثل باربی به مهدکودک فرستاده می شوند ولی اکثر اسباب بازی های اندی قرار است به اتاق زیر شیروانی منتقل شوند و خوشحالند از اینکه هر از چند گاهی اندی را می بینند. شاید روزی اندی بچه دار شود و بچه ی اندی با آن ها بازی کند. اما بعد از سلسله سوءتفاهم هایی اسباب بازی ها سر از مهدکودک در می آورند. اسباب بازی ها مشتاقانه آماده ی این هستند که با آن ها بازی شود. سردسته ی اسباب بازی های مهدکودک خرسی پشمالویی به نام لاتسو است که با کمک اسباب بازی های دیگر در آنجا حکمرانی می کند.

قبل از پایان ما شاهد تعقیب و گریز هایی هستیم که امروزه در اکثر انیمیشن ها شاهد آن ها می باشیم. نه تنها انیمیشن های پیکسار بلکه در فیلم های زنده؛ که این یکی با قدرت سرگرم کنندگی بسیار شباهت های بسیاری به «لوک خوش دست» دارد. «داستان اسباب بازی 3» در تک تک صحنه های زیبای اش مهر کمپانی پیکسار را بر پیشانی دارد. با کمک نیروی کامپیوتر شخصیت های انسانی فیلم واقعی تر به نظر رسیده و چهره هاشان معنادارتر است ولی نسخه سه بعدی فیلم آنقدر که تصور می شد بهتر از نسخه ی دو بعدی نشده است. جدا از تمام تکنیک های خارق العاده ی کامپوتری، این احساسات سرشار موجود در شخصیت هاست که کارهای پیکسار را اصیل و مترقی کرده و کاری می کند که ما به این شخصیت ها اهمیت دهیم و با آنها همدردی کنیم . اگرچه «داستان اسباب بازی 3» بار احساسی همسانی را با ساخته ی سال قبل پیکسار، «بالا»، ندارد (که احتمالا اشک همگی شما پای فیلم در آمد)  اما باز هم توانسته به خوبی غم رها کردن را (همانطور که اندی مادرش را برای رفتن به کالج رها می کند و یا بیشتر از آن صاحب عروسک هایی که آنها را رها می کنند) به نمایش بگذارد.

علی رغم اینکه فروش بسیار خوب فیلم قابل پیش بنی بود باز هم ساختن «داستان اسباب بازی 3» ریسک بزرگی محسوب می شد. چرا که تنها چیزی که رفقای پیکساری نمی خواستند لکه دار کردن دو انیمشن قبلی اشان (دو تا از بهترین انیمیشن های تاریخ سینما) با ساخت یک انیمیشن عادی و یا زیر عادی بود . خوشبختانه آن ها کارها را متفاوت انجام می دهند. آن ها فیلم ها را خراب نمی کنند بلکه مفاهیم را پرورش می دهند. آن ها کارتون نمی سازند، شاهکار می سازند. سال 1995 با «داستان اسباب بازی» از نا کجا آباد بیرون آمدند. چهار سال بعد «داستان اسباب بازی 2» را ساختند و «داستان اسباب بازی 3» را پس از 10 فیلم و نامزدی 24 جایزه اسکار هنوز همان گونه فیلم می سازند و پیش می روند.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...