- نویسنده : راجر ایبرت
- |
- ترجمه : راضیه خضری
تبدیل
زندگینامه یک نوسنده به فیلم از کارهای دشوار سینمایی محسوب می شود، چرا
که نمایش شخصی که تمام وقتش به نوشتن بگذرد به خودی خود نمی تواند جذاب
باشد. همچنین ساختن فیلم درباره یک برنامه نویس کامپیوتر هم هیچ جذابیتی
برای مخاطب عام ندارد. ولی فینچر این کار را چنان با ظرافتی انجام داده که
بیننده از تماشای فیلم هرگز احساس خستگی نمی کند و دو ساعت دیالوگ جذاب را
به راحتی می پذیرد. با این حال فینچر و نویسنده اش، آرون سورکین، این
توانایی را دارند که پدیده فیس بوک را با عباراتی توضیح دهند که برای ما قابل درک باشند و این همان دلیلی است که 500 میلیون نفر از ما عضو آن شده ایم.
برای به تصویر کشیدن فیس بوک، جسی آیزنبرگ برای ایفای نقش زوکِربرگ در این فیلم نیازی به مطالعه و تحقیق درباره ی روابط انسان ها و طبیعت ذات آنها نداشت - و ظاهراً هم نمی دانست. تنها چیزی که برای او ضروری بود توانایی شناخت و درک روشی بود که بتوان از طریق آن نوع بشر را در بازی از کوین بیکن درگیر کند. فراموش نکنید که کوین هم تعداد کمی از دوستانش را می شناخت، شرایطی درست مثل فیس بوک. خود من احتمالاً 40 نفر از دوستان فیس بوکم را خیلی خوب، 100 نفر را به طور مختصر و 200 نفر را به واسطه شهرتشان می شناسم. همه آنهایی که می مانند دوستانِ دوستانم هستند.نكته جالب اين است كه برای به وجود آمدن فیس بوک ما باید از دختری به نام اریکا (رونی مارا) تشکر کنیم. «شبکه اجتماعی» از آنجا شروع می شود که اریکا با زوکربرگ قرار ملاقات دارد.زوکربرگ با استرس نوشیدنی خود را می نوشد و خیلی سریع صحبت می کند، و از اریکا با حالتی تهاجمی مثل یک بازپرس سوال می کند. اریکا هم که از او خسته شده، او را کودن خطاب کرده و می رود.اریکا با این عکس العمل زوکربرگ را وارد مرحله ای جدید از زندگی اش می کند: سکوی پرتاب...
او به خوابگاه می رود و شروع به هک کردن سایت هاروارد می کند و تصاویری از صورت دختران دانشگاه را جمع آوری می کند و با
ایجاد صفحه ای این امکان را به وجود می آورد که بشود به آنها از لحاظ
زیبایی نمرده داد. کار او غیر قانونی است، اما این صفحه بسیار مشهور می شود
و سرورهای دانشگاه را از کار می اندازد. وقتی این صفحه به یک وب سایت
جهانی با نام "روابط هاروار" تبدیل می شود، زوکربرگ آن را کم کم به سمت و
سوي فیس بوک پيش مي برد.از
نظر تئوری، تعداد حرکتهای ممکن در بازی شطرنج، از مولکولهای موجود در جهان
بیشتر است. استادان شطرنج به هیچ وجه نمی توانند همه این حرکت ها را
محاسبه کنند، اما با استفاده از دانش خود، می توانند از میان این بی نهایت
راهی را ببیابند که آنان را به سوی پیروزی سوق دهد. زبانها و تکنیک های
برنامه نویسی هم شناخته شده هستند، اما این زوکربرگ بود که توانست درک کند
که چطور آنها را به یک شبکه اینترنتی مرتبط کند. نبوغ ساخت فیس بوک نه تنها
به بینش روانشناسانه نیاز دارد، بلکه به دانستن اصول ترکیب نفس انسان با
کنش متقابل هم احتیاج دارد. زوکربرگ می خواست از تمام زنان هاروارد انتقام
بگیرد. برای این کار، او آنها را وارد ماتریکسی کرد که هنوز هم در حال رشد و گسترش است! گفته
شده که نبوغ کودکانه فقط در سه زمینه نمود دارد: ریاضی، موسیقی و شطرنج.
این سه مبحث به دانش زیادی نیاز ندارند بلکه به توانایی بالا برای دریافت و درک الگوها، قوانین و رابطه های آن ها نیاز است. به نظر من برنامه نویسی کامپیوتر چهارمین مبحث است.
زوکربرگ ممکن است که بصیرت لازم برای خلق فیس بوک را داشته باشد اما او این کار را به تنهایی و در یک اتاق در بسته انجام نداده است. داستان
فیلم به وسیله کات زدن در فواصل مختلف، روایت می شود. در فیلم، ما با محیط
هاروارد آشنا می شویم، جایی که ثروت و خانواده می تواند از مهم ترین
فاکتورهای موفقیت باشد. با دو قلوهای وینکلووس؛ کامرون و تایلور که نقش هر
دو توسط آرمی هامر ایفا می شود، آشنا می شویم. بچه های ثروتمندی که اعتقاد
دارند زوکربرگ، "سایت ارتباطی هاروارد" آنها را دزدید تا فیس بوک را بسازد.
با ادواردو ساورین (اندرو گارفیلد) آشنا می شویم، هم اتاقی و بهترین دوست و
به عبارتی تنها دوست زوکربرگ، که مدیریت امور مالی شرکت را بر عهده می
گیرد و پول اولیه را برای شروع کار به زوکربرگ قرض می دهد. و از همه به یاد
ماندنی تر آشنایی با شون پارکر (جاستین تیمبرلیک) است؛ مؤسس دو وب سایت
افسانه ای Napster و Plaxo.
خود
زوکربرگ زندگی اجتماعی خیلی پررونقی نداشت، او مهمانی ها را از دست می داد
و ترجیح می داد به کار بپردازد. او چنان نسبت به اطراف خود بی توجه بود که
حتی وقتی شون تنظیمات مالی را بازنویسی کرد تا خودش را داخل کند و ادواردو
را بیرون بیندازد، اصلاً آن را ثبت نکرد.مدارک
موجود، نشان می دهد که بیشتر پرونده هایی که علیه زوکربرگ وجود دارد، به
خاطر غفلتهای اوست و توضیح دلايل همه ي اینها در قسمت پایانی داستان مشخص
مي شود. هدف فیلم این است که یک ارتباط متقابل بین بی نظمی های دوره دانشجویی، پول زیاد و هیجان بیش از حد را نشان دهد.
در عصری که فيلمسازان و فيلمنامه نويسان از سرعت ديالوگ ها کاسته، تا مخاطب درك بهتري از فيلم داشته باشد، در این فیلم، دیالوگ، شتاب و عجله یک کمدی عجیب را دارد. آیزنبرگ که در نقش آدم های خوب شناخته شده است، در اینجا تبدیل به شخصي مي
شود كه در راه رسیدن به اهدافش با سرعت به سمت جلو پيش مي رود. تیمبرلیک
در نقش شون پارکر، ماموریتي را با حیله گري با موفقیت به انجام می رساند؛
او به عنوان یک عنصر تحریک کننده و کسی که زاکربرگ را به عنوان رقيبي هم
تراز مي داند. اندرو گارفیلد،نقش دوستي صادق را به نمایش می گذارد که فرد
مناسبی برای پست مدیریت مالی شرکتی نیست که بدون او به پرواز در می آید،
اما حداقل لایق محبت و همدردی است.«شبکه
اجتماعی» فیلمي بزرگ است، نه به خاطر سبک خیره کننده اش بلکه به خاطر
اینکه به طرز باشکوهی خوش ساخت است. با وجود پیچیدگی های گیج کننده
موضوعاتی مثل برنامه نویسی کامپیوتری، استراتژی وب و بودجه زیاد، فیلمنامه
آرون سورکین همه چیز را كاملا واضح بیان می کند و باعث می شود تا داستان را
در مشتاقانه دنبال کنیم. من این فیلم را با تماشاگری دیدم که كاملا مجذوب
آن شده بود و تنها جمله اي كه در انتها گفت، اين بود: بسیار بسیار جذاب بود.
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...