- نویسنده : ریچارد کورلیس
- |
- ترجمه : پیمان جوادی
- |
- منبع : تایم
اين فيلم ميكوشد تا توجه شما را به يكي از پديدههاي جهان معاصر – كه احتمالاً در پايان فكر خواهيد كرد كه تصوير غيرمنصفانهاي از آن ارائه نموده – جلب نمايد: روز كه آغاز ميشود، به اُپرا يا سينما ميرويد، يك آنونس تبليغاتي 10 ميليون دلاري بر روي اينترنت يا يكي از شبكههاي تلويزيوني به تماشا مينشينيد و احتمالاً دهها كار ديگر. اين فيلم درباره مارك زوكربرگ ميليونر 26 ساله و بنيانگزار و مؤسس فيس بوك است. او اصرار دارد تا ميان ثروت بادآوردهاش و بزرگترين "شبكه اجتماعي" جهان پيوند و ارتباطي منطقي برقرار كند. البته اين موفقيت ميتواند تصادفي باشد يا واقعي. اما وقتي كه فيلم در نخستين هفته اكران عمومياش با استقبال وسيع و گسترده روبرو شد طبيعي بود كه به مذاق برخي از طرفداران فيس بوك خوش نيايد و آنها تصويري كه فيلم از زوكربرك و شبكه اجتماعياش ارائه ميكند را ناخوشايند و غيرمنصفانه تلقي نمايند.
به
صورت خلاصه و گذرا، اين فيلمي تلخ، فوقالعاده هوشمندانه، سرگرمكننده و جذاب است.
فيلم داستان مارك زوكربرگ، يك دانشجوي سال دومي 19 ساله در دانشگاه هاروارد است.
او جواني زيرك و باهوش، و گوشهگير و تنها بود. يكي از همكارانش ميگويد: "او
سه تا دوست هم نداشت تا با آنها خوش و بِش كند." اما همين شخص وبسايتي را
طراحي و راهاندازي كرد كه در آخرين شمارش بيش از 500 ميليون عضو دارد كه همه آنها
به نوعي دوستان وي محسوب ميشوند. زوكربرگ را ميتوان به عنوان يك قهرمان ناتوان
مجسم كرد، شبيه يك شخص بدون پا كه بهترين ويلچر را اختراع ميكند، يا يك آدم خارقالعاده
اما به طور اسفباري معيوب و آسيبديده، مثل سوپرمن كه يك تراشه كريپتوني در سرش
جاسازي شده است. در هر صورت فيلم به ما ميگويد، نوابغ غيرطبيعي هستند. آنها
آنچنان در رابطه با اهداف و آرمانهايشان وسواس فكري دارند و به گونهاي بر روي
آنها متمركز ميشوند كه اغلب اوقات فاقد يك ديدگاه اجتماعي ميشوند. آنها به
ديدگاه و نظرات، و يا دور و اطراف، و اطرافيانشان بياعتنا هستند يا نسبت به آنها
بيتوجهاند و به آنها علاقهاي نشان نميدهند، و تنها افراد معدودي ميتوانند به
راه و روش آنها زندگي كنند.نقش زوكربرگ را جسي آيزنبرگ بازی کرده. او به خوبی
شخصیت زوکربرگ را جلوی دوربین به نمایش گذاشته: جوانی داراي پشتكار، مصمم، بسيار
خونسرد، رنگپريده، اما بدون نگاهي غيرانساني و بيرحمانه. در واقع مغز او پر از
الگوريتمهاي محاسبه و حسابگريست تا هر چيز ديگر. او مثل كدهاي برنامهنويسي
كامپيوتر و سايتي كه خودش مينويسد پيچيده است، و وقتي بخواهيد او را بيشتر
بشناسيد به طور عميقي غيرقابل درك به نظر ميرسد.
زوكِربرگ براي ادامهي روند صعودياش بايد راهي را كه انتخاب كرده تا به پايان طي نمايد. آيا او ايده شبكه اجتماعياش را از شبكه ارتباطي هاروارد كِش رفته است؟ ايدهاي كه پيش از اين در خيالات و روياهاي شاگرد سال دومي ديويا نارِندا و دوقلوها، تايلر و كامرون وينكلِووس شكل گرفته است؟ آيا زمانيكه فيس بوك جهاني شد، زوكربرگ به همراه هماتاقي سرسخت و لجبازش، شريك تجاري و صميميترين دوستش ادواردو ساوِرين شايسته و سزاوار درآمد صدها ميليون دلاري بودند؟ «شبكه اجتماعي» درباره آنچه كه حالا ديگر به لحاظ بسياري از مسائل از سوي مردم دنيا پذيرفته شده و پايان يافته به نظر ميرسد، از طرح تداخل ماجراي دادخواهي و بخشي از زندگي زوكربرگ، قصد قضاوت ندارد، اما به وضوح و به قدر كافي ميتوان شاهد لحن همدردانه آن با برخي كاراكترهاي فيلم بود.
آرون
سوركين نويسندگي فيلمنامه («سيراكوز» و «كلاس 83») و كارگرداني فيلم را ديويد فينچر
برعهده داشتهاند. فيلم درباره مارك زوكربرگ، يك نابغه – و چنانچه نزديكترين
دوستانش او
را آدمي ناخوشايند مينامند – است. زوكربرگ حضوري كوتاه در هاروارد
داشت. برخي از روشهايش فراتر از هر كسي در تمام اين سالها و بسيار حساب شدهتر
از هر نوجوان نابالغ و دست و پاچلفتي بود. همانطور كه بعدها ايميلهاي او در
اينترنت منتشر شد و شرح حال زندگي او در مجله نيويوركر به چاپ رسيد، او بيش از هر
چيز جواني مغرور و ازخودراضي و البته كينهتوز و انتقامجو بود، و چيزي كه در نظر
ديگران تحسينبرانگيز مينمود زيركي و هوشمندي خونسردانهاش بود. مرد جواني كه
وسيله و راهي براي شناسايي دوستان در اقصينقاط دنيا و همچنين پيدا كردن هر شخص
ديگري به عنوان دوست طراحي كرده است. هنگامي كه از او سئوال شد چگونه فيسبوك اطلاعات
دانشجويان هاروارد را به دست آورده، او پاسخ داد: "مردم اطلاعات شخصيشان را
ارسال ميكنند.... نميدونم چطور؟ .... اما اونا به من اعتماد ميكنند...".
او تصوير ذهني بزرگي داشت، اينكه اين تصوير ذهنيِ خود او بوده يا نه، نميدانم.
او استعداد تجارت و بهرهوري و نتيجهگيري به بهترين شكل از آن را داشت. در اوايل
و آغاز به كار فيسبوك، كاربران اينترنتي باعث سرازير شدن ميليونها دلار پول به
سوي موسسين آن شدند، زوكربرگ هم باعث درآمدي ميلياردي براي شركا و حاميان مالي –
شركتهاي حامي مالي و طرف قرارداد او – شد. و اگر لازم باشد فيلم هم ميتواند خارج
از حد تصور فروش داشته باشد.
صحنه آغازين فيلم در رستوراني در بوستون با حضور زوكربرگ و دوستش اريكا (روني مارا) شروع ميشود. زوكربرگ تند و بيوقفه حرف ميزند، آمرانه و تحكمآميز شبيه قاضيهاي مغرور. او به شكلي توهينآميز اريكا را سگ دانشگاه خطاب ميكند ("تو كه درس نميخوني ... چونكه انگار داري به اداره ميري")، و اريكا هم سعي ميكند غرور و عزتنفس او را مورد هدف قرار دهد و سرانجام اريكا اعلام ميكند كه آنها ديگر براي مدت طولانيتري نميتوانند دوست باقي بمانند. اين ضربه عاطفي مقدمات سقوط و نزول او به درون وضعيتي خجالتآور و يك تنگناي عاطفي فراهم ميكند. اريكا او را به شدت خشمگين ميكند اما نه، چيزي بيشتر از آن. او مارك را از توان مياندازد و او را از درون تهي ميسازد.
او خيلي زود خشم خود از دست اريكا را بيرون ميريزد. زوكربرگ ابتدا مست و پاتيل ميكند، سپس در خوابگاهش به سراغ كامپيوتر موردعلاقهاش ميرود. فيس مش، يك سايت دانشگاهيست كه عكسهاي دو به دوي دانشجوهاي دختر و پسر را با درج يك سري اطلاعات به نمايش ميگذارد. زوكربرگ تمام اطلاعات دانشجوها را در كامپيوترش ذخيره كرده و اطلاعات مربوط به اريكا را دستكاري ميكند و در سايت به نظرسنجي ميگذارد. او به جرم هك كردن سايت دانشگاه – به همراه موطلاييهاي خوشلباس، كامرون و تايلر – از سوي مديران و مسئولين دانشگاه مورد مؤاخذه و سرزنش قرار ميگيرد. اين فيلم برخلاف خيلي از فيلمهاي ديگر است كه فقط دانشگاه و فضاي داخلي آن را به نمايش ميگذارند. در اينجا دوقلوها خيلي به سر و وضعشان ميرسند، بقيه را بخاطر رنگ پوستشان دست مياندازند و دانشجوهاي درسخوان و تك و تنها را اذيت ميكنند، تا اينكه زوكربرگ انتقام همه آنها را يكجا از اين دو برادر از خودراضي ميگيرد. اتفاقاً زوكربرگ هم پسري گوشهگير و تنهاست: پسر يك روانپزشك و مادري دندانپزشك. او پيش از اينكه تصميم به حضور در هاروارد بگيرد از سوي AOL و مايكروسافت استخدام شد. زوكربرگ در نسخه فينچر و سوركين در دادگاه وينكلِووسها از خودش دفاع ميكند: "اونا با يك ايده پيش من اومدن، اما من ايدهي بهتري داشتم". با اينحال وينكلِوي مدعيست كه زوكربرگ همه آنها را براي ماهها و مدتهاي متمادي فريب داده است. او وعده كرده بود بر روي سايتشان كار كند، اما در اين مدت سايت خودش را تكميل كرده است.
زوكربرگ
براي كمك به پيشبرد اهداف تجاري فيسبوك هماتاقياش ساوِرين (اندرو گارفيلد) يك
يهودي برزيلي را به گروه اضافه ميكند. اما زوكربرگ در همه حال با شبكه اجتماعياش
فردي پيشرو محسوب – بهترين دوستش در حال حاضر – ميشود. او در ادامه پتانسيل و
توانايي خودش را براي جستجو و يافتن همكاران جديد نشان ميدهد از جمله شخصي حقهباز
به اسم شون پاركر (جاستين تيمبرليك) از بنيانگزاران و موسسين شركت پنستِر. پاركر
كه چهارسال و نيم از زوكربرگ بزرگتر است شريك روياهاي او ميشود. او سايت را ميبيند
و ميگويد: "يكبار و براي يك نسل، ايدهاي مقدس و الهي"، و سپس زوكربرگ
را ترغيب ميكند تا يك سرمايهگذار بزرگ پيدا كند. در ادامه بدون هيچ هشدار و
اخطار قبلي ساوِرين از تمام مسئوليتهايش بركنار ميشود. زوكربرگ بدون هيچ مقدمهاي
با او قطع همكاري ميكند و بدون دليل خاصي 30درصد سهام ساوِرين از شركت به كمتر از
يك درصد تنزل پيدا ميكند. بعد از اين ماجرا پاركر كه بخاطر مصرف مواد مخدر از خود
بيخود شده لبخندي ميزند و دور شدن ساوِرين را نگاه ميكند. حالا او همه كارهي
فيسبوك شده است.
اين فيلم سرگرمكننده و در عين حال باشكوه را بايد به لحاظ سينمايي و ادبي غني و پربار ارزيابي كرد، از جمله ميتوان نشانههايي از شكل ادبي و نگارشي گستاخانه به همراه ديالوگهاي سريع و پيدرپي فيليپ راث زوكرمن در رمانهاي پرفروشش مثل «هواپيما» و «اسلحه برهنه» در اين فيلم نيز مشاهده نمود، كتابهايي كه توسط برادران زوكر به فيلم تبديل شدند. «شبكه اجتماعي» براي همه علاقهها و سلايق قرن بيست و يكم ساخته شده، فيلميست در رابطه با روياهاي اجتماعي دهه 1970: فيلمهاي مبتني بر واقعيت كه قهرماناني كمابيش داراي نقاط ضعف و كمبودهاي بسيار با موضوعات و مضامين معاصر و در يستر و فضايي شهري خلق ميكنند و شمار انبوهي مخاطب در طول ساليان دراز مخاطب خود قرار ميدهند. فهرست چنين فيلمهايي در چند دهه اخير كمتعداد نيستند از جمله: «پدرخوانده»، «راننده تاكسي»، »سرپيكو»، «همه مردان رئيسجمهور» و «شبكه».
بارزترين معيار و سنگ محك «شبكه اجتماعي» فيلم همشهري كين اورسن ولز است كه فينچر از آن به عنوان «همشهري كين» فيلمهاي جان هيوز نام ميبرد. نويسنده و منتقد مستقل، تاد مك كارتي ميان «شبكه اجتماعي» با بزرگترين فيلم آمريكايي رابطه نزديك و تنگاتنگي ميبيند: يك مرد جوان ثروتمند كه يك رسانه (در «همشهري كين» با روزنامه) را به اوج شكوفايي و رونق ميرساند، مشكلات متعددش در رابطه با زنها، اختلافش با بهترين دوستش، و غيره. شباهتهاي زيادي ميان زوكربرگ و ولزِ كارگردان، ستاره و فيلمنامهنويس وجود دارد. آنها آدمهاي بسيار موفق، ازخودراضي و خودكامهاي بودند. هردوي مردها در رسانهشان انقلابي بزرگ برپا كردند. هر دو ميخواستند مُهر خود و نامشان را بر روي كارشان بزنند (فيسبوك در روزهاي اول در هر صفحهاش ديده ميشد، "اثر مارك زوكربرگ")، هردوي مردها دوستان و حاميان مالي اوليهشان از خود طرد كردند. و هردو تقريباً به طور شگفتانگيزي غيرطبيعي بودند، يك نابغه. «همشهري كين» اولين فيلم بلند ولز دو هفته پيش از تولد 26 سالگياش به نمايش عمومي درآمد. زوكربرگ در 23 سالگي جوانترين ميليونر جهان شد: «شبكه اجتماعي» چهارماه و دو هفته پس از تولد 26 سالگياش به نمايش عمومي درآمد.
خُب،
اين يك فيلم دبيرستاني نيست اما فيلم دانشگاهي – آن هم دانشگاه هاروارد - ، شايد. جنسيت، مواد مخدر و تأثيرات مخرب
ناشي از استفاده از آن در سراسر فيلم موج ميزند.
در ضمن اشتياق و تمايل بسيار
زيادي از سوي كاراكترها براي شيادي و كلاهبرداري در اينترنت وجود دارد. رقابت ميان
حريفان و رقباي احتمالي زوكربرگ براي دهها و حتي صدها ميليون دلار است، شبيه «وال استريت: پول هرگز
نميخوابد»، فيلمي كه همزمان با «شبكه جهان» اكران شد. صرفنظر از اريكا، موجودي
گريزان كه بر طبق داستانِ كتاب تنها در چند صحنه كوتاه حضور دارد – حضور و نقشاش
در فيلم كوتاهتر شده – زنها همگي خواهان دوستي و ارتباط با زوكربرگ هستند.
نمايشهاي تلويزيوني سوركين - «شب ورزشي»، «بال غربي» و «استوديوي 60» - همگي درباره گروهي از مردم است كه به دنبال تفريح و سرگرمي هستند يا به دنبال روشنبيني و روشنگري. سوركين تحقيقات بسياري در رابطه با مؤسس و بنيانگزار فيسبوك انجام داد و صحبتهاي مفصلي با شركتكنندگان در دادگاه زوكربرگ و همينطور تعداد زيادي از اعضاي فيسبوك صورت داد اما در نهايت اعتراف ميكند كه زوكربرگ از هرگونه همكاري با او امتناع و خودداري كرده است. او بخشهايي از زندگي زوكربرگ را درون محيطي واقعي و شناخته شده به صورت داستان درآورده، از جمله موقعيتهاي هميشه بازنده او در رابطه با خانمها. ما تقريباً بايد به نقل قولهاي كاراكترهاي اصلي فيلم از جمله زوكربرگ استناد كنيم، چنانكه سوركين طي مصاحبهاي با مجله نيويوركر عنوان ميكند: "نميخواهم به واقعيت وفادار بمانم، كار من داستانگوييست." يكي از مشهورترين فيلمنامههاي سوركين «چند مرد خوب» درباره مقاومت و ايستادگي، و وسوسه و اغواگريست، "شما نميتوانيد حقيقت را تحمل كنيد". اما فيلمهايش پيش از اينكه مستند و واقعيات باشند داستانها و قصههاي جذاب هستند. سوركين به يكي از ديالوگهاي «مردي كه ليبرتي والانس را كشت» جان فورد اشاره ميكند "وقتي افسانه واقعي ميشود نشان از افسانه دارد".
فينچر
هم شبيه زوكربرگ بود. در جواني با حقوق و درآمد كافي به استخدام شركت ILM (جلوههاي ويژه جورج
لوكاس) درآمد. و چونكه سوركين نويسندهاي منحصربفرد و فينچر كارگرداني بزرگ در حكم
فيلد مارشال هستند ديدگاهها و نظرات متفاوت، خلاقانه و مبتكرانهاي دارند. فينچر
ميگويد: "هركسي كه تنها در اتاق نشسته باشد ميتواند اختراع كند ... و اما براي
من، اختراع يعني كلاهبرداري و تلكه كردن مردم سادهدل." به عبارت ديگر: توليد
و ساخت فيلم. امروز هيچكس نميتواند بهتر از آنها فيلم بسازد: هدايت گروهي از
بازيگران درون گروهي حرفهاي و بيعيب و نقص. فينچر پس از اولين تريلرهايش («بازي»
و «باشگاه مبارزه»)، فيلم ماقبل آخرش به داستان عشقِ معكوس و رو به عقب («مورد
عجيب بنجامين باتن») پرداخت، و حالا در اينجا به سبك واقعيتگراي قاتل زنجيرهاي
در «زودپاك» نزديكتر است (به عنوان يك نمايش واقعي). سبك، حال و هوا و دوربين
پرتكاپو از «شبكه اجتماعي» يك فيلم نوآر نوين و جديد ساخته است. نسخههاي متنوع و
مختلفي از «راشومون» كوراساوا ساخته شده است و اين هم يكي ديگر از آنهاست. باز هم
شبيه فيلمهاي دهه 1970، اين يكي هم با يك علامت سئوال به پايان ميرسد. فينچر و
سوركين به تماشاگر شيفته و علاقهمند ميگويند شما خودتان پايان فيلم را حدس
بزنيد، هر طور كه دوست داريد.
با اين حال «شبكه اجتماعي» ممكن است به لحاظ انتقادي برخي اتهامات و موارد خلاف قانون و اخلاق را متوجه زوكربرگ بداند. فيلم شبيه يك بازي ويدئوييست، در سرعتي كه با پيچ و تاب دادن داستان در برابر ديدگان تماشاگران شكل ميگيرد؛ اما براي گوش و مغز به جاي چشم و دست. بازيگران در طول فيلم مثل افرادي صحبت ميكنند كه داروي آمفيتامين مصرف كردهاند، با سرعت و بدون وقفه، بدون تلفظ كردن كامل كلمات يا جملات؛ و فينچر هم آگاهانه و بدون اينكه خواسته باشد جلوي سرعت آنها را بگيرد اجازه داده تا فيلم با سرعت و بدون كمترين مكث و وقفهاي پيش رود. سوركرين و فينچر هم مثل زوكربرگ عمل كردهاند. هر دو تماشاگرانشان را ناديده ميگيرند تا نخواهند آنها را به طور كامل در جريان جزئيات و همه واقعيتهاي داستان فيلمشان قرار دهند. اما نتيجه كار آنها فيلمي بسيار بزرگ و هيجان انگيز است. اين فيلمي هوشمندانه براي تماشاگراني با ضريب هوشي بالاست.
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...