کسالت آور و به دور از واقعیت

جمعه ۱ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۲۰:۷


چهار نفر از سربازهای یک پادگان که برای تعطیلی آخر هفته به خانه های خود باز می گردند و با حقایقی بس تلخ و ناگوار روبرو می شوند و با وضعیت بدی، حتی بدتر از وضعیت اشان در پادگان. آنها جانمایه ی این فیلم مسعود کیمیایی به اسم «سرباز های جمعه» اند. فیلم را در واقع می توان ادامه دیگر فیلم این کارگردان با عنوان «اعتراض» دانست. درامی که با مطرح کردن بحث مواد مخدر و اعتیاد پیدا کردن یک شخصیت، ما را به سال1976 فیلم دیگر وی به نام «گوزنها» می برد. صحنه های به کار رفته در فیلم چندان تاثیر گذار نبوده و نشان می دهد که کارگردان برای خلق آنها چندان متحمل کار سختی نشده است. ریتم داستان گویی فاقد سرعت کافی است و این باعث می شود تا نتواند نقاط دراماتیک را آشکار کرده و مخاطب را به هیجان آورد. نوع تصویربرداریِ صحنه های نخست فیلم را می توان اقتباسی از نوع کارِ عباس کیارستمی دانست. رژه ی سربازها در ابتدای فیلم در زیر باران از جمله سکانس های قابل توجه در فیلم است اما تا حد زیادی با یکی دیگر از آثار ساخته شده کیارستمی با عنوان «طعم گیلاس» در تضاد است

باقی فیلم چندان به لحاظ تصویری آنچنان تاثیر گذاریِ خاصی ندارد، هرچند که کارگردان سعی می کند با اضافه کردن فلاش بک هایی از زندگی هر 4 سرباز، رضا (محمدرضا فروتن)، آصِف (بهرام رادان)، سعید (پولاد کیمیایی) و فرامرز (پژمان بازغی) تصاویری روشن از زندگی آنها را نشان دهد و نقطه مبهمی را برجای نگذارد. کیمیایی در این فیلم خشم فرو خورده و مشکلات زندگی رِقَت بار آنها را در لابه لای حرکات و رفتارشان گنجانده است. خشمی که در نهایت سر باز کرده و سبب طغیان آنها می شود. او نشان می دهد که هر 4 نفر سرباز و حتی سرگروهبان آنها تا چه حد تحت فشار و استرس قرار دارند

کیمیایی در «سربازهای جمعه» علاقه ای به بازگو کردن اینکه وضعیت این 4 نفر در سربازی چگونه است و آنها چرا به سربازی آمده اند ندارد، بلکه عمده الهام گیری را از مرخصی رفتن و بازگشت اشان به تهران می گیرد. آنها به صورت گروهی به همراه سرگروهبان (بهزاد جوانبخش) به مرخصی می آیند تا با آنهایی که دوستشان دارند تجدید دیدار کنند. رضا زمانی به خانه می رسد که خانواده اش در حال عزاداری برای مادر تازه فوت شده اشان هستند و سرگروهبان نیز خانواده اش را در حالتی از آشفتگی و ناراحتی می یابد. اما به نظر می رسد در خانواده ثروتمند آصف همه چیز مرتب و آرام است! آصف که پدر و مادرش از یکدیگر جدا شده اند در خانه با حقیقی تلخ درباره خواهرش نقره (اندیشه فولادوند) روبرو می شود. او به مواد مخدر اعتیاد شدیدی پیدا کرده است. در اینجا به نظر می رسد، کیمیایی دیگر علاقه ای به پرداختن به سایر شخصیت هایش ندارد و عمده تمرکزش را روی نقره و داستان عاشق شدن و علاقه او به یکی از استادهای دانشگاهی اش و پس از آن نحوه قتل او و حسادت یک موادفروش ، گذاشته است. داستانی که بیش از سی دقیقه فیلم به آن اختصاص می یابد.

ایان این فیلم تا حد زیادی گنگ و نامفهوم به نظر می رسد و شاید این تماشاگر را به این تلقی برساند که کارگردان می خواسته با عجله سر و ته فیلم را به هم آورد. زمانی که 4 سرباز تصمیم می گیرند به دل کشتارگاه بزنند و انتقام نقره را از موادفروش بگیرند، به یکباره همه چیز پایان می پذیرد و مخاطب نمی داند چرا کیمیایی تا به این اندازه زندگی نقره را در اولویت قرار داده و چرا پایان فیلم نیز باید با او تمام شود؟ بازیهای شخصیت ها نیز به جز لحظاتی از بازی فروتن و فولادوند چندان به دل نمی نشیند و در واقع حتی بودن و یا نبودن آنها در فیلم سبب بهتر شدن داستان یا ایجاد مشکل نمی شود. به عنوان مثال، پژمان بازغی که حتی حذف کامل شخصیت او از داستان لطمه ای به فیلمنامه وارد نمی کند. اما فروتن با حرکات صورت و بالا و پایین بردن تُن صدایش بازی روان و خوبی ارائه داده و بازی اندیشه فولادوند را نیز می توان وزنه سنگین و قابل تامل این اثر به حساب آورد. فولادوند در سکانس های مختلف با نشان دادن چهره و حرکات متفاوت، وحشیگری، عشق و مرگ را به خوبی ابراز می دارد و مخاطب را تحت تاثیر قرار می دهد. او توانست برای ایفای نقش در «سربازهای جمعه» جایزه بهترین نقش مکمل زن را از جشنواره فیلم فجر دریافت دارد.

فیلمبرداری خوب این اثر نیز از جمله نقاط مثبت اش به حساب می آید. لنزهای مورد استفاده محمود کلاری تا حد وسیعی بسیاری از صحنه ها و لحظات را به نحوی عالی فیلمبرداری کرده است که در زیباتر شدن اثر و کمک به فیلم بهتر مخاطب بسیار موثر بوده است.



منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...