جیمی لی کورتیس، نگاه کن!

جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۹ ساعت ۲۰:۱۱

  • نویسنده : جانت کاتسولیس
  • |
  • ترجمه : پیمان جوادی
  • |
  • منبع : نیویورک تایمز

چهار دهه است که مایکل مایرز و ماسک ترسناکش پس از این که «هالووین» (1978) جان کارپنتر به دوستداران فیلم های ترسناک عرضه شد سعی دارد همچنان ما را بترساند و حالا او 61 ساله است، و اگر اعتقادی به دنباله دیوید گوردون گرین داشته باشید، می بینید که هنوز پس از گذشت این همه سال هیچ مشکلی در ستون فقراتش مشاهده نمی شود، مشت هایش محکم و بازوانش پرزور هستند، و زانوهایش هم هنوز دچار آرتروز نشده است.



از سوی دیگر، لوری استرود (جیمی لی کورتیس) پرستار بچه فرز و چابک را داریم که زمانی از دست یک ولگرد قانون شکن به نام مایکل فرار کرد، و حالا حتی با وجود نشستن گرد پیری بر چهره اش با اعتماد نفس بیشتری کینه قاتل زنجیره ای را در دل نگه داشته و منتظر از راه رسیدن مجدد اوست. لوری که حالا مادربزرگ شده، تا به حال دو ازدواج ناموفق داشته و به لحاظ عاطفی از دخترش کارن (جودی گریر) دور افتاده و همچنان غرق در کابوس دوران کودکی است و از آسیب های روحی روانی چهار دهه پیش رنج می برد و خود را آماده روز رستاخیز و گرفتن انتقام می کند. چشم های او بعضی اوقات زیر موهای خاکستری دچار ضعف و سوزش می شوند، در خانه ای قلعه مانند با در و پنجره ها و دالان های مخفی در آشپزخانه و قسمت های مختلف خانه زندگی می کند، خودش را مجهز به انواع اسلحه ها کرده و هنر استفاده از سلاح گرم را به خوبی آموخته و معتقد است که مایکل روزی برای کشتن او باز خواهد گشت (او ممکن است دچار پارانوئید باشد اما احمق نیست).



و مایکل (با بازی جیمز جود کورتنی) درست در شب هالووین و پس از این که از خودروی انتقال زندانی ها فرار می کند، بازمی گردد تا کار نیمه تمام چهل پیش اش را تمام کند. در این مرحله، گرین (فیلمنامه را با دنی مک براید و جف فرادلی نوشته) تصمیمی اساسی می گیرد. او با کنار زدن همه تلاش های قبلی برای بازسازی و احیای شاهکار مینیمالیست کارپنتر، یک دنباله مستقیم و مستقل ساخته است؛ یک مسابقه و رویارویی دوباره بین قهرمان و کاراکتر شرور فیلم. این یک فیلم کنایه آمیز برای شوخی و تمسخر فیلم های ترسناک نیست: گرین از ما می خواهد تا به بوگی من و لولوخورخوره ی او ایمان داشته باشیم و کورتیس آس و برگ برنده اوست. او جایی برای چشمک زدن یا خندیدن باقی نمی گذارد: او وحشت و دلهره طولانی مدت لوری را که سرانجام جنبه واقعیت پیدا می کند مثل یک چسب به جای جای فیلمش می چسباند و در نهایت به ما منتقل می کند.



و ما به فیلمسازانی مثل او نیاز داریم، زیرا در غیر این صورت فیلمسازان کمی داریم که برای ساختن فیلم های اسلشر، منابع و اصل این گونه فیلم ها را به خوبی بشناسند. صدای آشنای دونالد پلاسِنس ، به عنوان روان پزشک سابق مایکل، در یک نوار صوتی و تصاویر نمادین شنیده می شود - یک در کمد، یک شکل مرموز در آن سوی تاریکی، و چراغ های خیابان که خاموش و روشن می شوند - لذت ما از تماشای فیلم را دو چندان می کند. همانطور که موسیقی آشنای فیلم بر روی تصاویر شنیده می شود، خطر در کمین پرستار رندی، نوه لوری (اندی ماتیشاک) نشسته است.



شاید برای تماشاگرانی که این روزها انتظار دیدن فیلم های ترسناک واقعی را بر روی پرده سینما ندارند و از تماشای فیلم های ترسناک واقعی ناامید شده اند یا کسانی که گروه خونی شان به فیلم های ترسناک نمی خورد، این «هالووین» جدید شاید وحشتناک تر و ترسناک تر از آن چیزی باشد که تصورش را می کرده اند. میانه روی و صبر و شکیبایی کارپنتر در این فیلم به شدت از دست رفته است. کارپنتر فضایی محدود با تصاویری ساده از راه پله ها و راه روهای تاریک و خیابان های پر از برگ را به فضاهایی پر از ترس تبدیل کرده بود. مایکل آن فیلم هم انسان بود هم موجودی افسانه ای، از جهاتی خاص و جهانی، فردی روان پریش و در عین حال موجودی مافوق طبیعی. و حالا به هر دلیلی همان کاراکتر با همان شکل و ترکیب و مشخصات در این فیلم ظاهر شده است.



گرین با فرستادن مایکل به فضای بیرون از خانه برای شکار قربانی هایش - مانند کمین کردن در صندلی عقب ماشین و ظاهر شدن های ناگهانی - شخصیتی پر رمز راز را خلق کرده، با این حال تماشاگر به خوبی احساس می کند او مانند ماسکی که بر چهره دارد پیر و فرسوده شده است. هرچند که اگر شما هم چاقو به دست و دور از اجتماع و خانه و زندگی قرار گرفته باشید، هیچکس نمی تواند را بابت این که کمی خسته و کم رمق به نظر می رسید سرزنش تان کند.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...