غلبه بر شیاطین درون

سه شنبه ۸ مهر ۱۳۹۹ ساعت ۲۰:۹

  • نویسنده : استفانی زاخارک
  • |
  • ترجمه : پیمان جوادی
  • |
  • منبع : تایم

میانسالی با هیچکس مهربان نیست. حتی اگر از نظر جسمی خوب باشید، مطمئناً باز هم چیزی وجود دارد - عدم اطمینان در مورد آینده، تاسف در مورد راه های نرفته و کارهای نکرده، بالا رفتن وزن و بزرگ شدن شکم و قطر دور کمر - که تهدید به پایین کشیدن شما می کند. در «راه برگشت» بن افلک به لحاظ جسمانی در بدترین وضعیت دوران میانسالی به سر می برد، مثل خرس به سختی روی پاهایش راه می رود و لخ لخ کنان قدم برمی دارد، چشمانش ضعیف شده و دردی خفیف در قلبش احساس می کند. شخصیت او، جک کانینگهام، ستاره سابق بسکتبال دبیرستان است که اکنون در زمینه ی ساخت و ساز ساختمان مشغول به کار است، از همسرش آنجلا (جانینا کاوانکار) جدا شده، که به اندازه کافی بد است؛ اگرچه او درد و زخم مخفی دیگری نیز دارد. بله، او یک الکلی است: او روز خود را با یک بطری یا قوطی آبجو شروع می کند. برای گذراندن یک روز کاری مقداری آبجو در یک فنجان می ریزد. او در پایان شیفت کاری اش خود را به صندوق عقب ماشین اش می رساند تا یک قوطی آبجوی سرد باز کند، در خانه هم که به راحتی چند بطری در طول شب تا صبح می نوشد، همه اینها جدای از زمانی هست که در بار محلی مشغول نوشیدن است. در واقع مولکول های موجود در بدن او به صورت گرمی در حال تخمیر و از هم پاشیدن هستند.



«راه برگشت» در مجموع فیلم متوسطی است: برخی از صحنه های بالقوه پرتحرک آن از سوی کارگردان با کات های بی مورد از نفس افتاده اند، و همین طور آکورد پیانوی بسیار تند و تیز که احساسات را به جای آن که تحریک کند و تماشاگر را به هیجان در بیاورد، فیلم را از تب و تاب انداخته و فضای سنگینی به فیلم تحمیل کرده است. داستان فیلم در قالب و چارچوبی است که شما قبلاً دیده اید، موضوعی که بارها و بارها بر اساس آن فیلم هایی ساخته شده است: جک پس از سالها که به طور ناگهانی و غیرمترقبه بازی را کنار گذاشته، و بسکتبال بازی نکرده است، در زمان مربیگری یک تیم دبیرستانی همیشه بازنده رستگار می شود و نجات پیدا می کند. اما «راه برگشت» چیزی غیرقابل توصیف دارد؛ در واقع چیزی گم شده که در بسیاری از فیلم های مدرن امروزی نیز آن را نمی بینیم. این فیلم پر از صحنه های احساسی و عاطفی است که به درستی احساسات شما را تحریک نمی کند: یک تلخی و ناامیدی واضح و آشکاری در زندگی جک رسوخ کرده که هر چقدر هم به امید فراموشی آن بنوشد فایده ای ندارد. فیلم با تصاویری چشمگیر به لحاظ بصری عادات و رفتارهایی را از جک به تصویر کشیده که در چرخه درماندگی روز افزونش بر خود و زندگی اش تحمیل کرده است. یک شب بعد از کار در خانه، او را می بینیم که هر بار یک قوطی آبجو را از یخچال برداشته و به سمت فریزر می برد تا خنک تر شود. با هر قوطی یخ زده ای که می نوشد، دوباره یکی دیگر از قفسه بالایی یخچال برمی دارد، تا زمانی که آن قفسه خالی می شود. این یک صحنه هشدار دهنده و تاثیرگذار درباره ناامیدی است.



بعضی اوقات حتی در فیلم های نه چندان عالی نیز نکات فیلمسازی عالی یا چیزهایی برای در خاطر ماندن وجود دارد؛ و شما می توانید با آن در هر زمانی به یاد آن فیلم بیافتید. کارگردان و فیلمنامه نویس (با براد اینگلزبی) «راه برگشت» گاوین اوکانر است، که تجربه ساخت فیلم ورزشی «معجزه» (2004) را در کارنامه فیلمسازی اش دارد، فیلمی در مورد مربی تیم قهرمان هاکی ایالات متحده در المپیک 1980 مسکو. اخیرا، در سال 2016، او «حسابدار» را کارگردانی کرد، که در آن افلک به خوبی در نقش یک مهندس ریاضی ظاهر شد که روزانه یک کار حسابداری در یک شرکت روبات سازی را اداره می کند. بن افلک در مصاحبه اخیرش با نیویورک تایمز صریحاً در مورد مشکلات خود در رابطه با الکل صحبت کرد و بر اشتباهات گذشته اش مُهر تأیید زد. اما اگر افلک اکنون از ما طلب بخشش می کند، این را هم بداند که گاهی اوقات غیرقابل انعطاف به نظر می رسد. خودِ افلک فیلم های خارق العاده ای از جمله «شهر» (2004) و «آرگو» (2014) را کارگردانی کرده است. همچنین فراموش شده که در سالهای اخیر چه بازیگر خوبی بوده است: همه ما از تمسخر او به عنوان بی ربط ترین بتمن تاریخ سینما و یک بتمن توهین آمیز در «بتمن در برابر سوپرمن: طلوع عدالت» (2016) و «لیگ عدالت» (2017) لذت می بریم. اما حدود 10 سال قبل، در هالیوودلند که کاملا فراموش شده بود، او یک بازی متفکرانه و تاریک که یک زمانی جورج ریوز در نقش سوپرمن ارائه داده بود را تجربه کرد، یک پسر مشکل دار که در دهه 1950 در تلویزیون نقش یک ابرقهرمان بازی می کرد اما در زندگی واقعی اش مشکلات بسیاری داشت.



افلک در اواسط 30 سالگی بود که در نقش ریوز، که در سال 1959 در 45 سالگی درگذشت، بازی کرد. حالا افلک 47 سال دارد و در سن و سالی قرار دارد که می تواند برخی از مسائل و مشکلات روحی و روانی ریوز را درون خود احساس کند، به همراه داشته باشد و همه اینها را خیلی خوب در «راه برگشت» نشان می دهد. افلک در نقش جک دارای صورتی پوشیده از ریش است که به هیچ وجه مناسب او نیست، گویی او در ناخودآگاه خود تصور می کند این تغییر قیافه نوعی پوست انداختن است که می تواند به نوعی مردم را گول بزند و فکر می کند در آن راحت است. وقتی که مادرش سعی می کند او را برای مربیگری در دبیرستان کاتولیک که زمانی خودش در آنجا ستاره بوده متقاعد کند، او یک شب طول می کشد تا وانمود کند که به این پیشنهاد فکر می کند، اگرچه مطمئن است که آن را رد می کند. همان طور که میزان مستی اش فروکش می کند او جملاتی را که قرار است روز بعد تحویل دهد تمرین می کند: "وقت ندارم، در حال حاضر زندگی من پُر است، خیلی پُر". او در حالی که در آپارتمانش در حال مرتب کردن میز آشپزخانه است با تلفن هم صحبت می کند و دقیقا همین ها را به زبان می آورد. افلک این کلمات را طوری بیان می کند که گویی خودش را به حقیقت آنها متقاعد کرده است، درست مثل یک فروشنده دوره گرد که برای غالب کردن کالای نامرغوبش در حال مخ زنی و شستشوی مغزی مشتری است.



جک کار مربیگری را قبول می کند و در نهایت زندگی اش دستخوش تغییر می شود، اگرچه پایان فیلم مبهم تر از آن است که خوشحال کننده باشد. «راه برگشت» "دلیلی" برای نوشخوارگی جک ارائه می دهد، اگرچه ناامیدی او بدون آن به همان اندازه قانع کننده خواهد بود، این که چون فاجعه بزرگی متحمل شده اید و احساس ناتوانی در کنار آمدن با آن می کنید نیازی به نوشیدن و خودویرانگری نیست. اما مهم نیست: افلک فیلم را هم در عضلات و هم در تغییرات ظریف بیان و گفتار خود به جلو می برد. وقتی جک در حالتی از مستی به سر می برد جای خلوتی ملایم و آرام را در چشمان او می بینیم، جایی بدون هر گونه ناراحتی و به دور از خاطرات ناخوشایند. این نگاه شخصی است که سرانجام می داند که نمی تواند سوپرمن باشد. برای راه رفتن پرواز را رها کرده است.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

ناصر علیزاده
  •  0
  • |
  •  1
  • |

    فیلم های ورزشی همیشه جذاب و هیجان انگیز هستن. فقط تو این فیلم بن افلک ریخت و قیافه زشتی برای خودش درست کرده و گرنه فیلم داستان قشنگی داره.

    سِر نیکلاس دو میمسی پورپینگتونه
    •  1
    • |
    •  5
    • |

      باز هم کارگردانی و بازی های خوب و ضعف فیلمنامه. اما در مجموع فیلم جذابی هست.