وحشت از روابط بد و تعطیلات بدتر

پنج شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۹ ساعت ۴:۹

  • نویسنده : مانولا دارگیس
  • |
  • ترجمه : پیمان جوادی
  • |
  • منبع : نیویورک تایمز

ما دوستداران فیلم های ترسناک در تاریخ های ارزان هستیم. وقتی در سالن سینما سیستم عصبی مان شروع به کار می کند ما بازوهای صندلی یا یکدیگر را می گیریم، و تنها یک شوک حتی در حدِ باز شدن یک در یا یک سروصدای کوچک یا حرکتی ناگهانی در کادر دوربین می تواند همه آن چیزی باشد که ما را به جیغ زدن یا فریاد کشیدن وادارد. آری آستر، که تابستان 2018 با اولین فیلم بلندش، «موروثی»، سروصدای زیادی به پا کرد، نشان داد که به خوبی اصول و قواعد این ژانر را می شناسد. اما نقطه قوت او در آن فیلم و فیلم جدیدش «میدسامر»، وقتی ست که شخصیت هایش را به ما معرفی می کند، و همچنین دنیای آنها و تهدیدی را که مثل یک پنجه بر روح و روان آنها کشیده می شود.



«میدسامر» که یک داستان هشدار دهنده در مورد روابط بد و تعطیلات بدتر است، خیلی زود شما را تحت تاثیر قرار می دهد. وقتی فیلم شروع می شود، دنی (فلورنس پیو) که کاملا آشفته و پریشان به نظر می رسد، روز بدی را شروع می کند که به سرعت رو به وخامت و بدتر شدن می گذارد. دوست پسرش کریستین (جک رینور)، که در آستانه جدایی از او قرار دارد، کمک چندانی به او نمی کند، هرچند که سرانجام از راه می رسد. چند ماه است که دنی اوقات سختی را سپری می کند در حالی که کریستین به فکر پایان دادن به رابطه شان است. رابطه ناخوشایند آنها زمانی تشدید می شود که راهی سفری فاجعه بار به یک جامعه کوچک غریب در سوئد می شوند، جایی که تفریح و تعطیلات تابستانی مورد انتظار آنها جای خود را به ترس و وحشت می دهد.



آری آستر با واقع بینی متقاعدکننده، ریتم و ضرباهنگ مناسب، و نورپردازی خلاقانه از نوع فیلمبرداریِ گرگ‌ومیشِ صبحگاهی و به وجود آوردن فضایی پگاه گونه فیلمش را پیش می برد. به ویژه، او اشک های دنی را در خلوت و تنهایی اش و همه احساسات او را در برابر اعتقادات و باورهای مشترک مسیحی به خوبی تصویر می کشد. حضور پسرها یا هر کدام از آدم های دیگر به عنوان دوست برای دنی معنا و مفهومی ندارد، و در واقع این یکی از مراحل دشوار زندگی اوست. آستر در ایجاد تعلیقِ ناباوری، مجموعه ای از ظرافت ها و خلاقیت های بصری را به کار برده، و این دقیقا همان چیزی است که ما این روزها در فیلم های ترسناک به آن نیاز داریم. به عنوان مثال، هنگامی که مارک (وویل پولتر) شروع به دویدن به سمت دنی می کند، تقریبا می توانید تاریخ انقضاء و به سرآمدن زندگی او را روی پیشانی اش ببینید. همانند موارد دیگر در این فیلم، مارک دقیقا متناسب با نقشی است که او برای ایفای آن در نظر گرفته شده، نکته ای که فروپاشی روایی فیلم را به خوبی توجیه می کند.



تا زمانی که داستان فیلم در آمریکا می گذرد همه چیز عادی است (زمان فیلم بالغ بر 2 ساعت و 20 دقیقه است) اما وقتی داستان فیلم به سوئد منتقل می شود، همه چیز تغییر می کند از جمله نور. آستر برخی از عوامل و همکاران خود در فیلم قبلی - مدیر فیلمبرداری: پاول پاگورزِلسکی، طراح تولید: هریک سونسون - را دوباره به کار گرفته و همچنین با ساخت شهرکی کاملا روشن و در معرض نور آفتاب در فضا و دشتی باز به خوبی خصوصیات و ویژگی های این منطقه و سرزمین را در میانه ی تابستان به تصویر کشیده است. چیزهای عجیب و غریبی در مورد سروصداهای داخل ساختمان ها و منازل وجود دارد که چندان برای ما جذاب نیستند، و همچنین سایه ها و گوشه های چندانی برای مخفی شدن و فرار از نور آفتاب وجود ندارد. همین امر برای مردم و اهالی سفیدپوست و شاد و خندان با لباس های زیبای محلی نیز صدق می کند. از مهمانان استقبال گرمی به عمل می آید اما به نظر می رسد یک جای کار می لنگد و مشکلی وجود دارد.



اگر این یک فیلم ترسناک از جوردن پیل بود، ممکن بود کسی سرنخی از وقایع در حال وقوع پیدا کند. اما همانطور که آستر در «موروثی» هم نشان داده بود، او علاقه خاصی به ساختن یک تله موش پیچیده دارد. از لحظه ای که دنی، کریستین و بقیه از دروازه آن شهرک و آبادی غرق در نور و روشنایی خورشید عبور می کنند، همه چیز، از تپه های سرسبز که منطقه را احاطه کرده تا آن رقص های آئینی و محلی، به طور مرموز و خزنده ای ترس و دلشوره و التهابی خفیف در دل تماشاگران می اندازند. در آن زمان به نظر می رسد تعداد زیادی زن در تپه های اطراف در حال رقصیدن هستند، حتی دوربین فیلمبرداری - با حرکات مواج و لرزان - به تشدید این احساس کمک می کند و کنترل مهمانان را در دست می گیرد.



فیلم در ابتدا سرگرم کننده و جذاب است، اما در نیمه دوم تا اندازه ای خسته کننده و ملال آور می شود، مثل شیری که تازگی آن از بین رفته و رو به فاسد شدن باشد (نمی دانم آیا تا به حال مزه بد آن را چشیده اید یا نه). پله (ویلهلم بلومگرن) دوست سوئدی کریستین هیچ توضیح و سرنخی به دوستانش ارائه نمی دهد. بنابراین کریستین، مارک و جاش (ویلیام جکسون هارپر) توانایی و اطلاعات کافی ندارند تا با افراد محلی ارتباط برقرار کنند و سر از اتفاقاتی که در حال رُخ دادن است دربیاورند. زن ها صمیمی و پرشمارند. و در حالی که رقص های آنها زیبا به نظر می رسد، اما پشت این رقص ها و حرکات زیبا و جذاب یک هدف و نیتی وجود دارد.



بعد از مدتی، و بعد از لحظاتی کشدار و خسته کننده در حالی که منتظر هستید تا شخصیت ها حرکتی کنند و اتفاقی رقم بخورد، بار دیگر فیلم به جنب و جوش می افتد. ترس و وحشت در رابطه با تماشای ضعف و ناتوانی انسان بستگی مستقیمی دارد به انتخاب های خوب یا احمقانه ای که از سوی شخصیت ها و در نهایت کارگردان صورت می گیرد و همین فاصله بین تماشاگر و پرده سینما یا صفحه تلویزیون را پُر می کند (یا فیلم را به نابودی می کشاند). اما وقتی شخصیت ها به اندازه مهمانان «میدسامر» احمق هستند، این فقط سادیسم و بی رحمی  شما را تشویق می کند چرا که برای شخصیت های فیلم دل نمی سوزانید و نمی توانید با آنها همراه شوید، که این احتمالاً موضوع مهمی است. آستر به وضوح از استنلی کوبریک تاثیر گرفته و دنباله روی اوست (یک طرح شش ضلعی که کاملا از روی «هتل آوِرلوک» فیلم «درخشش» طراحی و ساخته شده است)، و او که کارگردان بسیار دقیقی به نظر می رسد اجازه می دهد تا اشتباهات قابل اجتناب و بدون دلیلی در طول فیلمش اتفاق بیفتد.



هر چند بر خلاف کوبریک یا جوردن پیل، آستر علاقه ای به پیچیدگی های روانشناختی ندارد که بتواند سرنوشت نهایی یک شخصیت را معنی دار کند و فضیلت کارگردانی را به بینایی تبدیل کند. علی رغم تمام زمانی که او به رابطه دنی و کریستین می پردازد، رابطه ای که بر اساس خطوط کلیشه ای شکل گرفته است، این زوج چندان جالب و جذاب از کار درنیامده اند. با این وجود فلورنس پیو حضور تاثیرگذاری از خود به نمایش گذاشته است. او به سختی تلاش کرده تا از دنی چیزی بیش از یک زن زخم خورده و ناامید به تصویر بکشد اما بارها و بارها، این شخصیت به عقل سلیم و ایمان شما خیانت می کند. همه زن های فیلم می توانند برقصند، مردان فریاد بکشند و به گرد هم جمع شوند و به رقص و پایکوبی بپردازند و جشن بگیرند و خوشحال باشند به غیر از دنی که انگار با همه آدم های دنیا فرق دارد.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

سِر نیکلاس دو میمسی پورپینگتونه
  •  1
  • |
  •  6
  • |

    "میدسامر" بهترین فیلمی هست که بعد از "چشمان کاملا بسته" کوبریک درباره فرقه های مذهبی خاص و عجیب و کمتر شناخته شده در کشورهای مختلف دنیا ساخته شده.