ساده دشوار است

دوشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۹ ساعت ۲۱:۵


اولین فیلم کارگردان جوانی که تربیت شده ی کلاس ها و کارگاه های عباس کیارستمی است بیش از هر چیز فیلم های خانوادگی و جمع و جور علیرضا داوودنژاد را به یاد تماشاگر می آورد. از آن فیلم های سهل و ممتنع خانوادگی که داوودنژاد استاد ساختن شان است و معمولا منتقدان را به حیرت وامی دارد که چطور با چنین مواد خام و مصالح دم دست و ارزانی می توان فیلمی ساخت که تماشاگر هنگام تماشایش پلک نزند. این نوع سینما بیش از هر چیز به نوعی «فوت کوزه گری» وابسته است که به این راحتی نمی توان آموخت و به کسی یاد داد. باید در ذات فیلمساز و در طبیعت و نگاه درونی اش این هوشیاری و ذوق وجود داشته باشد و بعد در مسیری طولانی ورز داده شود و پرورده شود تا به جایی برسد که حاصلش فیلمی مثل «روز مبادا» شود. این توصیف به معنای تعریف و تمجید ذوق زده از یک شاهکار سینمایی یا فرش قرمز پهن کردن پیش پای یک استعداد نوظهور نیست؛ صرفا شرح خصوصیاتی است که در هر فیلمسازی پیدا نمی شود و اگر پیدا شود، حاصلش چیزی شبیه این فیلم می شود: گونه ای خاص و انحصاری که در نخستین نگاه آسان می نماید اما پر از ریزه کاری ها و عناصری است که فقدان شان فیلم را به یک گزارش ویدئویی خانگی تبدیل می کند و وجودشان به یک اثر جذاب و دلنشین منجر می شود.



جالب است که روزانه ساعت ها فیلم ویدئویی خانگی تصویربرداری می شود و خیلی خیلی از فیلمسازهای حرفه ای و نام آشنا هم با دوربین کوچک و امکانات محدود سراغ سوژه های نزدیک و آشنا می روند، اما از بین صدها فیلمی که که با این اسلوب و طبق این الگو ساخته می شود فقط یکی دو تا ارزش سینمایی دارد؛ فیلم های خانوادگی شبه مستند یا ساخته های جمع و جوری که که نوعی آماتوریسم پخته و ظریف را بازسازی و وانمایی می کنند. «روز مبادا» یکی از این فیلم هاست که زندگی روزمره کارگردانش را در قالب مجموعه ای عمداً شلخته و ویرایش نشده از تصویرهای مستند خانگی روایت می کند. ماجرا درباره خانم فیلمسازی است که مادرش (پیرزن دلپذیری از جنس مادربزرگ های سینمایی) به سبک بی بیِ «قصه های مجید» خواب نما می شود و در خواب درمی یباید که رفتنی است و حالا می خواهد تدارک سفر آخرتش را ببیند. فیلم روایتی از روابط ساده ی خانوادگی است. کارگردان که پشت دوربین است و اغلب فقط صدایش را می شنویم، با مادرش حرف می زند و کارهای او را به تصویر می کشد. منطق حضور او این است که قصد دارد مواد خام جمع کند که بعدا فیلمی درباره مادر بسازد و یک بازیگر حرفه ای را به جای او بگذارد. در نهایت وقتی مواد خام فیلم موعود جمع می شوند، مادر پیشنهاد می دهد هدیه تهرانی را دعوت کنند. از این جا به بعد یکی از جذاب ترین و پخته ترین بازی های هدیه تهرانی در یک سکانس مفصل و پرجزئیات پیش روی تماشاگر قرار می گیرد که قطعا از مهم ترین جاذبه های «روز مبادا» است.



هدیه تهرانی برای گفت و گو با خانواده به خانه آنها می آید و باعث می شود هر یک از اعضای خانواده به نوعی به حضور این سوپراستار مشهور واکنش نشان دهند؛ یکی لباس های الاپلنگی می پوشد و دیگری به سر و مویش می رسد که جلوی سوپراستار دلبری کند! تهرانی هم تحت تاثیر این موقعیت خانوادگی قرار گرفته و سعی می کند با آنها مدارا کند. مجموعه این کنش ها و واکنش ها در کنار ده ها اشاره ریز و درشت و اکت ها و دیالوگ های مینیاتوری، جان مایه و انرژی فیلم را می سازند. ایده اولیه خیلی خوب و دانسته اجرا شده و نتیجه اش صحنه هایی شکل گرفته و متکامل و پخته است که همان خاصیت شهر فرنگیِ فیلم های علیرضا داوودنژاد را با حال و هوا و فرم روایی آثار کیارستمی آمیخته کرده و معجون سینمایی دلپذیری به دست آورده است.



خیلی ها فکر می کنند اجرای این الگوی خانگی و شبه مستند کار ساده ای است و نباید امتیاز بالایی برای این نوع فیلم ها قائل شد، اما واقعیت این است که چیدن این ایده ها و اجرای چنین الگویی اصلا کار ساده ای نیست و چنان اندازه بندی دقیق دارد که با کم ترین نابلدی و اشتباهی، لوس می شود و از دست می رود. خوبیِ «روز مبادا» این است که زندگی در تک تک نماهایش جاری است و تعمدا در همه ی اجزا، آماتوریسم را حرفه ای بازی می کند. اواخر فیلم یک پیچ دراماتیک جالب وجود دارد که باز هم نشان دهنده طراوت سرزندگی این الگوی فیلمسازی است؛ چون فیلمساز به سبک و سیاق آثار مستند، از اتفاقی که سر صحنه و زندگی واقعی اش افتاده به نفع فیلمش استفاده کرده و بدون این که درگیر متن از پیش تعیین شده و ساختار میکانیکی فیلمنامه باشد، واقعه را به نقطه ی فرود و پایان بندی فیلم تبدیل کرده است.



نکته آخر این که در بین صدها و هزاران فیلم کوچک و بزرگی که در سالهای گذشته به تقلید از الگوی آشنای عباس کیارستمی ساخته شده اند، اغلب حاصل کار چنان بوده که منتقدان و اهل فن به پرهیز از سینمای کیارستمی توصیه کرده اند و به کارگردان های جوان پیشنهاد داده اند که فیلم خودشان را بسازند و سراغ ایده و ساختاری نروند که به نظر ساده می رسد اما در اجرا معلوم می شود که پیچیده و مشکل است. «روز مبادا» نمونه ی درستی از مکتب سینمای کیارستمی است.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...