با خشم به گذشته بنگر

دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۹ ساعت ۹:۸


احتمالاً سازندگان فیلم «بزرگسال نوجوان» موقع ساخت این فیلم سعی کرده اند به نتیجه ی کار فکر نکنند و فقط امیدوار باشند که اوضاع خوب پیش برود. این فیلم قواعد جاری را زیر پا می گذارد، طبق انتظار بیننده پیش نمی رود و شخصیت اصلی آن زنی است که در انتهای فیلم بیشتر از ابتدای فیلم از او بدمان می آید. فیلم های زیادی درباره ی دخترهای جذاب و محبوب دوران دبیرستان ساخته شده، اما «بزرگسال نوجوان» با نمایش این که امکان دارد زندگی این افراد در آستانه ی ورود به 40 سالگی تا چه حد رقّت انگیز باشد، انتقام خود را از این دست فیلم ها و این ملکه های زیبایی می گیرد.



در این فیلم چارلیز ترون یکی از بهترین بازیگران عصر حاضر سینما، نقش میویس گری – شخصیتی که از اول تا آخر فیلم از او بدمان می آید – را ایفا می کند. او بی نهایت زیباست، اما ما شاهد تلاش بی وقفه و خستگی ناپذیر او برای حفظ جذابیت ظاهری خود هستیم و می بینیم وقتی این تلاش ها بی سرانجام می ماند چه اتفاقی می افتد. میویس در گذشته زیباترین دختر دبیرستان شهر مرکوری ایالت مینه سوتا بوده و حالا به کلان شهر مینیاپولیس نقل مکان کرده است. او صاحب یک آپارتمان اشتراکی است و از راه نوشتن کتاب های داستانی با موضوع خون آشام ها برای گروه مخاطبان بین 20 تا 40 سال (Young Adult) شهرتی هم کسب کرده است. اهالی شهر زادگاهش مرکوری، او را شخص فوق العاده موفقی می دانند. البته چندین سال می شود که او را ندیده اند.

اما لازم نیست برای دیدنش زیاد منتظر بمانند. در زندگی واقعی، میویس تک و تنها زندگی می کند، آپارتمانش مانند خوکدانی است، هر روز چند لیتر نوشابه ی رژیمی را قُلُپ قُلُپ فرو می دهد و چندین پیک مشروب بوربن بالا می اندازد و به نظر می رسد تا همین اواخر هم مجرد بوده و با کسی رابطه ای نداشته است. او نامه ای از دوست پسر دوران دبیرستانش بادی اسلید (پاتریک ویلسون) دریافت می کند. بادی و همسرش بت (الیزابت ریزر) به تازگی بچه دار شده اند و این هم عکسی از کوچولوی نازنین و دوست داشتنی. همین کار را تمام می کند. ماویس سوار اتومبیل مشکی و تر و تمیز خود می شود، به سمت مرکوری می راند و قصد دارد در جشن خرید سیسمونی برای قدم نو رسیده/Baby Shower شرکت کند. در خیال و به تصور او، اشتباه فاحشی پیش آمده است. بادی می خواست با او ازدواج کند، این نوزاد بایستی فرزند او می بود و خُب حالا به جهنم، هنوز برای راست و ریس کردن کارها دیر نشده است!



پس از فیلم موفق «جونو» (2007)، «بزرگسال نوجوان» دومین تجربه ی همکاری کارگردان و فیلمنامه نویس این فیلم، جیسون رایتمن و دیابلو کودی است. اینجا هم شخصیت اصلی یک زن است، اما جونو واقعاً‌ دوست داشتنی بود ولی به نظر می رسد مویس از تأثیر وحشتناکی که روی افراد می گذارد بی خبر باشد. پاتریک ویلسون می بایست شرمندگی مؤدبانه ی بادی در انظار عمومی را تصویر کند و این یکی از ظریف ترین چالش های پیش روی هر بازیگری ست. اگر ازدواج کرده باشید و فرزندتان هم تازه به دنیا آمده باشد و یک شیردوش هم توی دستتان باشد، در مقابل معشوقه ی قدیمی تان که بی خبر پشت در ظاهر شده و توقع دارد به خاطر او دست از همه چیز بشوئید و همراهش به مینیاپولیس بروید، چه واکنشی نشان می دهید؟

درک رفتارها و توقعات غیرقابل قبول میویس در «بزرگسال نوجوان» به نوعی زمینه سازی نیازمند است. و فیلم هم هوشمندانه عمل می کند و شخصیت مت فرینهوف (با بازی کمدین مشهور پاتون اوسوالت) را برای تأمین این قصد وارد داستان می کند. مت و ماویس در دبیرستان ارتباطی با هم نداشته اند. ماویس به او می گوید: "یادم اومد! تو همون پسرکی هستی که قربانی جرم نفرت محور/ Hate Crime شده بودی!"



میویس اصلاً نزاکت و ادب سرش نمی شود. بله درست است، در دوران دبیرستان طی اقدامی خشونت بار عده ای علیه همجنس بازان، مت تا دم مرگ رفته بود، هر چند که بعداً مشخص شد او همجنس باز نیست. او هنوز در مرکوری و با خواهرش زندگی می کند و دچار روزمرگی و رکود شده است. تجربه ی گذشته اش باعث شده آدم هایی را که توسط اجتماع طرد می شوند به خوبی درک کند و با دیدن میویس فوراً متوجه می شود که او در سراشیبی سقوط به سمت نابودی و اضمحلال قدم بر می دارد. چیزی که مت می داند و میویس به هیچ وجه متوجه آن نمی شود این است که بادی در کنار بت و فرزندش کاملاً خوشبخت است و وقتی می بیند میویس از دور سر می رسد اندامش به رعشه می افتد.

می توان گفت موفقیت فیلم در گرو بازی پاتون اوسوالت است. چارلیز ترون از ایفای نقش جانوری که همه را به چاپلوسی و تملق گفتن وادار می کند، به خوبی بر می آید و پاتریک ویلسون هم توانسته در قالب شخص مهربانی که اصلاً‌ دلش نمی خواهد او را برنجاند جای بگیرد، اما تماشاگر به مدخلی برای ورود به جریان فیلم احتیاج دارد، شخصیتی که بتوانیم با او همزاد پنداری کنیم، و شخصیت مت با بازی اوسوالت کاملاً انسانی، واقع بین، کنایه زن و دچار نارضایتی از خود است. تنها اوست که حقیقت را به میویس می گوید.



با وجود این که پاتون اوسوالت تا به حال نقش های فرعی زیادی بازی کرده است، این دومین نقش مهم و نسبتاً‌ اصلی او در دنیای سینماست. بازی او در فیلم «طرفدار دو آتیشه» (2009) بی نظیر بود. این فیلم داستان آدم به دردنخوری را روایت می کند که همه ی زندگی اش را پای تماشای فوتبال گذاشته است و فکر می کند کسب عنوان یکی از "شنوندگان همیشگی" برنامه های ورزشی رادیو افتخار بزرگی در زندگی اش محسوب می شود. پاتون اوسوالت بازیگر منحصر به فردی است و وقتی در نقشی مناسب بازی می کند، به هیچ وجه نمی توان وی را نادیده گرفت. من گمان می کنم جیسون رایتمن و مسئول انتخاب بازیگران این فیلم هر دو بازی او در «طرفدار دو آتیشه» را دیده اند و برای بعضی جنبه های شخصیت مت از آن الهام گرفته اند.



درباره ی میویس هم واقعیتی انکارنشدنی در میان است: او به نوشیدن الکل اعتیاد دارد. طی یک مراسم شام خوردن مضحک در شهر زادگاهش به پدر و مادرش می گوید: "به نظرم امکانش هست که الکلی شده باشم". هر کسی که چنین جمله ای را به زبان می آورد قطعاً به خوبی می داند که الکلی است. اما افراد عادی (و بعضی از منتقدانی که درباره ی این فیلم نوشته اند) نمی توانند اعتیاد به الکل را فوراً تشخیص دهند. بر پایه ی آن چیزی که از مشروب خوردن های او در این فیلم می بینیم، احتمالاً‌ در تک تک صحنه های فیلم کم و بیش در حالت مستی به سر می برد. مدام مشروب بوربن خالص و یک رنگ می خورد. در فیلم هایی که این اواخر ساخته می شوند متوجه چیزی شده ام: دیگر کمتر پیش می آید که شخصی نوشیدنی مخلوط بخورد. معمولاً یکی دو بند انگشت، و یا بیشتر مشروب خالص توی لیوان ها دیده می شود.



اعتیاد به الکل درباره ی خیلی از مشکلات ماویس توضیح می دهد: مجرد بودنش، آپارتمان نامرتب و به هم ریخته اش، گیر کردن در میانه ی نوشتن کتاب و ندانستن این که چطور قصه را پیش ببرد، عدم شناخت و آگاهی از شخصیت خودش، انکار واقعیت، و رفتار نامناسبش. دیابلو کودی بسیار هوشمندانه عمل کرده که این فاکتور را هم در داستانش گنجانده است. بدون وجود چنین زمینه ای، تنها توجیه ممکن برای رفتارهای ماویس، دیوانگی او بود! با وضع موجود، حتی در آخرین صحنه ی فیلم هم ماویس من را به یاد آن گفته ی رئیس گتیز در فیلم «همشهری کین» (1941) می اندازد که به کین گفت: "تو بیشتر از اینها به درس عبرت احتیاج داری، و خُب، چیزهای زیادی هم پیش می آیند که مایه ی عبرتت بشوند".



وقتی بعد از تماشای «بزرگسال نوجوان» سالن سینما را ترک کردم، افکار مختلفی در ذهنم بود. جیسون رایتمن با ساخت فیلم هایی مثل «از سیگار کشیدنتان متشکریم» (2005) و «بالا در آسمان» (2009) کارنامه ی درخشانی از خود به جا گذاشته است. این فیلم ها همگی فوق العاده بودند. وجود شخصیت ماویس باعث شده است که فیلم «بزرگسال نوجوان» هم از لحاظ ساخت برای کارگردان، و هم از لحاظ پرداخت برای تماشاگر با ظرایف و دشواری هایی همراه شود. وقتی کم کم درونمایه فیلم را درک کردم، تازه متوجه شدم که این فیلم چقدر بی پروا و باشجاعت به بررسی شخصیت خود می پردازد. از نظر من که اشکالی ندارد بعضی از قسمت های فیلم خنده دار هم باشند.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

پرنسس گیس بریده
  •  1
  • |
  •  2
  • |

    چارلیز ترون واقعا شگفت انگیز هست. تو هر قالب و شخصیتی می تونه دربیاد. خیلی از بازیگرهای خوشکل اجازه نمیدن کسی دست به صورت زیباشون بزنه اما چارلیز ترونِ زیبا بارها این کار رو کرده و بارها شخصیت های معرکه ای به شکل شگفت آوری بازی کرده. واقعا بازیگر جسور و فوق العاده ای هست. تو این فیلم یک نامزدی اسکار حداقل چیزی بوده که باید نصیبش میشده.