مراقب کودکان تان باشید!

پنج شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۹ ساعت ۱۶:۸


همیشه هشدارهایی را از این سو و آن سو می شنوم که در ژانویه فیلم های ترسناک بد و ضعیف به نمایش درمی آیند و من هم هر سال سعی می کنم این هشدارها را نادیده بگیرم و با ذهنی باز و به دور از هر گونه قضاوت به تماشای فیلم های به نمایش درآمده در ژانویه بنشینم. بعضی اوقات ذهن باز من هدیه خوبی دریافت می کند مثل سورپرایز سال گذشته «اتاق فرار»  (2019-آدام روبیتِل) که در همان اوایل سال دیدم. اما متاسفانه برای سال 2020 کاملا برعکس بود و با فیلم ترسناک «چرخش» حسابی اوقاتم تلخ شد. چرا؟ چون بدترین فیلم اقتباسی ترسناکی بود که تا به حال دیده بودم.



«چرخش» اقتباسی از رمان «چرخش پیچ» یا «تنگ اهریمنی» نوشته هنری جیمز است که ابتدا در سال 1989 منتشر شد و پس از موفقیت بسیار زیادش به عنوان یکی از نخستین آثار بزرگ ترسناک در دنیای ادبیات شناخته شد. داستان فیلم درباره کیت (مکنزی دیویس) است، معلمی که برای پرستاری و مراقبت از فلورا (بروکلین پرینس) و مایلز (فین وولفهارد) استخدام می شود، دو خواهر و برادر یتبم که والدین خود را در یک حادثه غم انگیز از دست داده اند. کیت خیلی زود متوجه می شود که باید در خانه ای قدیمی از بچه هایی مراقبت کند که یک جای کارشان می لنگد و آن چیزی نیستند که نشان می دهند. و در ادامه در ذهن تماشاگر این سئوال پیش می آید آنچه که او شب ها می بیند آیا واقعی هستند یا تخیلات و ساخته و پرداخته ذهن کیت.



من طرفدار سرسخت سینمای ترسناک گوتیک هستم، به همین خاطر مدت ها منتظر اکران این فیلم بودم. تریلر و آنونس فیلم تا اندازه ای من را دچار تردید کرد، با این حال با امید و هیجان زیادی وارد سالن نمایش فیلم شدم اما هرچه فیلم جلوتر می رفت امید من جای خود را به یاس و ناامیدی می داد. «چرخش» مجموعه ای از تصاویر و صحنه های کلیشه ای ترسناک از فیلم های مختلفی ست که تا به حال دیده ایم، گویی کارگردان و گروه فیلمنامه نویس های فیلم تلاش خود را بر مبنای فهرست «101 فیلم ترسناک» مورد علاقه شان قرار داده اند: نماهای عجیب و غریب از یک مردمک چشم، کات ها و جامپ کات های ناگهانی اما بی دلیل با هدف ترساندن تماشاگران، انعکاس تصاویر در آینه ها، دستان یک شبح یا یک روح شرور و خبیت، چیزی که زیر تخت پنهان شده. و این یکی دیگر از حداقلی ترین و کمترین دلایل علاقه ی من به سینمای ترسناک بوده است: ترساندن تماشاگر در هنگام حضور یکی از شخصیت های فیلم در وان حمام و از طریق آبِ موجود در وان حمام.



کلیشه های ترسناک تنها یک نمونه از خطاهای پرشمار «چرخش» هستند. بنا به دلایلی که من متوجه نشدم، داستان فیلم در دهه 1990 می گذرد، در حالی که هیچ حس و حالی از دهه 90 را احساس نمی کنید؛ به غیر از اشاره گذرایی که به مرگ کورت کوربین می شود. من از به روز رسانی داستان های قدیمی بدم نمی آید، این که یک داستان قدیمی در در دنیای مدرن حادث شود اشکالی ندارد که حتی می تواند بسیار جذاب و هیجان انگیز هم باشد. اما این که ماجرای فیلم در دهه 1990 بگذرد نه در سالهای 2010، یا در یک زمان نامشخص باعث شد تا کمی گیج و سردرگم شوم چرا که هیچ تلاشی برای نشان دادن نشانه های آن زمان نشده است. در واقع شما در این رابطه هیچ ارتباطی به لحاظ موضوع یا سبک یا عناصر بصری آن دوره خاص مشاهده نمی کنید. قطع ارتباط از لحاظ موضوع و سبک مشکلی است که فیلم در مقیاس وسیعی از آن رنج می برد. هرچند فیلم موضوع جذابی دارد و حتی بعضا نکات جالب و جذابی در طول فیلم مطرح می شود مثل برخی از گفت وگوها، غم و اندوه موجود در برخی صحنه ها یا مساله سلامت روانی شخصیت اصلی فیلم یا بچه ها، ولی هیچکدام از اینها در درون فیلم راهی ندارند و گذرا و زودگذرند، و به همان سرعتی که می آیند به همان سرعت هم فراموش می شوند.



برای یک فیلم ترسناک واقعا شرم آور است که دارای روایت و داستانی یک خطی و تا به این اندازه ساده، و دیالوگ هایی ابتدایی باشد، که با تصاویری به همان اندازه ساده و فاقد هر گونه خلاقیت همراه شده باشد. اما در میان همه عوامل فیلم باید به طراحی صحنه حرفه ای و تقریبا بی نقص آن اشاره کرد؛ مجموعه ای از طیف های گوناگون رنگ سبز، رنگ های غنی و متنوع، و یک معماری خیره کننده و بک گراند جذابی که در پس زمینه ی آن قرار دارد، طوری که احساس می کنید این خانه زنده ترین شخصیت در کل فیلم است. اشتباه نکنید، نکات مثبت فیلم فقط همین یک مورد نیست. این فیلم دارای بازیگران بااستعدادی هم هست بخصوص بروکلین پرینس که بیشتر او را به خاطر فیلم «پروژه فلوریدا» (2017) به یاد می آوریم که در اینجا هم بازی بدی انجام نداده است.



بدون شک «چرخش» برای من یک اتلاف وقت و فرصتی هدر رفته است، فیلمی که با داستان فوق العاده جذاب هنری جیمز می توانست به یک فیلم ترسناک پیجیده و ظریف بدل شود حالا به یک فیلم آشفته و بی روح تبدیل شده است. یک تیم حرفه ای و خلاق می توانست با تمرکز بر روی لایه های درونی آن از جمله غم و اندوه، و آسیب های روحی و روانی، این داستان کلاسیک را به یک داستان ماندگار مدرن و امروزی بدل کند. در نهایت فیلم تصمیم گرفته که روی هیچ چیز متمرکز نشود و به شکلی خسته کننده و بی معنا به پایان برسد. توصیه من این است که برای دیدن این فیلم از خانه خارج نشوید، در خانه های خود بمانید و در عوض کتاب جیمز را بخوانید که لذتی صد چندان دارد.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

پرنسس گیس بریده
  •  1
  • |
  •  2
  • |

    حیف از داستان و کتاب فوق العاده جذاب هنری جیمز.