تعقیب و گریز با چاشنی طنز و شوخی

پنج شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۹ ساعت ۲۰:۶


«روباه» بازگشت دلپذیر و موفق بهروز افخمی به دنیای فیلم های جاسوسی و پلیسی است. دنیایی پر از تعقیب و گریز و تعلیق که هم یادآور یکی از بهترین فیلم های او (یعنی «روز شیطان») است و هم بخشی از تعلق خاطر این فیلمساز به سینمای کلاسیک داستان گو را بازتاب می دهد. عناصری که ریشه در علاقه او به سینمای تماشاگرپسند و در راس آنها سینمای آمریکا دارد. احتمالا با دیدن «روباه» به این نتیجه خواهید رسید که ظاهرا فیلم قبلی افخمی (یعنی «آذر، شهدخت، پرویز و دیگران») پاساژی برای تجربه ی شکل تازه ای از یک نوع سینمای خانوادگی و سپس بازگشت او به مسیر اصلی بوده است؛ مسیری که فیلم های قبلی این فیلمساز پرتجربه و اینک میانسال سینمای ایران نشان می دهد در آن محدوده موفق تر بوده است.



در «روباه» با تصاویری از تهران امروز رو به رو خواهید شد که شاید در ابتدا و به خاطر اشاره به جزئیات عملیاتی پلیسی و امنیتی در دل پایتخت، کمی هول انگیز به نظر برسد اما مثل اغلب فیلم های پلیسی و جاسوسی تاریخ سینما سرشار از لحظه های مفرح، چشم نواز و تاثیرگذاری ست که به راحتی می تواند تماشاگران گریزپای سینمای ایران را سرگرم کند. فیلم با استفاده از یک الگوی تکراری که افراد حاشیه اجتماع عمدتا به دلیل نقطه ضعف مالی در معرض سوءاستفاده افراد مغرض (و در اینجا یک جاسوس حرفه ای و ماهر) قرار می گیرند، می کوشد تصویری ملموس و باورپذیر از طرح یک عملیات پیچیده و امنیتی ارائه کند؛ عملیاتی که در «روباه» به شکل عجیبی توسط یک موتورسوار مسافرکِش ادامه پیدا می کند و به نقطه اوج می رسد. نقش این موتورسوار شجاع و حرفه ای را – که می تواند مرکز تا شمال تهران را حدود ده دقیقه بپیماید! – حمید گودرزی بازی کرده است. البته سینمای ایران از این نوع آدم های خیلی معمولی که درگیر موقعیت های پیچیده و عمدتا دشوار می شوند کم نداشته است. از میان خاطره انگیزترین شخصیت های این نوع خاص می توان به علی حقیقت در فیلم «سناتور» (مهدی صباغ زاده) اشاره کرد که اتفاقا او هم به دلیل دست فرمان تند و عجیبش در رانندگی، از سوی سردسته خلافکاران دعوت به کار می شود. اما آنچه حمید مفتون را از آدم های مشابه خود جدا می کنذ رانندگی با موتور، آن هم به سفارش یکی از خطرناک ترین تروریست هاست که به شهادت یکی از دیالوگ های فیلم، دستگاه امنیتی کشور از حدود ده سال پیش در تعقیبش است. یکی از جذابیت های فیلم «روباه» همین صحنه های موتورسواری ست که بر خلاف نمونه های مشابه، استاندارهای تکنیکی در آن رعایت شده؛ و البته صحنه های تعقیب و گریز با پاراگلایدر.



«روباه» قابلیت آن را دارد تا یک جور کمدی موقعیت باشد و به همین دلیل لحظه های کمیک و طنزآمیز کم ندارد. یکی از بامزه ترین صحنه های فیلم جایی ست که سعیده (مرجان شیرمحمدی) با اشاره به فرزندی که در راه دارند می گوید چند روز دیگر باید آزمایش غربال گری بدهد و حمید (حمید گودرزی) در پاسخ می گوید: "غربال گری؟ می خوای بچه ی من رو اَلَک کنی؟" اما از این جالب تر، اشاره فرامتنی و شوخِ افخمی با نام های شناخته شده سینمای ایران است که در سکانس شناسایی آدم های مستعدِ خلافکاری از آنها یاد می شود!



«روباه» پر از صحنه های تعقیب و گریزِ اکشن و مهیجی ست که تنها گوشه ای از از جنگ سرد موجود با ایران و برنامه صلح آمیز هسته ای اش را به نمایش می گذارد. اجرای نقش جاسوس و تروریست حرفه ای را جلال فاطمی بازی کرده؛ بازیگری که نقشی یکسره متفاوت با «خسته نباشید!» را در «روباه» اجرا کرده است. در ابتدا شاید به نظر برسد شباهت نسبی فاطمی با ژان رنو در فیلم «لئون» عامل انتخاب او بوده اما این نکته هر چه باشد بخش دیگری از استعدادها کشف نشده ی او را به نمایش می گذارد. دیگر بازیگران «روباه» نیز نقش های خود را باورپذیر، ملموس و تاثیرگذار از کار درآورده اند.



این نوشته را می توان ادامه داد و به برخی دیگر از ویژگی های قابل اشاره ی «روباه» (از جمله فیلمبرداری صحنه های تعقیب و گریز در ارمنستان) اشاره کرد اما به نظر می رسد برای جلوگیری از لو رفتن داستان و حفظ جذابیت اثر (برای تماشاگرانی که آن را ندیده اند) تاکید بر این ویژگی ها تا همین جا کافی ست؛ و تماشاگرانی که احتمالا پس از خواندن این نقد آن را خواهند دید احتمالا از نتیجه تعقیب و گریز روباه و صیاد لذت خواهند برد.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

شیدا شیرازی
  •  1
  • |
  •  4
  • |

    به نظرم سینمای ایران در ژانر پلیسی خیلی ضعیف شده. "روباه" هم یک فیلم سفارشی هست. خود افخمی گفته نیست ولی ساده ترین و زودباورترین تماشاگران ایرانی هم داستان فیلم براشون باورپذیر نیست. اگز جاسوس خارجی اون همه حرفه ای و باتجربه ست چرا باید آنقدر کودکانه و مسخره و بدون هیچ واکنشی گرفتار شه؟ اصلا اون همه دیالوگ های شعاری در پایان فیلم برای چی هست؟ جالبه که نویسنده این مطلب مدعی هست افخمی عاشق سینمای آمریکاست. آیا فیلم های مهم ژانر جاسوسی آمریکا داستان این همه ضعیف هست؟ این حجم از شعار و تبلیغ دیده میشه؟!

    ناصر علیزاده
    •  2
    • |
    •  7
    • |

      اون یک ربع بیست دقیقه آخرش که واقعا افتضاح بود. خوب بود خوب بود تا این که آخرای فیلم گند زد حالمون رو گرفت. کمی به شعور تماشاگر احترام میذاشتین بد نبود.