سکوت چیزی است که باید از آن حفاظت کرد

چهارشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۹ ساعت ۱۶:۴


در «سکوت»، روی لحظاتی خیره‌کننده همراه با روایتی خودنمایانه و کندی متفاوتی تاکید می شود. اگرچه تصور ساختن فیلمی بد از مارتین اسکورسیزی سخت است و «سکوت» به هیچ وجه در زیر خط استاندارد قرار نمی گیرد. «سکوت» در بین آثار کم کیفیت‌تر اسکورسیزی قرار می‌گیرد. سکوت مکاشفه‌ ای ست خردمندانه در باب موضوعاتی چالش برانگیز؛ مذهب، معنویت، قدرت و ایثار. فیلم هر گونه احساسات و همذات پنداری مخاطب با قهرمان را از بین می برد. فیلم بعد از گذشت یک ساعت سردرگمی در نهایت بدل به درامی قوی می شود. با گرایش فیلم به تکرار، اطناب و درازگویی، فیلم از آنچه هست طولانی‌تر نشان می دهد. و در سی دقیقه‌ی پایانی، شاهد اشتباهات مایوس کننده‌ای (از قبیل صدای غیرضروری خداوند و پایان پرپیچ و خم فیلم) هستیم. اگرچه فیلم بی‌رمق اسکورسیزی در بین بهترین فیلم های 2016-2017 در نظر گرفته شده است.



در مرکز فیلم سوالاتی در مورد ایمان و ارتداد مطرح می شود. به همین ترتیب «سکوت»، فیلمی ست مرسوم در مورد کشیشی که اعتقاداتش را زیر سئوال می برد. اقتباس اسکورسیزی (از رمان شوساکو اندو) کنکاشی در دوره‌ای تاریخی و سوالاتی گسترده است. آیا امکانش هست همچنان به خدا ایمان داشت و شکرگزارش بود درحالیک ه داشتن این ایمان باعث رنج و عذاب و مرگ دیگران می شود؟ با انکار خدا، واکنش خداوند چه خواهد بود و حیات می تواند ادامه داشته باشد؟ سوالاتی که «سکوت» طرح می کند (و همیشه پاسخی برایشان نیست) عمیق و پایدارند. همینطور به زمانه‌ی امروز نیز مرتبط‌ هستند. اینک که آزار و اذیت مذهبی همانقدر وجود دارد که در قرن هفدهم وجود داشت. همانطور که در هر دوره ای از تاریخ انسانی وجود داشته است. اکثر رنج‌های تحمیل شده بر مسیحیان که در «سکوت» مطرح می شوند بر مبلغان مسیحی و مومنان سراسر جهان در این دوره (به طور کلی قرن های 15 الی 18) وارد شد. بن مایه‌ای که توسط فیلم «ماموریت» (رولند جافی - 1986) [که در آن لیام نیسون هم بازی می کند] نزدیک‌ترین درونمایه را در میان سایر آثار سینمایی، به فیلم «سکوت» دارد (خیلی از صحنه های فیلم ممکن است فیلم های کارگردان بزرگ ژاپنی، آکیرا کوروساوا را در ذهن متبادر کند).



مشکل «سکوت» برآمده از ایده‌های زیربنایی داستان نیست، ایده و داستان متقاعد کننده‌اند، و هیچکدام از اینها دلیلی بر ارزش قابل توجه تولیدشان نیستند. «سکوت» از نظر بصری خیره کننده است و یک بازنمایی تاریخی‌ بدون عیب و نقص است. نقطه ی شکست «سکوت» در داستان گویی و نوع روایت آن است. فیلم بیش از حد طولانی و کشدار و نامنظم است؛ کندی یک ساعت ابتدایی و جایی که قهرمان ها به سطح یک ناظر منفعل تقلیل پیدا می کنند، بهای ورود به این جهان را مشخص می کند. به واسطه‌ی عدم توفیق در درگیر کردن بیننده برای آغاز سومین پرده فیلم، اسکورسیزی باعث قضاوت شدن زودهنگام فیلم از طرف بسیاری، قبل از رسیدن شان به بخش های مهم فیلم می شود. اولین کنش پایانی فیلم به شدت تجربه ی عقیمی ست؛ جایی که سه مرد در محل ورودی خلیج بر روی صلیب هایشان جان می دهند. ما از مرگ وحشتناک آنها اطلاع داریم ولی این وحشت را احساس نمی کنیم. ما از زوایه‌ی دیدی مجزا جان باختن شان را میبینیم، در حالی که گرفتاری‌شان ما را به تحریک وا نمی دارد.



«سکوت»، سفر دو کشیش کاتولیک پرتقالی قرن هفدهمی را دنبال می کند. پدر رودریگو (اندرو گارفیلد) و پدر گارپ (آدام درایور) که برای اطلاع از سرنوشت پدر فریرا (لیام نیسون) به ژاپن فرستاده شده اند. کسی که گزارش شده بعد از شکنجه‌ای سخت ایمانش را از دست داده است (پدر فریرا). رودریگو و گارپ به زودی متوجه مشکلات کاتولیک ها در ژاپن می شوند. کشوری که در آن مذهب غیرقانونی است. اینوئه (ایسای اوگاتا)، بازرسی عقیدتی ست که مسیحیان را مهر می زند و برخی اوقات روش‌هایی ظالمانه را به کار می بندد و برای هر کسی که کشیش ها را لو دهد سیصد نقره پاداش در نظر می گیرد. بعد از مشاهده ی اتفاقاتی که برای کاتولیک های پنهان شده می‌افتد، رودریگو ،عواقب امتناع کردن از نفی ایمانش را مستقیما می بیند. بعد از اسیر شدنش او و اینوئه در نبردی اراده‌های یکدیگر را به مبارزه می‌طلبند. سوالی که پیش می آید این است که چرا او نرم نمی شود؟ این موضوع که مذهب، مقوله‌ای راستین یا تعصب، غرور و نفس اماره است، بعد از این که فریرا دوباره خود را نشان می دهد، به مرکزیت فیلم تبدیل می شود.



پرتحرک ترین و تاثیرگذارترین سکانس فیلم که درگیری بین رودریگو و اینوئه، و رودریگو با فریرا است، بیشتر به خاطر مخاطراتی‌ست که در طول گفتگو به وجود می آید. رودریگو به ایمان در حال فساد خودش وفادار است. همان طور که اینوئه با استفاده از منطق و ارعاب بحث را ادامه می دهد. و فریرا برای تجربیاتی که از سر گذرانده و نتیجه‌ی بحث، سوگواری آرامی راه می اندازد. و این گونه «سکوت» برای یک بار از خنثی بودن یک ساعت اولش خارج می شود و ما را غرق در تجربیات رودریگو می کند. او را از مقام یک ناظر و مشاهده‌گر به مقام یک عنصر سازنده و فعال می کشاند. و اسکورسیزی در این زمینه استاد است.

فیلم به طرز عجیبی به پایان می رسد. اوجی که پانزده دقیقه به طول می انجامد اما داستان در یک خاتمه‌ی طویل غیرضروری که از نقطه دید دانای کل روایت می شود دست و پا می زند. «سکوت» در سکانس پایانی پیش از این که در نهایت به آرامی تمام شود، از قلمروی که قبلا آن را معرفی کرده عقب نشینی می کند.



برای اندرو گارفیلد حال زمان رهایی از بند بازی‌اش در سری فیلم های «مرد عنکبوتی» فرا رسیده است. «سکوت» به او فرصتی دوباره می دهد تا نقشی را اجرا کند که توسط ایمانش تعریف می شود. (دیگری، ایفای نقش اصلی در فیلم مل گیبسون، «ستیغ اره‌ای» است). بازی و نقش آفرینی گارفیلد ناپایدار و بی‌نظم است. لحظاتی از بازی او در فیلم هستند که جاذبه‌ی لازم را ندارند، با این حال خوشبختانه بهترین عملکردش وقتی پدیدار می شود که در سکانس وکالت (در دادگاه) توانایی این را دارد تا قدرتمندترین احساساتش را در مقابل بازیگر مقابلش، لیام نیسون، کسی که معمولا تمام توجه دوربین را روی خود متمرکز می کند، حفظ کند. عملکرد آدام درایور محکم و قوی است. و بازیگر کلیدی ژاپنی ایسی اوگاتا، تادانبو (در نقش مترجم) و یوسوکه کابزوکا (در نقش کیچیجیرو، یهودای شخصی رودریگو) همگی عالی‌اند.



«سکوت» از آن دسته از فیلم هایی است که در موردش زیاد می توان نوشت. روی هم رفته، «سکوت» در مورد مسائل است، مسائلی مهم. خطای اسکورسیزی در اینجا نه به خاطر ارزش عواملش بلکه به خاطر خسته کردن تماشاگران با پیشبرد ضعیف داستان است. «سکوت» در موضوع و تم با «آخرین وسوسه‌ی مسیح» و «کوندان» مشترک است و همانند این دوقلوها در پیوند دادن مسائل معنوی با قوی‌ترین تعاملات بیننده مشکل دارد. «سکوت» ارزش دیدن را دارد اما صبر و تحمل می خواهد. دو کیفیتی (صبر و تحمل) که به ندرت با سینمای مدرن به طور کلی و مارتین اسکورسیزی به طور خاص مرتبط است.

منبع : فیلم نگاه
  • پیمان جوادی
  • |
  • پنج شنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۹ ساعت ۱۷:۳۳
  • |
  • ۰
  • |
  • ۲۹۲
  • |
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...