عاشقانه مُردن!

دوشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۸ ساعت ۲۱:۲

  • نویسنده : فرانک شِک
  • |
  • ترجمه : راضیه خضری
  • |
  • منبع : هالیوود ریپورتر

اگر بیماری غم انگیز اگزروردرما پیگمنتوسام یا XP وجود نداشت، هالیوود احتمالاً باید آن را اختراع می کرد. این بیماری باعث ایجاد حساسیت شدید در برابر پرتوهای فرابنفش می شود، به این معنی که در جدی ترین موارد افراد مبتلا باید از قرار گرفتن در معرض آفتاب به طور کامل خودداری کنند. این یک شرط برای نمادگرایی است، و نیازی به ذکر استدلال های فرهنگی از جمله خون آشام ها و افسانه ها نیست. مورد دوم در درام اسکات اسپیر با بازی بلا تورن در نقش یک دختر 17 ساله است که زیر سایه این بیماری زندگی می کند، به نمایش در می آید که برای اولین بار در زندگی اش عشق واقعی را پیدا می کند. این که او مورد محبت و عشق ورزی کسی قرار می گیرد که نقشش توسط پاتریک شوارتزنگر رویایی (فرزند آرنولد، مثل این که قبلاً حدس نزده بودید) بازی می شود، فقط به جذابیت «خورشید نیمه شب» با هدف جذب جمعیتی از تماشاگران دختر و نوجوان می افزاید.



فیلم بر اساس فیلم ژاپنی «ترانه ای برای خورشید» (2006) [بنا به دلایلی، این بیماری شش برابر بیشتر از دیگران ژاپنی ها را تحت تأثیر قرار می دهد] ساخته شده است. داستان فیلم درباره دختری به نام کیتی است، که روزهایش را به طور کامل در خانه سپری می کند، خانه ای که به خوبی به وسیله پنجره های رنگی محافظت می شود. زندگی خارج از خانه ی او فقط شب ها در جریان است. پدر خوش اخلاق و دلسوز او، جک (راب ریگل) تمام تلاشش را می کند تا زندگی برای دخترش قابل تحمل تر شود، اما کیتی به ناگزیر احساس انزوا و تک افتادگی می کند. تنها دوست او مورگان (کوین شفارد) است، بهترین دوستش از زمان کودکی که مرتباً به او سر می زند. کیتی سالها و تقریبا هر روز چارلی (شوارتزنگر) را از زمان نوجوانی از پشت پنجره های اتاقش زیر نظر دارد از راه رفتن ها گرفته تا اسکیت کردن در خیابان شان.



کیتی بیشتر مواقع پس از غروب آفتاب به ایستگاه قطار کوچک محلی می رود، جایی که او با گیتارش، با آهنگ های ساخته خودش مسافران در حال سفر را بدرقه می کند. در یکی از شب ها برای او اتفاقی می افتد. یکی از رهگذران که تحت تاثیر موسیقی و آهنگ های او قرار گرفته به کیتی نزدیک می شود و او کسی نیست جز چارلی. کیتی در برقراری روابط اجتماعی چندان مهارتی ندارد، چه رسد به دیدار با عشق زندگی اش. کیتی که دست و پای خود را گم کرده بلافاصله تبدیل به دختری احمق می شود و به او می گوید که برای برگزاری مراسم تشییع جنازه برای گربه اش مجبور است خیلی زود به خانه برگردد. دوستش مورگان بعداً به می گوید: "این همان کاری است كه تایلور سوئیفت انجام می دهد." چرا که "او همیشه تعامل ناخوشایندی با پسرها دارد و آهنگ های شگفت انگیزی راجع به آن می نویسد."

بعد از این که کیتی و چارلی یک بار دیگر به طور تصادفی با یکدیگر ملاقات می کنند، رابطه عاشقانه ای را آغاز می کنند اما کیتی با پنهان کردن بیماری اش و شرایطی که در آن قرار دارد شرایط پیچیده ای را رقم می زند. او به بهانه های محتلف از دعوت های روزانه مانند شنا، سفرهای دریایی و قایق سواری سر باز می زند، و احتیاطی همه جانبه به کار می برد تا وقتی با چارلی هست اشتباهی مرتکب نشود. دیری نمی پاید که آنها اولین بوسه اشان را به اشتراک می گذارند، و در این لحظات موسیقی متن فیلم همراهی مناسب و تاثیرگذاری با فیلم کاراکترهایش دارد.



یک شب، چارلی با سفر غیرمنتظره اش به سیاتل، کیتی را شگفت زده می کند، جایی که او را متقاعد می کند تا ترانه هایش را در یک تفرجگاه در کنار آبشار بخواند. هنرنمایی و اجرای او بلافاصله جمعیتی متنوع از آدم های مختلف را دور آنها گرد می آورد تا شبی جذاب و هیجان انگیز را تجربه کنند. و در نهایت این زوج زیبا و جوان آخر شب را با شنا در دریا جشن می گیرند و به پایان می رسانند (البته در لباس زیرشان. چون این یک فیلم PG-13 است). متأسفانه، آنها متوجه گذشت زمان نمی شوند و کیتی ناگهان متوجه می شود که خورشید در آستانه طلوع است و اشعه های آن در افق در حال پدیدار شدن است. او ناامیدانه چارلی را وادار كرد تا او را به خانه بازگرداند و درست قبل از نیمه شب مثل سیندرلا به خانه اش فرار كند. ولی حالا دیگر خیلی دیر شده. اگرچه فقط برای چند ثانیه، اما به هر حال پرتوهای خورشید به او رسیده است.



با کمی تحقیق در اینترنت در مورد اگزروردرما پیگمنتوسام متوجه خواهیم شد که اکثر افراد به اندازه کیتی، از لحاظ فوتوژنیکی رنج نمی برند، وخیم تر شدن حال آنها عمدتا به خاطر غده ای است که در زیر چشمان آنها قرار گرفته، و بیشترین آسیب به آنها به صورت رنگ پریدگی و لرزش جزئی دست است. اما به هر حال دنیای سینما با واقعیت تفاوت های زیادی دارد و این هم یک فیلم بسیار متفاوت با واقعیت است. اما اگر کمی بیشتر به واقعیت های این بیماری توجه می شد الان با فیلم بسیار متفاوت تری روبرو بودیم.

«خورشید نیمه شب» در عین حال که باعث خنده تماشاگران جدی سینما به برخی از صحنه های فیلم می شود، اما فیلم جذاب و تاثیرگذاری برای رده سنی جوانان است و آنها را میخکوب صندلی هایشان خواهد کرد. فیلم داستان و فیلمنامه ای پر از حفره دارد، به خصوص در پایان فیلم که قرار است نتیجه گیری نهایی حاصل شود، اما دو بازیگر اصلی و جوان فیلم آن قدر جذاب و خوش سیما هستند که نمی توانید در رابطه عاشقانه آنها و شخصیت هایی که ارائه می دهند گرفتار نشوید. بلا تورن بازی یکدست و تاثیرگذاری از خود ارائه می دهد، و شوارتزنگر اگرچه گاهی اوقات کمی خشک و نچسب جلوه می کند، اما در نهایت احساساتی متناسب با آنچه که در فیلمنامه برایش در نظر گرفته شده و تماشاگر انتظارش را دارد از خود بروز می دهد. راب ریگل نیز در نمایشی بسیار خوب و کاملاً قانع کننده به خوبی در نقش پدری خونگرم و دوست داشتنی که دختر نوجوانش را مثل تخم چشمانش دوست دارد ظاهر شده است. و این که شفارد هم در نقش بهترین دوستِ کیتی جذاب و قانع کننده است.



در نهایت این که هرچند «خورشید نیمه شب» مانند ترانه ها و آهنگ های تایلور سوئیفت از نظر عاطفی دستکاری شده است و تقریباً فکر می کنید عمیق نیست اما شما باید از سنگ ساخته شده باشید تا کاملاً در برابر آن مقاومت کنید.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

کاوه فردوسی
  •  2
  • |
  •  9
  • |

    چه تیتر زیبایی!

    جیمی فلوید هاسلبنک
    •  2
    • |
    •  10
    • |

      مثل بیشتر فیلم های عاشقانه دختر و پسر پسند یا جوان پسند این هم فیلم لوسی هست. اما چند تا ترانه جذاب و قشنگ داره که هیچکدومش هم مال بلا تورن نیستن.