رستگاری در کژراهه

یکشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۸ ساعت ۱۶:۱


«لوس آنجلس-تهران» فیلمی نمونه ای برای ترسیم و بررسی مسیر سینمای ایران در سالهای اخیر است. این که چگونه فیلمسازی به فاصله ای کوتاه در همین دهه ای که هنوز به آخرش نرسیده ایم، از فیلم هایی جدی و "مساله دار" همچون «خانوم» (1392) و «نیمه شب اتفاق افتاد» (1394) که به عنوان کارگردان در کارنامه دارد و فیلم هایی که در همین مایه ها تهیه کرده، حالا رسیده به «لوس آنجلس – تهران». فعلا بحث «سینمای مستقل»، حتی با تعریف ایرانی اش در میان نیست. مساله بر سر بلایی ست که بر سر سینمای جدی، مستقل یا غیرمستقل، اعم از اجتماعی (انتقادی یا غیرانتقادی)، ملودرام، حتی اکشن و جنایی و پلیسی و حادثه ای و غیره آمده؛ بدون این که مخالفتی با سینمای کمدی یا اصولاً سینمایی که هدفش فقط سرگرمی است داشته باشیم.



وضعیت موجود که فضای روانی حاکم بر جامعه به دلیل تنگناهای اقتصادی هم در ایجاد آن نقش مهمی دارد، ویترین انتقادبرانگیز و حتی کم آبرویی برای سینمای ایران ساخته است. وقتی می گوییم «سینمای ایران»، بلافاصله همه آنچه که روی پرده سینماها می آید تداعی می شود؛ در حالی که این فقط "سینمای اکران" است و سینمای ایران موجودیت گسترده تری است که بسیاری از تولیدات جدی ترش یا امکان نمایش پیدا نمی کنند یا در سایه فیلم هایی که بیشتر امکانات نمایشی را در اختیار دارند رنگ می بازند و بخش جدی تر این سینما آنقدر ضعیف و نحیف می شود که سازندگان آن فیلم ها یا منزوی می شوند یا تلاش می کنند آثار بعدی شان شبیه همین فیلم پرفروش شود. اگر گروه کم بضاعت «هنر و تجربه» نبود، این بی آبرویی ویترین، خیلی بیشتر به چشم می خورد. البته نگارنده معتقد است با وجود این ویترین غیرقابل دفاع و همه اتفاق های ناخوشایندی که سینمای ایران – ظاهر و باطن، در صحنه و پشت صحنه – می افتد، این سینما از حیث نیروی فکری و انسانی و فنی و استعدادهای موجودش، در اوج تاریخ خود قرار دارد که این نتیجه حضور و ورود جوانان بااستعداد و خوش فکر نسل نو به سینمای ایران است، اما چرا حاصل و شمایلش این است؟ و چرا بسیاری از همین جوان ها مدام به در بسته می خورند؟



دو عامل عمده ایجاد چنین وضعیت، "سرمایه" و "نظارت" است. سرمایه های بی حساب غیرسینمایی که در سالهای اخیر از منابع نامعلوم وارد سینمای ایران شده (و به بحث پول شویی دامن زده) بخش عمده اش نصیب سلبریتی ها می شود اما هزینه های تولید فیلم را به شکل نامتعارفی بالا برده است. بدین ترتیب تناسب طبیعی سهم عوامل تولید در هزینه فیلم ها کاملاً به هم ریخته و حتی مناسبات میان عوامل تولید هم دگرگون شده است؛ به طوری که به ادعای بسیاری از کارگردان های سینمای ایران، رابطه آنها با بازیگرانی که عنوان "ستاره" و "سلبریتی" را دارند، حتی در سر صحنه نیز از حالت حرفه ای همیشگی خارج شده است. با این حال، با وجود وضعیت اقتصادی کشور، در همین شش ماه امسال (1397) که برخی قیمت ها به حدود سه برابر آغاز سال افزایش یافته و به همین دلیل امنیت سرمایه گذاری – بخصوص در تولید – به مخاطره افتاده، تولید در سینمای ایران صاحب رکورد شده است. به یاد نمی آوریم که در هیچ یک از سالهای چهار دهه اخیر، در نیمه اول سال تولید این همه فیلم آغاز شده باشد. اتفاق قابل بررسی و عجیبی است؛ با این حال افزایش گیج کننده هزینه های تولید یک واقعیت گریزناپذیر است، حتی اگر سرمایه گذار هم موجود باشد و آن دسته از سرمایه گذارانی که بازده سرمایه شان به دلیل هدفی که از این کار دارند اهمیتی نداشته باشد، این وضعیت تعادل بودجه فیلم و مناسبات بازار سینما را برهم می زند و تولیدکنندگانی را که به آن نوع سرمایه ها چندان دسترسی ندارند در فشار می گذارد. از سوی دیگر وضعیت روانی که اوضاع اقتصادی در جامعه ایجاد کرده، عامه تماشاگران را به سوی کمدی های سهل الوصولِ صرفاً سرگرم کننده و لوده وار کشانده که بیشتر نوعی واکنش روانی افکار عمومی، یعنی یک جور دهن کجی به این وضعیت و به تعبیری دِق دل خالی کردن است. پرفروش ترین فیلم های سال، از همین نوع هستند و فیلم های جدی پرفروش در اقلیت قرار دارند. دستگاه نظارت نیز بیشتر به همین نوع کمدی های روی خوش نشان می دهد یا دست کم مانع چندان جدی برای این فیلم ها ایجاد نمی کند، حتی اگر از برخی از خطوط قرمز رسمی را نادیده بگیرند. در حالی که برخی از فیلم های جدی که می شود پیش بینی کرد تماشاگر چندانی هم نخواهند داشت، به دلایل واهی مدت ها با دستگاه نظارت کلنجار دارند و انرژی اقتصادی و بخصوص روانی بسیاری صرف این کلنجارها می شود، فیلم های متقن سرگرم کننده با کمترین مشکل رو به رو می شوند یا مشکلی هم اگر داشته باشند آسان تر حل می شود. در چنین وضعیتی، وقتی تماشاگر بیشتر از چنین فیلم هایی استقبال می کند و پخش کننده و سینمادار هم به همین نوع فیلم ها علاقه نشان می دهد (دستگاه نظارت نیز نسبت به آنها کمتر سخت می گیرد) و فیلم های دیگر عملاً به حاشیه رانده می شوند، سازندگان و تهیه کنندگان فیلم ها خواه ناخواه، بدون هیچ فرمان و بخشنامه ای، به سوی چنین فیلم هایی هدایت می شوند. ابوالحسن داوودی پس از فیلم خوب و دیدنی و خوش ساخت «رُخ دیوانه» دست به ساختن «هزارپا» می زند، علیرضا امینی که اصلاً فیلمسازی را با فیلم های هنریِ روشنفکرانه شروع کرد و بعد به سینمای بدنه پیوست، اخیراً فیلم تازه اش «من دیوانه نیستم» را روانه اکران کرد، منوچهر هادی که بیشتر فیلم های کارنامه اش آثار دردمندانه اجتماعی است حالا بیشتر به فیلم های پرفروش کمدی چون «من سالوادور نیستم»، «آینه بغل» و «رحمان 1400» متمایل شده... و تینا پاکروان در این دگردیسی حرفه ای اش به منتهی الیه سینمای عامه پسند روی آورده است.



مخالفتی با سینمای کمدی در کار نیست؛ حتی با نوع سینمایی که خانم پاکروان پس از برخاستن موج مخالفت های عمومی در فضای مجازی با فیلمش، در مقام دفاع، آن را سینمای فانتزی خواند. بحث لغوی و کلامی هم نمی کنیم که آیا «لوس آنجلس – تهران» فانتزی هست یا نیست. این تعریف ها به جایی نمی رسد. می توانیم در تعریف فیلم ها و تعیین این که فلان فیلم در چه ژانری است، اختلاف نظر داشته باشیم ولی در یافتن مابه ازاهای آن، نمی توانیم این را نادیده بگیریم که «لوس آنجلس – تهران» نمونه سینمایی شسته و رفته تر نمایش های عامه پسند معروف به «تئاتر آزاد» است؛ نمایش هایی نزدیک به تئاتر روحوضی که هر چند دقیقه یک صحنه موزیکالِ رقص و آوازی در آنها اجرا می شود. جعل و جابه جایی موقعیت ها، تغییرفیافه ی مکرر یک بازیگر با گریم، خارجی صحبت کردن یا لهجه گرفتن، رفتاری که تناسبی با سن آدم ها ندارد، و عبور از انواع خطوط قرمز، کلیشه های این نوع نمایش ها هستند که همه در «لوس آنجلس – تهران» وجود دارند؛ اسمش کمدی باشد یا فانتزی، خیمه شب بازی یا سیاه بازی یا وودویل یا واریته یا روحوضی یا هر چیز دیگری. به هر حال همه قصدشان خنداندن است و به آثار نمایش که هدف شان خنده گرفتن از تماشاگر است، کمدی می گویند. «لوس آنجلس – تهران» نشان می دهد که هدفش فروش بیشتر به هر قیمتی است.



بازیگر توانای سینمای ما، پرویز پرستویی، کمدین نیست. چند فیلم کمدی که بازی کرده بیشتر متکی به موقعیت های کمیک بوده اند که خنده آفریده اند و او در این موقعیت ها کارش را به درستی انجام داده است. در همین «لوس آنجلس – تهران» هم بیشتر لحظه های خنده آفرین حضور او حاصل موقعیت های طنزآمیز است و اتفاقا خودش بازی و حرکت های کنترل شده و خویشتن دارانه ای کرده؛ بر خلاف بازیگرانی که انگ کمدین دارند و مجاز به اغراق هستند. در میان بازیگران این فیلم، ژوبین رهبر که تجربه های نمایشی از جمله استندآپ کمدین در خارج از کشور دارد؛ و همچنین مهناز افشار حضور موفقی به عنوان کمدین در چنین فیلمی دارند؛ در حرکت و میمیک. با این حال یک نکته ظریف و خیلی حساس و پنهان را باید هنگام ساخت چنین فیلم هایی در نظر داشت که ارتباط مستقیم به فرهنگ عمومی و خلقیات و حساسیت های جامعه دارد؛ حتی اگر افکار عمومی با استقبال از کمدی های لوده وار و شوخی با خطوط قرمز، قصد نشان دادن واکنشی در حد دهن کجی به معیارهای رسمی را داشته باشد. چند سال پیش جیم کری در مراسم اسکار روی صحنه آمد، پشتش را به حاضران کرد، خم شد و حرکت شنیعی کرد و رفت؛ مثلاً به عنوان یک حرکت خنده آور از یک کمدین. حاضران هم خندیدند و پس از چند روز حاشیه، قضیه فراموش شد. اما قطعا اگر چنین اتفاقی در کشور ما می افتاد، عواقب وخیمی (نه حتی از دیدگاه رسمی، بلکه در میان مردم) می داشت. خوشبختانه چنین اتفاقی اینجا نیفتاده اما باید در نظر داشت که انتخاب بازیگر برای نقش های مختلف، و انتظار از آنها برای آنچه جلوی دوربین نشان می دهند، حساسیت های جامعه را در نظر داشت. بازیگری چون پرویز پرستویی توانایی بازی در نقش های گوناگون و اجرای حرکات مختلفی را دارد. حضور او در کمدی های موقعیت که نیازی به حرکت ها و میمیک های کمیک نداشته باشد می تواند بسیار خوشایند تماشاگر باشد اما تماشای حرکت ها و میمیک هایی که از کمدین ها کاملاً طبیعی و قابل انتظار است، از بازیگر نقش حاج کاظم و کهنه سرباز جبهه ها که با یادآوری خاطراتش چشم هایش نمناک می شود و بغض می کند (شمایل آشنا و دوست داشتنی پرستویی) در ناخودآگاه تماشاگر تاثیر مثبتی نمی گذارد. از آن حساس تر نقش های گوهر خیراندیش و شیرین یزدان بخش است. البته خانم خیراندیش پیش از این هم نقش های مشابهی بازی کرده اما خانم یزدان بخش، بانویی هفتاد و چند ساله که همواره بازیگر نقش مادران نمونه سینمای ایران بوده (البته منهای مادر غیرکلیشه ای و هفت خط «ابد و یک روز»!) در صحنه هایی حاضر می شوند که گرچه ممکن است تماشاگران در لحظه بخندند اما تاثیر ثانویه اش مثبت نیست. شاید اگر محدودیت های سانسور در مورد خانم ها نبود (که فیلمساز در آغاز فیلم هم کنایه ای به آن می زند)، این بخش از فیلم کمی تندتر هم می شد. اطمینان داریم صحنه های مورد اشاره از سه بازیگر یاد شده، همان هایی هستند که در فضای مجازی مورد انتقاد قرار گرفته اند و با واژه هایی تند منفی توصیف و ملامت شده اند؛ در حالی که لحظه های حضور مهناز افشار و ژوبین رهبر در قالب فیلمی با چنین حال و هوا و رویکردی نه تنها آزاردهنده نیست، بلکه شیرین و متناسب با آن است.



«لوس آنجلس – تهران» فیلمی ست که حتی داستانش را نمی توان به راحتی به خاطر سپرد و برای کسی تعریف کرد. شلوغ و پرجمعیت است و بیشتر متکی به لحظه ها و سکانس های خنده آور. شروع امیدوارکننده ای دارد با پاکیزگی فنی قابل توجه اما همچنان که پیش می رود، به دلایلی که شرح داده شد، دافعه برانگیز می شود. البته با همه عیب و ایرادش، حتی در همین قالبی که فیلمساز انتخاب کرده، سینمای ایران به چنین فیلم هایی هم برای توده تماشاگر متفنن نیاز دارد ولی اطمینان دارم که این، فیلم مورد علاقه کارگردانش هم نیست. با این حال او ترجیح داده برای موفقیت و بقاء در این سینما، مسیرش را عوض کند و چنین فیلمی بسازد. پرسشی اساسی و حیاتی – نه فقط در مورد تینا پاکروان، بلکه در مورد مسیر کنونی سینمای ایران – این است که چرا باید سینمایی با این همه ظرفیت و قابلیت و استعداد و توانایی، برای بقاء به چنین مسیری برود و چنین چهره ای از خود برای علاقه مندانش بسازد؟

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

کاوه فردوسی
  •  2
  • |
  •  2
  • |

    مساله این است: پول.

    جیمی فلوید هاسلبنک
    •  1
    • |
    •  5
    • |

      اتفاقا ژوبین رهبر خیلی بد بازی کرده و روی اعصاب تماشاگر هست. مهناز افشار هم خیلی لوس و ننر و یخ بازی کرده. گوهر خیراندیش که همون نقش های سریال های تلویزیونی خودش رو تکرار کرده. اما پرویز پرستویی با همه ایراداتی که بهش وارده تو این فیلم، باز فیلم رو تنها بخاطر اون میشه تا آخر تحمل کرد. منتهی فیلم هیچ داستان مشخصی نداره و خیلی سرهم بندی ساخته شده.

      ناصر علیزاده
      •  2
      • |
      •  6
      • |

        خیلی مسخره ست. حالم به هم خورد.