ماجراجویی های جذاب چهار دوست بدشانس

شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۸ ساعت ۹:۱۲


هر ساله و هنگام به روی پرده رفتن فیلم های دنباله دار شاهد شگفتی های خوشایند و بعضاً نیز ناخوشایند هستیم. می توانیم «جومانجی: به جنگل خوش آمدید» را جزو گروه اول به شمار بیاوریم. «جومانجی: به جنگل خوش آمدید» که یک پیشرفت بزرگ به نسبت نسخه اصلی که در سال 1995 عرضه شده بود محسوب می شود، دنباله ای خنده دار با اجراهایی بامزه و برداشت عجیب و غریبی از بازی های ویدئویی دهه 1990 است که در هیچ یک از لحظات فیلم خود را جدا نمی گیرد. دواین جانسون همچنان مشغول نشان دادن عضلات و شخصیت کاریزماتیک خود است، کوین هارت کمدی ای را اجرا می کند که در آن تخصص دارد و کارن گیلان نیز به سبک «بیوه سیاه» در سری فیلم های «انتقام جویان» خوی سرکش و مبارزه گر دارد. اما ستاره اصلی بی شک جک بلک است؛ شخصیت او که یک کاشف بیابان گرد است نه تنها بامزه بودن خود را در تمام لحظات حفظ می کند بلکه هنر بازیگری وی را نیز کاملاً نمایان می سازد.



ارجاع به گروه موسیقی «گانز ان روزز» را اگر نادیده بگیریم، «جومانجی: به جنگل خوش آمدید» دقیقا در همان جایی آغاز می شود که فیلم قبلی پایان یافته بود یعنی صحنه ای که در آن بازی تخته ای مشکل ساز داستان ما داخل شن های یک بیابان ناشناخته به صورت نیمه دفن شده است. بعد از این که فردی این جعبه را پیدا می کند، آن را برای فرزندش یعنی آلکس وِریک (میسون گاسیونه) به خانه می آورد اما آلکس از بازی کردن با آن خودداری می کند. هر چه نباشد سال 1996 است و دیگر کسی تخته بازی نمی کند. در واقع او به بازی های کامپیوتری علاقه دارد. به نظر می رسد که «جومانجی» متوجه این موضوع می شود و به همین دلیل خود را به یک کنسول بازی کارتریجی شبیه به کنسول های قدیمی «نینتندو» تبدیل می کند. آلکس که تحریک شده، شروع به بازی کردن با این کنسول می کند اما به زودی متوجه می شود که شاید بهتر بود هیچوقت این کار را نمی کرد.



بیست سال به جلوتر می رویم. چهار دانش آموز مختلف دبیرستانی یعنی اسپنسر گیلپینِ نابغه، بازیکن فوتبال فریج جانسون، بتانی واکر دختر جذاب مدرسه و در نهایت مارتا کاپلیِ موش صفت مشغول تمیز کردن زیرزمین به عنوان جریمه و بخشی از مدت بازداشت خود هستند. آنها بازی «جومانجی» را در آن زیرزمین پیدا می کنند و به عنوان راهی برای وقت کشی شروع به بازی می کنند. همانند آلکس آنها هم به داخل دنیای بازی کشیده می شوند، جایی که تبدیل به شخصیت هایی که برای بازی برگزیده بودند می شوند. اسپنسر تبدیل به باستان شناس عضلانی و گردن کلفت یعنی اسمالدر بریواستون می شود (دواین جانسون)، فریج به عنوان دستیار اسمالدر، 2 فوت از قد خود را از دست می دهد و تبدیل به موس فینبار (کوین هارت) می شود. مارتا قدبلندتر از قبل شده و تبدیل به روبی راوندهاوس (کارن گیلان) جذاب می شود و بتانیِ بیچاره نیز از یک دختره مو فرفری بلوند تبدیل به یک مرد میانسال، یعنی پروفسور شلدون اوبرون (جک بلک) می شود.



زیاد طول نمی کشد تا شخصیت ها متوجه می شوند که در حال بازی کردن «جومانجی» هستند و تعداد شانس ها و فرصت هایی که دارند قبل از این که بازی به پایان برسد محدود است و البته برنده شدن نیز نیازمند پیشرفت در مرحله هایی بسیار سخت و دشوار، حل کردن معماهایی دشوار و در نهایت رو به رو شدن با غول ترسناک آخر داستان است! شخصیت اصلی نهایی و منفی بازی،  وان پلتِ خبیث (با بازی بابی کاناوال)، تنها شخصیتی که از فیلم اصلی در این نسخه نیز حضور دارد (گرچه توسط بازیگر متفاوتی بازی شده است). «جومانجی: به جنگل خوش آمدید» به دلیل بهره گیری از سبک بازی های شبیه به کنسول SNES «نینتندو» محدودیت ها و حقه های جالب دارد، از جمله آنها می توان به دیالوگ ها یا تصاویر تشریح شده جالبی که بعضاً می بینیم، محدودیت تعداد دفعات تعامل شخصیت ها با بازی و قدرت ها و نقطه ضعف های عجیب و غریب شخصیت ها اشاره کرد. از آنجایی که تمامی شخصیت ها در ابتدای شروع بازی 3 ظرفیت زندگی دارند، در طول داستان هر کدام از آنها حداقل یک بار خواهند مُرد که لحظات بسیار جالبی را خلق می کند.



«جومانجی» (1995) اصلی ایده بسیار خلاقانه ای داشت که متاسفانه با اجرای بدی همراه شده بود و در نهایت نیز اثر خوبی از آب در نیامد. «جومانجی: به جنگل خوش آمدید» بسیار از اشتباهات نسخه قبلی خود را اصلاح می کند و بیننده را با دو ساعتی بسیار سرگرم کننده تر از فیلم اصلی مواجه می کند. باید کارگردان این فیلم یعنی آقای جیک کاسدان را به دلیل این که توانسته تمام لحظات فیلم را با تحرک همراه کرده و از هر عاملی بهترین بهره ممکن را بگیرد تحسین کرد. فیلم در لحظات ابتدایی خود کمی از ریتم و ضرباهنگ کُندش رنج می برد اما به هر حال 15 دقیقه ابتدایی در دنیای واقعی برای شناساندن شخصیت ها به ما و پرداخت آنها و نشان دادن تضادهایشان با شخصیت هایی که در ادامه فیلم خواهند داشت، نه تنها ضروری بلکه جالب نیز هست.



بخشی از جذابیت «جومانجی: به جنگل خوش آمدید» به دلیل این است که در آن می بینیم که بازیگرها در نقش شخصیت هایی را ظاهر شده اند که به هیچ وجه به آنها نمی خورد و سنخیتی با آنچه که از آنها می شناسیم ندارد. این مسئله بخصوص درباره دواین جانسون و جک بلک دیده می شود که نقش هایی را بازی می کنند که به آنها هیچ شباهتی ندارد. تصویری که جک بلک به عنوان یک مرد از یک دختر ارائه می کند بسیار جالب و خنده دار است و جانسون نیز تصویری عضلانی از پسری با اعتماد به نفس پایین را به خوبی به نمایش می گذارد. فضا و اتمسفری که بین بازیگران وجود دارد به وضوح قابل مشاهده است و این فضا خود را هنگامی به رُخ می کشد که در آخر فیلم به دنیای واقعی بازمی گردیم.

هنگامی که «جومانجی» (1995) روانه پرده های سینما شد، چیزی که اکثر مردم درباره آن حرف می زدند جلوه های ویژه آن بود. زمانی که هنوز ابتدا و شروعِ دوران جلوه های ویژه کامپیوتری بود، این فیلم به عنوان نقطه عطفی در این حوزه محسوب می شد. جلوه های ویژه در این فیلم مفیدتر و متناسب تر هستند چرا که کمتر بر روی زرق و برق ظاهری تمرکز دارند. حیوانات در «جومانجی: به جنگل خوش آمدید» واقعی تر و قابل باورتر هستند چرا که دیگر هدف نهایی فیلم آن حیوانات تعریف نشده است. به همین صورت، لحظات اکشن نیز تاثیرگذار هستند چون که از المان ها و عناصر استاندارد بازی های رایانه ای بهره می برند و هیچوقت زیاد از حد به درازا نمی کشند.



«جومانجی: به جنگل خوش آمدید» با توجه به این که فقط یک هفته پس از عرضه «آخرین جدای» به روی پرده سینماها می رود بسیار بدشانس است و البته انتظار داشتن تعداد تماشاگر یکسان نیز احمقانه است. پیشنهاد می کنم که دیدن «آخرین جدای» را فدای «جومانجی: به جنگل خوش آمدید» نکنید. درست است که «آخرین جدای» و سری فیلم های «جنگ ستارگان» در کل فرنچایز بسیار بزرگ تری هستند اما من می توانم این را بگویم که «جومانجی: به جنگل خوش آمدید» فیلم بسیار مفرح تر و سرگرم کننده تری از «آخرین جدای» است. در آخر می توانم بگویم که به هنگام تماشای این فیلم لحظات خوبی داشتم، فیلمی که من را به یاد ماجراجویی های «مهاجمین مقبره گمشده» (استیون اسپیلبرگ - 1981) انداخت.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

شباهنگ گلپایگانی
  •  1
  • |
  •  3
  • |

    به عنوان یک فیلم کمدی خوب بود. از بازیگراش هم همه شون خوب هستن. خلاصه این که میشه حسابی پای فیلم نشست و خندید.