فقط مریل استریپ، و دیگر هیچ!

یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۸ ساعت ۱۴:۵۰


«به سوی جنگل» مرا در سرما رها کرد و رفت. اقتباس سينمایی راب مارشال از داستان تخيلی استیفن ساندهايم، که پيشتر یک تئاتر موزيکال از آن در برادوی نمايش داده شده، به نام «به سوی جنگل» نمی تواند غير از داشتن فيلمنامه ای هوشمندانه و چند بازی لذت بخش ادعای ديگری داشته باشد. هر يک از ترانه های فيلم با صرف کمترين ميزان انرژی طراحی شده اند و در ميان آنها نمی‌توان حتی يک لحن و سبک جذاب پیدا کرد. فقدان تأثير عاطفی فيلم زمانی هويدا می شود که شخصيت ها از روند داستان حذف می شوند و در واقع هيچکس به آن اهمیتی نمی دهد. صرف بودجه اندک برای ساخت اين فيلم (حدود 50 ميليون دلار) مانع از «ويژه» شدن جلوه های بصری آن می شود.



حالا اين سئوال مطرح است که آيا طرفداران اين نمايشنامه از تماشای اقتباس سینمایی مارشال هيجان زده می‌شوند يا خير. اين فيلم نه تنها يکی از شخصيت های مهم داستان (راوی) را حذف کرده بلکه سرنوشت شخصيت ديگری را تغيير داده و از شدت عريانی جنسی عيان دو رابطه می کاهد (البته همه اينها به اسم حفظ کيان خانواده انجام شده اند). ساندهايم با دلخوری تغييرات را پذيرفته اما لحن وی زمان صحبت درباره آنها نشان می دهد که اگرچه او با الزامات اکران عمومی یک فیلم آشناست، اما مفاهيم هنریِ فیلم او را سر کيف نمی آورند.



ايده اصلی «به سوی جنگل» به اندازه 25 سال پيش که نخستين بار روی صحنه تئاتر رفت تازه است. چهار داستانِ برادران گريم شامل «سيندرلا» (با بازی آنا کندريک)، «شنل قرمزی» (با بازی ليلا کرافورد)، «جک و لوبيای سحرآميز» (با بازی دانيل هاتلستون) و «راپونزل» (با بازی مکنزی موزی) بازنويسی و در هم تنيده شده اند. به اينها داستانی که برداران گريم هرگز ننوشته اند، شايد هم نوشته باشند اضافه شده است - نانوا (با بازی جيمز کوردن) و همسرش (با بازی اميلی بلانت)، که اجاقشان کور است، متوجه می شوند که جادوگری (با بازی مريل استريپ) با الهام از کاراکترش در «شيطان پرادا می پوشد» (2006) خانه شان را طلسم کرده است. برای باطل کردن اين طلسم آنها سه شب وقت دارند تا به کلبه رفتگری بروند و چهار وسيله را پيدا کنند: يک گاو سفيد شيری، يک شنل قرمز خونی، يک تار موی زرد ذرتی و يک دمپایی طلایی. به اين ترتيب آنها به جنگل می روند، کارشان را انجام می دهند، و از آن به بعد با خوشحالی زندگی می کنند….. حداقل تا صحنه شماره 2.



وقتی صحبت ساخت فيلم های موزيکال به ميان می آيد، نمی توان مارشال را کارگردان تازه کاری دانست. در واقع، او يکی از معدود کارگردان های کاربلد و فعالی است که به خوبی با زير و بم اين ژانر آشنا است. از اينها گذشته، «شيکاگو»ی (2002) او برنده اسکار شد. همه اينها باعث می شوند از يکنواخت بودن «به سوی جنگل» شگفت زده شويم. موزيکال های انيميشنی ديزنی اوايل دهه 1990 سرزنده تر بودند. تنها يکی از آهنگ های اين فيلم به نام «درد و رنج» آن انرژی مورد انتظار از چنين فيلمی را دارد، و اين موفقيت بيشتر به دليل سبک بازی کريس پاين در اين صحنه است و ربطی به صحنه آرایی، طراحی رقص ها يا تنظيم آهنگ ندارد.

درباره پاين باید گفت که (البته با پوزش از نامزد هميشگی اسکار مريل استريپ) او بهترين بازی را در «به سوی جنگل» ارائه می کند. شخصيت او به عنوان شاهزاده چارمينگ ترکيب فوق العاده ای از ابهت، کاريزما و تهی مغزی است. در راستای نقش آفرينی های اخيرش، از جمله فيلم بسيار بد «رئیس های وحشتناک 2» (2014)، در اين فيلم نيز از پس نقش کمدی خود به خوبی برآمده است. در اکثر مواقع، همبازی های او نمره قبولی نمی گيرند. البته استريپ خيلی خوب است اما تنها در يک صحنه جانی دپ فرصت عرضه اندام آن هم به مدت کمتر از 5 دقيق پيدا می کند و نقش های بازيگرانی چون آنا کندريک و اميلی بلانت به راحتی قابل فراموشی است.



کمپانی ديزنی فيلم اخير خود را تا حدی بر اساس نسخه های اصلاح شده آثار نویسندگانی مانند برادران گريم و هانس کريستين اندرسون ساخته است. دو تن از شخصيت های «به سوی جنگل» جزء شاهدخت های ديزنی هستند. (توجه: گرچه «زيبای خفته» و «سفيدبرفی» خيلی کوتاه روی صحنه تئاتر ظاهر می شوند، اما هر دو در اين اقتباس سينمایی حذف شده اند.) شايد سازنده های اين فيلم قصد داشتند که آن را به عنوان دنباله «مالفیسنت» (2014) عرضه کنند. با اين حال، در حالی که «مالفیسنت» اثری منحصر به فرد و جذابی بود، «به سوی جنگل» به طرز عجيبی کسل کننده است. فرد ممکن است پيش خود فکر کند که آيا نياز اين استوديو به محافظت از دارایی های خود منجر به ساخت «به سوی جنگل» شده است.



از نظر محتوا، «به سوی جنگل» می تواند گزينه مناسبی برای خانواده ها باشد، اما به سختی می توان تصور کرد که بچه های خردسال به فيلمی که اغلب تاريک است و مرتب منتظر می ماند تا بازيگران آهنگ های پيش پا افتاده ای را چهچهه بزنند جذاب باشد. همان قدر که در «به سوی جنگل» چيز اشتباهی وجود ندارد، به همان اندازه هم چيز درستی در آن ديده نمی شود. مطمئنم که اين فيلم فروش زيادی خواهد کرد - امضای ديزنی و ساندهايم برای تضمين بازگشت سرمايه صرف شده کافی است، اما به عنوان درخشان ترين روشنایی روز کريسمس، اين لامپ را بايد عوض کرد.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...