- نویسنده : تاد مک کارتی
- |
- ترجمه : پیمان جوادی
- |
- منبع : هالیوود ریپورتر
دشوار است که بگوییم کدام یک از اعضای گروه سبکترین، بیوزنترین و محوترین عضو است؛ مرد مورچهای، زنبور و یا «مرد مورچهای و زنبور». اما در حالی که ما در مدت زمان دو ساعتهی فیلم مشغول فکر کردن به این معما هستیم، توجه نکردن به این نکته بسیار سخت است که این فیلم از دنیای سینمایی مارول که در حال غرق کردن دنیا در خود است، احتمالاً جذابترین و سرگرمکنندهترین اثر از زمانی است که کوین فایگی این دنیا را بیش از 1 دهه پیش آغاز کرد. با فروشی نزدیک به 180 میلیون دلار در سینماهای آمریکا در سال 2015، فیلم «مردموردچهای» دومین فیلم کمفروش در زمان خود بود. بنابراین آثار امسال مارول یعنی «پلنگ سیاه» و «انتقامجویان: جنگ ابدیت» نباید تهدیدی را از سوی این اثر حس کنند. اما تماشاگران جوان در این تابستان بیشک غرق در شخصیتهای درگیرکنندهای که این اثر ساخته است خواهند شد.

«پلنگ سیاه» با به نمایش گذاشتن شخصیتهای سیاهپوست و فرهنگ این مردمان در مقابل حجم انبوهی از تماشاگران تبدیل به یک نقطهی عطف شد. حال به نظر میرسد که «مرد مورچهای» هم تاثیری در حد و اندازههای خود را با ثابت کردن این نکته که بازیگرانی در سن خاص همچنان میتوانند نقشهایی که چند دهه از خود جوان تر هستند را بازی کنند نشان دهد. مایکل داگلاس که هفتاد سالگی را گذرانده است به لطف معجزهی جلوههای ویژه، سه سال پیش توانست که نقش بسیار قانعکننده و مورد قبول دکتر نابغه یعنی هنک پیم را بازی کند. میشل فایفر و لارنس فیشبرن هم مسلما این نکته را دیدند و آنها هم بدشان نمیآمد که همچین شرایطی را امتحان کنند. و حال آنها نقشهایی را بازی کرده اند که به اندازهی روزهای اوجشان زیبا به نظر میرسد.

تلاش برای جا دادن این حشرات کوچک در دنیایی که توسط موجوداتی همچون ثور، ثانوس، مرد آهنی، هالک و درکس احاطه شده است از ابتدای امر کار بسیار دشواری به نظر میرسد به همین دلیل اضافه کردن لحظات کمدی و طنز راه حل بسیار خوبی بود. ستارهی اصلی این فیلم یعنی پل راد تنها نویسندهای است که از فیلم اول به این فیلم هم آمده است و تیم چهار نفره نویسندگان فیلم قبلی توسط 4 شخصیت دیگر [کریس مککِنا و اریک سامرز (سازندگان «فیلم بتمن لگویی» و «جومانجی: به جنگل خوش آمدید» به همراه اندرو بارِر و گابریل فِراری] جایگزین شده است که تلاش تمامی آنها در قرار دادن انواع و اقسام لحظات کمدی تا جایی که امکان داشته بوده است در حالی که کارگردان نسخهی قبلی یعنی پیتون رید نیز بازگشته تا بار دیگر وظیفهی کارگردانی را بر عهده داشته باشد.

نتیجهی آن یک کمدی درگیرکننده و همهجانبه است که کلی اتفاق بامزه و هیجان انگیز در آن میافتد و البته هیچکدام اهمیتی ندارند. نه که بگوییم این فیلم به کل فیلمنامهای ندارد و همه چیز باری به هر جهت است اما سازندگان آن راجع به این نکته که دو حشره با مغز انسانی قرار نیست دنیا را نجات دهند بسیار فکر کردند و نتیجه را در ساخت چنین اثری مناسب دیدند. اگر سازندگان این اثر را زیاد از حد جدی نگرفتهاند بنابراین شما هم نیازی ندارید که این کار را بکنید.
حس خوبی دارد که ببینیم یک گوشهی کوچک از جهان به نام سانفرانسیسکو هنوز مورد توجه تانوسِ بزرگ قرار نگرفته است. تنها چیزی که در این دنیا برای اسکات لانگ (پل راد) با شخصیت مثبتی که او دارد اهمیت دارد، این نکته است که 3 روز باقیمانده از حبس خانگی خود را بدون این که دوباره وارد حالت ابرقهرمانی خود شود بگذراند. با توجه به تمام هیاهویی که وجود دارد حدس خواهید زد که این کار اصلا آسانی نیست.

اسکات شدیدا از بازگشت به دنیای کوانتومی منع شده است اما این دستور قضایی همانند این است که به "آدم و حوا" بگوییم به دنبال خوردن سیب نباشند، بخصوص که بزرگترین کاشف و پیشرو در این دنیا یعنی دکتر هنک پیم (با بازی داگلاس) اعتقاد دارد که همسر سابقش یعنی جانت (میشل فایفر) که "زنبور" اصلی بوده در این دنیا و در جهنم آن گیر افتاده است و هنک و دخترِ جنت یعنی هوپ (اوانجلین لیلی) که او نیز یک فیزیکدان کوانتومی است امید دارند که بتوانند به او کمک کنند تا برگردد. بخشی از بار کمدی فیلم به حرکات مختلف اسکات در جهت در رفتن از دست مقامات اختصاص دارد و بخش دیگری از آن هم جایی روی میدهد که شما شخصیتی را در مقابل یک سری دانشمند قرار میدهید، همچون جایی که اسکات میگوید: "شما کلاٌ لغت «کوانتوم» رو جلوی هر چیزی که دلتون بخواید میذارید، مگه نه؟!"

اما حتی بخش دیگری از نشاط و شادی و هیجان این اثر از آن جایی نشات میگیرد که در این فیلم، اندازهی اهمیت دارد، اهمیتی بسیار زیاد. بخشی از تاثیرگذاری شخصیتهای اصلی از اندازهی کوچک و عملا غیرقابل دیدن بودن آنها نشات میگیرد که عملاً به آنها این قابلیت را میدهد که بدون هیچگونه مشکل و بدون دیده شدن به هر جایی که دوست دارند سرک بشکند. اما در این فیلم جدید آنها میتوانند به حد بسیار زیادی بزرگ و غول آسا شوند و این مسئله بخش خندهدار دیگر فیلم را تشکیل میدهد.

اما بزرگترین نکته در این فیلم دربارهی اندازه محل قرارگیری آزمایشگاه مخفی دکتر پیم است. از آن جایی که تغییر اندازه بزرگترین نکته در کل این سری است، پس چرا این تغییر را به اندازهی یک ساختمان بزرگتر نکنیم، بخصوص ساختمانی که تمام اسرار در آن نگه داشته میشوند؟ به دست آوردن این عمارت تبدیل به بزرگترین خواستهی یک آدم شرور و بد به نام سونی (با بازی خوب و سرگرمکنندهی والتون گاگینز) است و این ایده که ساختمانی از اندازهی یک بلوک تبدیل به چیزی بسیار کوچک شود که آن را میتوان در یک کیف دستی حمل کرد تبدیل به دستمایهی کمدیای بسیار بزرگ شده و همچنین میزان دیوانگی اثر را به طرز شگفتانگیزی بالاتر میبرد.
اگر با استانداردهای مارول بخواهیم نگاه کنیم، فیلم از هر جهت با کاستی روبهرو است و چیزی که در خطر است، در تعادل با ابربلاکباستر این کمپانی یعنی «انتقامجویان: جنگ ابدیت» خواهد بود. پل راد بیش از هر کس دیگری در شکل دادن لحن این فیلم نقش داشته است. در حالی که گروه بزرگها و بالغهای اثر با حضور لیلی، داگلاس و فیشبرن در نقش همکلاسی نابغهی هنک پیم در دانشگاه تشکل شده است، نقش مقابل آنها یعنی پرشورها و بامزهها با حضور تیم اسکات که متشکل از خلافکارانی خرده پا است (با حضور مایکل پنیا، تی آی. هریس و دیوید دستملکیان) خودی نشان میدهند.

با توجه به این که که فیلمسازان کار بهتری نمیتوانستند انجام دهند برای مخفی کردن این حقیقت که «مرد مورچهای» در برابر فیلمهای ابرقهرمانی دیگر مارول در جایگاه پایین تری قرار دارد، مارول توانسته تا کار خوبی را با تیم دوم خود انجام دهد. پس از آثار بسیار بزرگی مثل «پلنگ سیاه» و «انتقامجویان: جنگ ابدیت»، «مرد مورچهای و زنبور» بیشک زنگ تفریح خوبی است.
دیدگاه ها
یک سر و گردن از خیلی از فیلم های مارول بالاتر و بهتره. فیلم فانتزی و علمی-تخیلی باید همراه با چاشنی طنز باشه نه مثل «پلنگ سیاه» و بعضی «اونجرز»ها تلخ و سیاه و کسالت بار.
فیلم هم طنز خیلی خوبی داره و هم اکشن و فانتزی خیلی خوبی. ادامه خیلی خوب و آبرومندی برای قسمت اولش هست.
فیلم سرگرم کننده و جذابی بود. قسمت اولی خوب بود اما این یکی از اون قسمت اول بهتر بود. من دوست داشتم.