- نویسنده : جیمز براردینلی
- |
- ترجمه : پیمان جوادی
برای مدتی در طول فیلم این حس به ما دست میدهد که «آرامش» یک تریلر نئونوآر نسبتا معمولی است. این مسئله لزوما چیز بدی نیست آن هم با توجه به حضور یک ماتیو مککاناهی که ظاهری خشک و زمخت دارد و در نقش یک انسان آزاد و بدشناس و آن هاتاوی بلوندی که در نقش یک زن افسونگر ظاهر شده است. اگرچه زیاد طول نمیکشد تا نویسنده و کارگردان استیون نایت (نویسنده و خالق سریال «پیکی بلایندرز») که دست خود را کامل رو کند یا حداقلش این که بخشی از کار را لو بدهد. یک فرد عجیب و غریب عینکی در کت شلواری که به آن تعلق ندارد و زمانی که داستان فیلم برملا میشود و همچنین شخصیتهای عجیب و غریب دیگری نیز تا آخر فیلم سر و کلهشان پیدا میشود. نتیجهی این مسئله شکلگیری فیلمی شده است که یک سری ایدهی بزرگ و خلاقانه دارد اما هیچگاه نمیتواند به صورت کامل آنها را در کنار یکدیگر قرار دهد. بخش پایانی به صورت خاص بسیار بی معنی و پوچ به نظر میرسد آن هم به خاطر افشاگریهای که پس از آن متوجهشان میشویم.

اگرچه چارچوب و لحن فیلم به سبک نوآر نزدیک است اما ما را به یاد «دنیای غرب» و «بازیکن شماره یک آماده» میاندازد. اگرچه با نام بردن از این فیلم ها شاید به نوعی داستان این فیلم را نیز لو داده باشیم اما پیچش داستانی «آرامش» کمتر در معرض آشکار شدن قرار می گیرد و به همین دلیل نیز تاثیر مشابهی ندارد. راز اصلی فیلم قبل از این که به پایان آن برسیم خود را برملا میکند اما اگرچه این فیلم یک اثر رویامانند و ناهموار مثل «مادر!» نیست اما بعضی از افراد واکنشهای یکسانی به این دو فیلم خواهند داشت. «آرامش» یک فیلم منحصر به فرد و دارای جایگاه خاص است که تمایل کمی به جذب مخاطبان بدنهی اصلی سینما دارد. فیلم بیشترین مخاطب خود را در میان کسانی خواهد یافت که به فیلمهای ریسکپذیر و متفاوت اهمیت میدهند (آن هم بدون توجه به این نکته که ایده و طرح داستانی این فیلم ها موفق از آب درآمده یا نه).
ماتیو مککاناهی در نقش بیکر دیل کاپیتان قایقی به نام «آرامش» ظاهر شده. درآمد اندک او از راه بردن مسافران به دریا برای یک روز کامل و شکار ماهی تون تامین میشود و سپس شبها برای به دست آوردن شکار مناسبتری بازمیگردد. او رابطهای با یک زن خوش مشرب به اسم کونستانس (دایان لین) دارد اما هیچ عشق و علاقهای بین آنها دیده نمی شود. به نظر میرسد که بیکر توانایی بروز همچین احساسی را ندارد. در عوض، او کینه یک ماهی بزرگ را که مدام از چنگش فرار میکند به دل گرفته است. این ماهی همچون موبیدیک برای کاپیتان اَهبش است. دوست صمیمی او یعنی دوک (جایمن هانسو) با حیرت به او نگاه میکند که در مسیر یافتن این ماهی که نامش را «عدالت» گذاشته است، به تدریج در حال از دست دادن عقل و منطق خود است.

اوضاع با از راه رسیدن زنی از گذشته ی بیکر دستخوش تغییر میشود. کارن زاریاکاس (آن هاتاوی) زنی زیبا اما غمگین و گرفتار است. او با همسرش و البته، پسرش (و پسر بیکر) پاتریک زندگی میکند. فرانک (جیسون کلارک) همسر کارن هیولایی پرچانه است که هنر سادیسم و آزار رساندن به دیگری را به تکامل رسانده است. او در عین حال که عاشق کارن است اما خیلی زود دچار خشم و عصبانیت میشود و بدن نحیف همسرش را مثل یک خیاط با خشونت های خود زخمی و پر از جراحت می کند . کارن میخواهد که او بمیرد و نقشهی سادهای ریخته که اصرار دارد تا بیکر انجامش دهد. تنها کاری که بیکر نیاز دارد انجام بدهد این است که او را به ماهیگیری ببرد. سپس تنها چیزی که لازم است مقدار کمی الکل و طنابی است که به خوبی به قایق متصل نشده است… اقیانوس عمیق و پهناور است و نجات او تقریبا غیرممکن. و البته، کارن هم برای این کار مبلغ 10 میلیون دلار به او خواهد داد تا کاری کند که اقیانوس او را ببلعد و هیچوقت پسش ندهد.

«آرامش» در بیش از نیمی از مدت زمان خود تقریبا رضایتبخش است، حداقل این مسئله برای کسانی که از این گونه داستانها خوششان میآید حقیقت دارد. اگرچه سرنخهایی نیز وجود دارند که نشان میدهند همه چیز آن گونه که به نظر میرسد نیست و هر چه به نقطهی اوج اثر نزدیک میشویم این سرنخها بیشتر میشوند. کارگردان تلاش داشته تا حقایقی که برملا میشوند، علیرغم تاثیر عمیقی که بر روی بیننده میگذارند خیلی هم غیرمنتظره نباشند. مشکل اما این است که یک چیز از پایه دربارهی مسیری که فیلم طی میکند خراب است و مشکل دارد. من بارها از خودم این سوال را پرسیدم که :"خُب که چی؟" و خُب این سوال مناسبی نیست که در طول فیلمی 90 دقیقه ای بارها از خود بپرسیم.
ماتیو مککاناهی به ندرت (اگر نگوییم هیچوقت) از خود بازی بدی ارائه میدهد و این فیلم هم از این قاعده مستثنا نیست. اگرچه بیکر تودار و مرموز و سردرگم است اما شخصیت او یک حالت کاریزماتیک و جذابی دارد. در عوض آن هاتاوی کمتر موفق است؛ او واقعا ماهیت یک زن افسونگر و جذاب را ندارد و کارن بیش از این که زنی اغواکننده باشد حالتی تراژیک و غمگین و محزون به خود گرفته است. جیسون کلارک اما به سادگی توانسته تا شخصیت خود را با کیفیتی بالاتر از حد انتظار ایفا کند.

اگر «آرامش» مستقیماً به صورت یک فیلم نئونوآر ارائه شده بود از موفق بودن آن اطمینانی نداشتم. داستان به حد کافی یا مناسبی پیچیده و شگفتآور نیست. یک لایهی دیگر اضافه کردن به این موارد باعث شده تا عنصری غیرمنتظره به فیلم اضافه شود که با وجود آن مطمئن نیستم با کلیت اثر همخوانی داشته باشد. چیزی که بیش از همه دربارهی این فیلم دوست داشتم ریسک پذیری آن بود و این که سعی کرده بود کپیای از یک اثر دیگر نباشد.
دیدگاه ها
آن هاتاوی چقدر بده توی این فیلم. بدترین بازی عمرش رو کرده.
آن هاتاوی تو این فیلم همه چی بود الا اغواگر. بازیش خیلی مزخرف بود. اون زن مسنه دایان لین خیلی خیلی جذاب تر و قشنگ تر بود بازیش هم خیلی بهتر بود.
فیلم از اونجایی ضربه می خوره و از دست میره که از یک فیلم فیلم نئونوآر تبدیل میشه به فانتزی؛ و از این لحظه نه نئونوآر هست و نه فانتزی و نه هیچ چیز دیگه.