از جنس یخ و سرما

جمعه ۲۴ خرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۲:۶


مضامین سیاسی همیشه در سینما جایگاه خاص و ویژه خود را داشته است. اما فیلم های انیمیشن بلند سینمایی به ندرت به سراغ سیاست رفته اند و دلیلش هم واضح و روشن است: موضوعات سیاسی چندان مناسب مخاطبان کم سن و سال از جمله گروه سنی کودک و نوجوان نیست. انیمیشن «پاکوچولو» درباره تمامیت خواهی یا همان توتالتاریسم است.



«پاکوچولو» داستان یک تمدن از پاگنده‌ها یا همان یتی‌هاست که در کوهستان‌های هیمالیا و در نقطه‌ای دورافتاده زندگی می‌کنند. این جمعیت از پاگنده ها دارای قوانین و تاریخ نوشته‌هایی بر روی سنگ‌ها هستند که دنیا را به شکلی دیگری برای آنها توضیح می‌دهد، برای مثال در این سنگ‌نوشته‌ها تأکید بسیاری شده است کوهی که آنها در آن زندگی می‌کنند کل دنیاست و توسط ماموت‌هایی عظیم‌الجثه نگه داشته شده است، و این ماموت‌ها می‌بایست هر روز توسط یخ‌هایی که یتی‌ها تولید می‌کنند، خنک شوند تا خسته نشده و کوه را رها نکنند. این تفکرات و القائات بزرگان این تمدن باعث شده تمام پاگنده ها بدون کوچک‌ترین شک و تردیدی به این قوانین پایبند باشند و روزانه مشغول امور زندگی عادی مانند تولید یخ برای ماموت‌های خیالی باشند. روندی که با خروج یکی از یتی‌ها و ورودش به دنیای انسان‌ها (پاکوچولوها) تغییر کرده و تمامی اعتقادات و القائات قبلی، زیر سؤال می‌رود...



موقعیت جغرافیایی موجود در فیلم ساختار فیلم را دچار خدشه می‌کند، چون این رشته کوه ها جدا کننده شبه قاره هند از فلات تبت است و انسان‌هایی که در پای این رشته‌ کوه‌ها زندگی می‌کنند، اصلا آسیایی نیستند و هیمالیا هم طوری طراحی شده که در کوهپایه‌های آن غیرآسیایی‌هایی زندگی می‌کنند که به زبان انگلیسی سخن می‌گویند و زندگی اروپایی دارند. یتی‌ها هم صاحب تمدن خاص و مستقلی برای خود هستند و در ادامه روایت با شخصیت دست و پا چلفتی به نام میگو آشنا می‌شویم. جامعه‌ای مستقل از یتی‌ها پنهان در هیمالیا هستند و یک گونه نایاب کریپتوزوئولوژیک محسوب می‌شوند. قوانین حک شده‌ روی الواح گوناگون در این شهر، قاعده مشخص سبک زندگی ساکنان این شهر را تعیین می‌کند. یکی از این قوانین مهم به تعبیر فیلم، نفی وجود پاکوچولوها (انسان‌ها) است و روایت فیلم نیز از جایی آغاز می‌شود که میگو با یک انسان مواجه می‌شود.



گفتیم که «پاکوچولو» درباره توتالیتاریسم است، و در طول تاریخ سینما فیلم هایی مثل «فارنهایت 451» (فرانسوا تروفو) و «1984» (مایکل رادفورد) به شکل مفصلی به این موضوع پرداخته اند. اما این نخستین بار است که یک انیمیشن سراغ چنین موضوعی رفته است؛ موضوعی که توضیح دادنش هم برای کودکان کار دشوار و ختی غیرممکنی است. تمامیت خواهی بدترین و فجیع ترین نوع حکومت استبدادی در جهان و در طول تاریخ است؛ حکومتی که حاکم، ذهن افراد را کاملا به تسخیر خودش درمی آورد؛ حکومتی که در آن همه ی مردم مجبورند از دستورات یک نفر اطاعت کنند و حق هیچ سئوال یا اعتراضی ندارند. فیلم می کوشد در غالب قصه ای که بی شباهت به انیمیشن «شرکت هیولاها» (2001) نیست به بچه ها یاد دهد که از سئوال کردن و طرح پرسش درباره چیزهایی که در طول زندگی شان به آنها یاد داده می شود هراسی نداشته باشند. فیلم تا اندازه ای مشوق و مروج اندیشه ورزی مستقل است و سعی کرده درس ها و پیام های مهمی را به مخاطبانش منتقل کند. موضوع فیلم هرچند دشوار و پیچیده است اما داستان ساده و سرراستی دارد.



در نگاه اول فیلم به ما می گوید باید دیوارهای جداکننده را کنار زد و با دیگران باید تعامل فکری و عقیدتی و احساسی داشت. اما از منظر دیگر انیمیشن «پاکوچولو»، اثری بینش‌افزا، برای توسعه شعار پیروی از حکمت کسی است که هدایت  جامعه را بر عهده دارد و بر اساس تجربه تاریخی، افق‌هایی را می‌بیند که دیگران دریافتی از آن ندارد. آنچه که در «پاکوچولو‌» به صورت ساده، عمیق اما استراتژیک می‌بینیم، آگاهی نگهبان سنگ، به عاقبت تصمیم‌ها برای مماشات و معاشرت با تمدنی است که با استفاده از قدرت‌های انتظامی و امنیتی‌ تهدیدکننده‌، نسل یتی‌ها را در معرض نابودی قرار خواهند داد. اما قدرت جامعه سیاسی ایدئولوژیک از منظر برخی کاراکترها مورد انتقاد و اعتراض می‌گیرد. به عبارت دیگر، گروه معترضی که توسط میچی اداره می‌شود، بر این باورند که باید انسان‌ها را پیدا کرد و با آنها تعامل کرد. این گروه به دنبال اصلاح ساختاری در جامعه یتی‌ها هستند و وقتی طرفدار گفتمان تعامل و مماشت، یعنی میچی وارد جامعه انسانی می‌شود با قدرت نظامی و انتظامی هر چه بیشتری با او برخورد می‌شود. چون نگهبان سنگ، معتقد است اگر تمدن آنها با انسان‌ها تعامل و معاشرت کنند در نهایت توسط آنها شکار خواهند شد. در روایت فانتزی انیمیشن «پاکوچولو» نگبهان سنگ، دارای قدرت آینده‌نگری عمیقی است و از واکنش تمدنِ مقابل نسبت به تمدن یتی‌هاست، مطمئن است. اما میچی و گروهش اعتنایی به آینده‌نگری و پیش‌بینی نگهبان سنگ، ندارند. زمانی هم که بر خلاف نظر سردسته برای تعامل با جامعه کوهپایه‌نشین وارد تعامل می‌شوند، پاسخ آنها برخورد سخت است و در نهایت نگهبان سنگ است که افراد قبیله‌اش را با اعمال قدرت مستقیم نجات می‌دهد.



غول های برفی فیلم خیلی خوب و جذاب طراحی شده اند و فیلم به اندازه کافی صحنه های تعقیب و گریز و اکشن و کمدی بزن و بکوب دارد که مخاطبان کم سن و سال راضی نگه دارد. فیلم با مایه های سیاسی اش تا اندازه زیادی موفق به جلب رضایت تماشاگران بزرگشال می شود. ساختار فیلم بسیار جلوتر از دیالوگ ها و تصاویر است و این شاید مهم ترین نقطه ضعف فیلم باشد. به عبارتی محتوا و فرم در این فیلم تناسب و هماهنگی چندانی با یکدیگر ندارند.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

ناصر علیزاده
  •  1
  • |
  •  11
  • |

    این گوگول مگولی ها غول بودن؟!

    پرنسس گیس بریده
    •  0
    • |
    •  13
    • |

      یعنی این کارتون بامزه و سرگرم کننده این همه نکته های سیاسی و بزرگسالانه داشته؟!

      جیمی فلوید هاسلبنک
      •  1
      • |
      •  16
      • |

        فیلم ترانه های بسیار زیبایی داره که باغث میشه آدم ضعف های فیلم رو فراموش میکنه.