یک روایت شخصی درخشان

پنج شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۱۵:۵

  • نویسنده : پیتر تراورز
  • |
  • ترجمه : پیمان جوادی
  • |
  • منبع : رولینگ استون

جان کیتس جمله معروفی دارد با این مضمون که لذت زیباییِ خالص تا بی نهایت ادامه دارد. کیتس که جوانمرگ شد و در گورستان شهر رُم به خاک سپرده شد هیچ تصوری از تغییر ذائقه مردم و ارائه محصولات هنری در این روزگار نداشت. روزگارِ سرعت و مصرف گرایی که شاید تشخیص زیبایی یک محصول هنری برای مخاطب باید در کمتر چند دقیقه صورت بگیرد و غول های تبلیغات با نشانه گذاری محصولات نظام این چرخه را در دست دارند؛ ولی جمله کیتس به شدت با شرایط امروز هم سازگار است. فیلم های زیادی در طول سال بهترین سالن های سینما را در اختیار دارند و شکست تجاری و هنری می خورند و اثری فقط از طریق نت فلیکس پخش می شود، به اکران محدود سینماها رضایت می دهد، سیاه و سفید است، بازیگرانش هیچدام مشهور یا شناخته شده نیستند و به زبان اسپانیایی صحبت می کنند و با این احوال زیبایی اش محسورکننده است. «روما» فیلم کوچکی درباره کودکیِ خالقش آلفونسو کوارون است که آرام و باوقار بال هایش را باز می کند و مانند طاووسی مخاطبان سینما را تحت تاثیر زیبایی فراموش نشدنی اش قرار می دهد و این زیبایی بی آلایش در زمان جاری خواهد ماند. بی شک در حال حاضر شما از هر عاشق فیلم و سینما در نقاط مختلف دنیا در مورد بهترین آثار سال بپرسید، صحبت از «روما» را به میان خواهد کشید.



این در حالی است که سینه فیل ها در سراسر دنیا هنوز نمی توانند فرایند ظهور نت فلیکس و پیامدهای دنیای پیشرفته فناوری را درک کنند و نمی توان از آنها نیز ایراد گرفت. تماشای فیلم به روی پرده های عریض سینما همراه با دیگر علاقه مندان، همچنان تفاوت زیادی با صفحه های کوچک خانگی و تماشای فیلم ها در خلوت دارد. پس چگونه اثری چون «روما» حتی در خانه شما نیز تاثیرگذاری اش را از دست نمی دهد یا به عبارت دیگر، با استقبال همان عاشقان سینما قرار می گیرد؟ جز این که زیبایی ناب راه خود را به دل مخاطبان باز می کند، پاسخ دیگری نمی توان برای این پرسش متصور بود.

آلفونسو کوارون با پرده های عریض سینما و دنیای به شدت مدرنیزه شده فیلمسازی بیگانه نیست. او علاوه بر فیلم های کوچک تری چون «شازده کوچولو» و «مادرت هم همچنین» خالق آثار بزرگی چون «فرزندان بشر» و «جاذبه» و حتی بلاک باستری چون «هری پاتر و زندانی آزکابان» است. در دهه سلطنت مکزیکی ها بر بام سینمای جهان، او نخستین فیلمساز مکزیکی بود که برنده جایزه اسکار شد، ولی اشتباه نکنید، «روما» با اختلاف بسیار زیاد، شاهکار اوست. «روما» گریه کوارون از ته دل برای دوران کودکی از دست رفته اش است و نقطه عطفی جدید و درخشان برای نقل روایت های شخصی در تمام تاریخ سینما.



ایده اصلی فیلم بسیار ماهرانه رقم می خورد و حتی از قرار معلوم فیلمنامه اثر تا روز فیلمبرداری در اختیار بازیگران (که اکثرا نابازیگر هستند) قرار نگرفته است. کوارون بیش از هر چیزی، قصد دارد مخاطبان با هرج و مرج زندگی در روما آشنا شوند. منطقه ای در غرب مکزیکوسیتی که در آن بزرگ شده است. شاید عجیب به نظر برسد که فیلم با این که درباره سالهای رشد یا کودکی کوارون در آن منطقه محسوب می شود؛ ولی از نگاهی بیرونی به زندگی خودش و برادر و خواهرش پرداخته است. به عبارتی فیلمساز در عوض نگاه از داخل به زندگی خانوادگی اش ، ترجیح داده تا خصوصیات زندگی آنها را در تقابل با جهان گسترده ای که اطراف شان را فرا گرفته به تصویر بکشد. در ابتدا به نظر می رسد که مادر با نام سوفیا (مارینا دی تایورا) در مرکز اصلی ماجراهای این خانواده متعلق به طبقه متوسطِ رو به بالا قرار دارد. سوفیا با مشکلات عدیده ای برای اداره خانواده دست و پنجه نرم می کند و مهم تر از همه باید راز خیانت و بی وفاییِ همسر دکترش آنتونیو (فرناندو گرایاداگا) را نیز به دور از چشم فرزندانش به دوش بکشد. در همین هنگام است که کاشف به عمل می آید وظیفه بزرگ کردن فرزندان بر عهده کلئو (یالتیزا آپاریچیو) است؛ شخصی که خدمتکار، خانه دار، آشپز، پرستار بچه و خلاصه همه کاره ی خانه به شمار می رود. این مستخدم خانگی، نیروی خاموش طبیعت است که تمام فیلم کوارون قصد به نمایش گذاشتن وجوه پنهانش را دارد. نکته جالب در مورد نقش آفرینی آپاریچیو این است که او تا پیش از «روما» در هیچ اثری بازیگری را تجربه نکرده بوده است و اولین تجربه بازیگری اش به قدری درخشان است که می تواند کلاس درس طراز اولی برای علاقه مندان به این رشته باشد.

کلئو نبض تپنده «روما» محسوب می شود، شخصیتی که فیلمساز از منظر او به خاطرات گذشته اش می نگرد و در زمان روایت این داستان، نیم نگاهی به مسائل نژادی، طبقه اجتماعی، خشونت جاری در جامعه و تبعیض های متفوت حاکم در دهه هفتاد سرزمینش دارد. از همان سکانس آغازین فیلم شاهد شسته شدن سنگفرش های جلوی در خانه به دست کلئو هستیم. او آبی کف آلود را روی زمین می ریزد و ما در انعکاس آب در آسمان لایتناهی شاهد عبور جت های مدرن هستیم؛ در حقیقت فیلم قصد دارد به ما نشان دهد که چگونه وقایع جهانی در روح این خانواده نه چندان جادویی و معمولی نفوذ می کند. خانواده ای که موسیقی معمولی گوش می دهند، برای تعطیلات به سفری معمولی می روند، حیوان خانگی دارند و سعی دارند اشتباهات همدیگر را جبران کنند.



در موازات زندگی خانواده کوارون ما با زندگی شخصیِ کلئو نیز آشنا می شویم، دوربین فیلمساز با او از دلِ خانواده خارج می شود و به دنیای دردناکش می رود. کلئو در ساعت های استراحتش با همکارش آدلا (نانسی گارسیا) به مکزیکوسیتی می رود و دوست پسرش فرمین (جورج آنتونیو گوئرو) را ملاقات می کند. فرمین ظاهرا علاقه زیادی به هنرهای رزمی دارد و از هر فرصتی برای نشان دادن توانایی هایش به کلئو استفاده می کند. این در حالی است که کلئو به فرمین اعلام می کند که باردار است؛ خبری که بانی تغییر رویه زندگی هر دو در ادامه ماجرا می شود.

مدتی می گذرد و کلئو تصمیم دارد فرزندشان را حتی در شرایط سخت به دنیا بیاورد، او در بحبوحه ناآرامی های سیاسی و درگیرهای خیابانی به مغازه ای برای خرید نیازهای اولیه این تصمیم می رود که گروهی از نظامیان مکزیکی به خیابان آمده و شروع به تیزاندازی به سوی مردم و دانشجویان معترض می کنند. در حقیقت آلفونسو کوارون قتل عام مشهور کورپس کریستی را از دید کلئو و از پنجره طبقه دوم یک فروشگاه نشان می دهد، سکانسی شگفت انگیز که شاید به اندازه رویداد واقعی تکان دهنده و نفسگیر از کار درآمده است. زمانی که کیسه آب کلئو پاره می شود و او را برای زایمان به بیمارستان می برند شاهد یک زایمان عجیب و غریب هستیم که مانند بمبی احساسی به سوی تماشاگر پرتاب می شود.



در فیلم «روما» حتی یک صحنه وجود ندارد که به مخاطبان جدی سینما یادآوری نکند که کوارون یک فیلمساز با معیارهای بالای جهانی است. شخصی که دارای زبان سینمایی فوق العاده اعلایی است و قادر به ساختن فیلمی حماسی با زیرلایه های شاعرانه است. نخستین گزینه برای فیلمبرداری چنین شاهکار شخصی ای کسی نیست جز امانوئل لوبسکی، برنده سه جایزه اسکار در سه دوره گذشته با فیلم های «جاذبه»، «بردمن» و «از گور برخاسته» که دوستی و رفاقت طولانی مدتی با کوارون دارد، گزینه ای که با در دسترس نبودن چیوو (لقب لوبسکی) منتفی شد و کورارون را وارد چالش تازه ای کرد. او تصمیم گرفت تا فیلمبرداری «روما» را خود بر عهده بگیرد و نبوغش در این مورد را نیز به نمایش بگذارد. حاصل این تصمیم گیری، غیرمتعارف، شگفت انگیز، فوق العاده جذاب و هوش رُبا از کار درآمده است. ابعاد بصری «روما» با توجه به مهندسی صدای استادانه لوییس روسالز و تیم صداگذاری حرفه ای چهل نفره ی اثر، توانایی مسحور کردن عاشقان سینما را دارد. شاید اغراق نباشد که بگوییم شما هنگام تماشای «روما» در سالن های سینما یا حتی سینماهای خانگی ایمان می آورید که شاهد یک معجزه فنی هستید. حرکت های دوربین کوارون به شدت حساب شده است، اندازه قاب ها گویی از ابتدای تاریخ سینما برای نماهای این فیلم تعریف شده اند و حتی فاصله دوربین او تا بازیگرها و رُخدادها پُر است از حساب و کتاب های دقیق و برنامه ریزی شده. فیلم کوارون مانند شخصیت اصلی داستانش هیچ نیازی به بزرگ نماییِ رویدادها ندارد، و هیچگاه تلاش نمی کند احساس همدردی مخاطب را برانگیزد، و مغرورانه و با اعتماد به نفس راه خودش را می رود.



در نهایت باید گفت که آلفونسو کورارون هسته اصلی روایتش را به راحتی و بدون آلایش با مخاطبانش شریک می شود؛ زنده ماندن و جان سالم به در بردنِ یک خانواده درهم شکسته، در دنیایی مغشوش و درهم شکسته. مهم ترین عنصری که احترام تمام مخاطبان «روما» را برمی انگیزد، به صمیمی بودن لحن خالقش بازمی گردد. لحنی به شدت صمیمی که دیوارهای زبان ها و گویش های مختلف را جا به جا می کند؛ شما در هر کجای دنیا، با هر زبانی و در هر شرایطی فیلم را ببینید، آن را می فهمید و از همراه شدن با شخصیت هایش لذت می برید.

منبع : فیلم نگاه
  • پیمان جوادی
  • |
  • پنج شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۱۸:۶
  • |
  • ۱
  • |
  • ۲۲۶
  • |
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

پرنسس گیس بریده
  •  2
  • |
  •  10
  • |

    از هر لحاظ فیلم خوبی بود. این که کوارون خودش هم فیلمبردار کارِش بوده و هم کارگردان کار بسیار سختی داشته. ولی چقدر فیلم خوش ساخت و دلنشین از کار درآمده.