شب می‌گذرد

جمعه ۹ فروردین ۱۳۹۸ ساعت ۲۲:۳


«دفترچه امیدبخش» ششمین فیلم بلند دیوید او. راسل در مقام کارگردان محسوب می‌شود که از رمانی با همین اسم، نوشته‌ی ماتیو کوئیک اقتباس شده است. پت سولاتانو (برادلی کوپر) پس از پشتِ ‌سر گذاشتن 8 ماه دوره‌ی درمان -طبق موافقت دادگاه و پزشک معالج- همراه مادر دلسوزش، دولورس سولاتانو (جکی ویور) به خانه بازمی‌گردد تا زندگی تازه‌ای‌ را شروع کند. اما پت هنوز همسر خیانت‌کارش، نیکی (بری بی) را دوست دارد و همه‌ی فکروُذکر او، بازگشت به همان زندگی سابق‌اش با نیکی است. پت علی‌رغم این‌که از جانب دادگاه ملزم شده است تا قانون حفظ فاصله‌ی معین را مراعات کند، تصمیم جدی به برقراری رابطه‌ی دوباره با نیکی دارد. آشنایی غیرمنتظره‌ی او و تیفانی (جنیفر لارنس) - زن جوان عجیب‌‌وُغریبی که گذشته‌ی تلخی را از سر گذرانده است - باعث جوانه زدن این امید در دل پت می‌شود که بتواند نامه‌ای را توسط تیفانی به دست همسرش برساند...



«دفترچه امیدبخش» یا «کتابچه‌ی بارقه‌ی امید» -برگردان دیگری از عبارتِ "Silver Linings Playbook" که سینمادوستان ایرانی، فیلم را تحت این عنوان نیز به‌ جا می‌آورند- یک کمدی-درام دلپذیر و خوش‌ساخت است که پیش از هر چیز، از بازی‌هایی گرم و تماشایی سود می‌برد؛ بی‌خود نبوده است که «دفترچه امیدبخش» در هر چهار رشته‌ی بهترین بازیگر نقش اول مرد، نقش اول زن، نقش مکمل مرد و همچنین نقش مکمل زن کاندیدای تصاحب اسکار شده بود.

خانم جنیفر لارنس در این ارزنده‌ترین حضور سینمایی‌اش تا کنون [2]، به‌ خوبی موفق می‌شود کاراکتر چند بُعدی زن جوان نامتعارفی که به‌ دنبال شانسی دیگر برای ادامه‌ی زندگی است را چنان باورپذیر از کار دربیاورد که بعد از دیدن فیلم، در تأیید شایستگی‌اش برای به‌دست آوردن هم‌زمان دو جایزه‌ی اسکار و گلدن گلوب بهترین بازیگر نقش اول زن [2]، به‌ واسطه‌ی جان بخشیدن به نقش دشوار "تیفانی ماکسول" آن‌ هم در 21 سالگی - «دفترچه امیدبخش»، از اکتبر تا دسامبر 2011 فيلمبرداری شده است - کوچک‌ترین تردیدی به دل راه ندهیم.



در عین حال، به‌ نظرم شاهد موفقیت‌آمیزترین اجراهای سینماییِ برادلی کوپر و جکی ویور نیز هستیم و بالاخره این‌ که دنیروی کهنه‌کار با «دفترچه امیدبخش» توانست بعد از 21 سال [3]، مجدداً نامزد اسکار شود. رابرت دنیرو، نقش پاتریزیو سولاتانو، پدری خانواده‌دوست و -کمی تا قسمتی - خرافاتی و کله‌خراب را که تمام هم‌وُغم‌اش شرط‌بندی کردن روی مسابقات تیم فوتبال آمریکایی "ایگلز فیلادلفیا" (Philadelphia Eagles) است - بدون اکت‌های اغراق‌آمیز- جذاب ایفا می‌کند و این ضرب‌المثل قدیمی را یادمان می‌آورد که دود -هم چنان- از کُنده بلند می‌شود!

شیوه‌ای که از سوی دیوید او. راسل برای پرداخت فيلمنامه و علی‌الخصوص چالش نزدیک شدن به بیماری روانی اختلال دوقطبی [3] که پت به آن مبتلاست اتخاذ شده، بدون تردید از برتری‌های  «دفترچه امیدبخش» به‌شمار می‌رود. نشان به آن نشان که فیلم نه آنقدر غم‌خوارانه و پرسوزوُگداز از آب درآمده است که ملودرام‌های سطحی تلویزیونی را به ذهن متبادر کند و نه آنقدر غیرمسئولانه و شوخ‌وُشنگ شده که به ورطه‌ی هزل و هجو کمدی‌های حال‌به‌هم‌زنِ متداول بغلطد. جدا از نقش انکارناپذیر آقای راسل، صدالبته نباید فراموش کنیم که انتخاب چنین زاویه‌ی دیدی، وام‌دار رمان منبع اقتباس فیلم هم بوده است.



«دفترچه امیدبخش» به‌غیر از کاندیداتوری‌های مورد اشاره‌اش برای بازیگری -طی هشتادوُپنجمین مراسم آکادمی- به‌علاوه در رشته‌های مهم بهترین فیلم، کارگردانی (دیوید او. راسل)، فيلمنامه‌ی اقتباسی (دیوید او. راسل) و تدوین (جی کسیدی و کریسپین استروترز) کاندیدای جایزه‌ی اسکار بود. «دفترچه امیدبخش» با وجود تأثیرگذاری در زمینه‌ی به تصویر کشیدن وضع‌وُحال آدم‌هایی گرفتارآمده در شرایط بغرنج، آزاردهنده نیست؛ لبخند به لب می‌آورد، امید می‌دهد و امیدواری می‌بخشد.

«دفترچه امیدبخش» را -ضمن ادای احترام به «مبارزه گر» (2010) درگیرکننده و نفس‌گیر- تا بدین‌جا بهترین ساخته‌ی راسل می‌دانم. «مبارزه گر» نیز که زندگی‌نامه‌ی میکی وارد (مارک والبرگ) را پرجذابیت روایت می‌کند، واجد این قابلیت است که تبدیل به فیلم مورد علاقه‌ی خیلی‌ها شود. «دفترچه امیدبخش» و «مبارزه گر» -از دو گونه‌ی سینمایی کاملاً متفاوت- توقع‌مان را از کارگردان‌شان تا به آن حد بالا برده‌اند که «حقه بازی آمریکایی» (2013) نامزد 10 اسکارِ 2014 را بی‌تعارف "فیلمی ناامیدکننده و معمولی"، بدون هیچ نکته‌ی درخشانی که فقط صاحب سروُشکل یک محصول سینمایی خوب است" خطاب کنیم!



«دفترچه امیدبخش» با فروشی بیشتر از 11 برابر هزینه‌ی اولیه‌ی خود -حدود 236 و نیم میلیون دلار- توانست علاوه بر مبدل شدن به یک "موفقیت همه‌جانبه‌ی تجاری و هنری" -برای کمپانی‌های فیلمسازی برادران واین‌اشتاین [5] و میراژ اینترپرایز- بار دیگر ثابت کند فیلم کمدی-درامی که اندازه نگه دارد، هنوز که هنوز است می‌تواند محبوب خاص‌وُعام واقع شود...  «دفترچه امیدبخش» کمدی-درام استخوان‌دار و قابل اعتنای سینمای چند ساله‌ی اخیر است.

پی نوشت:

[1]: در کنار فیلم‌های شاخصی هم‌چون: «پاداش زمستان» (2010)، «خانه‌ی انتهای خیابان» (2012) و «مسابقات گرسنگی» (2012)

[2]: جنیفر لارنس در مراسم سیزدهم ژانویه‌ی 2013 گلدن گلوب، جایزه‌ی بهترین بازیگر زن فیلم موزیکال یا کمدی را گرفت و جایزه‌ی بهترین بازیگر زن فیلم درام هم به جسيكا چاستين برای نقش‌آفرینی در «سی دقیقه پس از نیمه‌شب» رسید.

[3]: رابرت دنیرو آخرین‌ بار در 1991 با «تنگه‌ی وحشت» کاندیدای اسکار شده بود.

[4]: Bipolar Disorder، اختلال دوقطبی (یا شیدایی-افسردگی) نوعی اختلال خلقی و یک بیماری روانی است. افراد مبتلا به این بیماری دچار تغییرات شدید خلق می‌شوند. شروع‌اش معمولاً با دوره‌ای از افسردگی می‌باشد و پس از یک یا چند دوره از افسردگی، دوره‌ی شیدایی بارز می‌شود (ویکی‌پدیای فارسی، مدخل‌ اختلال دوقطبی).

[5]: Weinstein Company، یکی از شرکت‌های معتبر فیلمسازی آمریکایی است که توسط دو برادر با نام‌های هاروی و باب واین‌اشتاین -صاحبان قبلی میراماکس- در اکتبر 2005 ایجاد شد (ویکی‌پدیای فارسی، مدخل‌ واین‌اشتاین کمپانی)

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

ناصر علیزاده
  •  0
  • |
  •  1
  • |

    برادلی کوپر و جنیفر لارنس مثل همیشه نقش خل مشنگ ها و خل و چلا رو خیلی خوب بازی می کنند. حالا بهشون نقش یک آدم درست و حسابی بده، گند می زنن.

    پرنسس گیس بریده
    •  2
    • |
    •  15
    • |

      این از اون دسته فیلم هاست که به چند دلیل باید ختما دید. اول بازی های خیلی خوبه همه بازیگران. دوم یک داستان عاشقانه معقول که هیچوقت لوس بازی در نمیاره. و سوم کارگردانی خیلی خوب راسل.