کمدی پاستورال

شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۷ ساعت ۱۹:۸


«خجالت نکش» یک کمدی سبک روستایی است. سبک نه به معنای سخیف و بی مقدار. نوعی کمدی اجتماعی ساده و بدون پیچیدگی فرمی و مضمونی، یادآور کمدی پاستورال ایتالیایی و میراث دار فیلم های معصومانه ی روستایی سینمای ایران در دهه 1330 و نیمه اول دهه بعد. یک Light Comedy با مایه ها و کنایه های ملایم جنسی که جزء جدانشدنی چنین داستانی است. فیلمی که اما با وجود ظاهر ساده اش می توان از آن نشانه هایی در شناخت و تفسیر این دوران استخراج کرد. این سادگی البته خطرناک و غلط انداز است و خیلی زود می تواند تماشاگر جدی را به این اشتباه بیندازد که با فیلمی لوس و سردستی و بدتر از همه تبلیغاتی روبه روست. شائبه ی این آخری البته تا حدی هست، اما نه آنقدر که کل فیلم را بشود از بیخ و بن نادیده گرفت. سردستی که اصلا نیست و لوس بودن یا نبودنش هم بستگی زیادی به سلیقه و ذائقه تماشاگر دارد. مثلا نوع رقصیدن احمد مهران فر در آن مجلس جشن و سرور خانوادگی ممکن است از نظر کسی لوس باشد و از نظر بنده و دیگری نباشد. ضمن این که کل ماجرا و قالبش به عنوان یک کمدی با مقداری فانتزی به نویسنده و کارگردان اجازه می دهد رئالیسم روستایی را نادیده بگیرد. اغراق کند و حتی غیرمنطقی (منطق دنیای واقعی) باشد اما البته منطق دنیای خودش را داشته باشد. مثلا در شبی که پسران خانواده و همسران شان به خانه والدین آمده اند و مادر سعی می کند با ترفندهایی ابتدا حاملگی اش را پنهان کند و بعد بچه اش را هم در همان وضعیت و با حضور مهمانان در اتاق بغلی، مخفیانه به دنیا بیاورد و فقط نشانه هایی حاکی از اتفاقی غیرمعمول در فیلم تعبیه شود که تقویت کننده ی وجه کمیک فیلم باشد.



دستمایه و نقطه عزیمت و ختم فیلم، دو رویداد عمومی است که در مقطع تاریخی، سیاست رسمی کشور بوده است. انتخاب چنین موضوعی خطر این را داشته که فیلم را به اثری تبلیغاتی تبدیل کند؛ بخصوص که فیلم با سیاست متاخر و جدیدتر مبنی بر ضرورت افزایش جمعیت به پایان می رسد. اما فیلمساز هرچند نگاهی انتقادی به این سیاست ندارد و به نظر می رسد از جنبه انسانی و طبیعی حتی آن را تایید می کند، اما مقصودی از این موضوع بیشتر به عنوان یک دستمایه کمیک استفاده می کند تا حربه ای تبلیغاتی، و حتی با این سیاست شوخی می کند. با این حال در فضای پر از سوءتفاهم کنونی، زدودن شائبه های تبلیغ نگاه رسمی از چنین موضوعی چندان ساده نیست و این مثل سایر موارد روز، مثل «پایتخت 5» و «به وقت شام»، می تواند حتی جنبه های کیفی فیلم مثل دیالوگ های شوخ و زیرکانه و بازی های احمد مهران فر و شبنم مقدمی را که تناسب شکیلی با لحن و روح عمومی فیلم دارند تحت تاثیر قرار دهند. چاره ای هم نیست. در چنین زمانه ای، انتخاب موضوع های حساس و پرشائبه ای که ظن تبلیغاتی بودن هم بر آنها می رود این گونه عوارض منفی هم دارد.



«خجالت نکش»، فارغ از موضوعش نشانه هایی جامعه شناسانه از تحولات فرهنگی و اقتصادی حامعه روستایی ایران هم دارد. یکی از جلوه های جدی این تغییر در چهار دهه ی اخیر، جابه جایی و تداخل طبقات اجتماعی و در اینجا به طور مشخص تغییر سبک زندگی روستایی است. روستای فیلم «خجالت نکش» جلوه مشخص پاره ای از این تغییرات است. در این روستا که نمی دانیم چه فاصله ای با کدام شهر بزرگ یا کوچک ایران دارد، و ساکنانش مانند فیلم های روستایی پنجاه شصت سال پیش لهجه خاصی هم ندارند (نشانه ای دیگر از نزدیک شدن شهر و روستا، سبک زندگی عمومی و بومی)، شخصیت اصلی روستایی فیلم به جای اسب و الاغ، اتوموبیل دارد و البته برای این که این وسیله نقلیه موتوری جنبه کاربردی هم داشته باشد، یک وانت است تا از حالت لوکس دربیاید. در و پیکر خانه روستایی آهنی شده و در اصلی خانه، بزرگ و اتوموبیل رو است. وسایل خانه هم به وسایل خانه ای در حاشیه شهرها و نزدیک به طبقه متوسط جدید شهری نزدیک شده است. مردم در خانه شان تلفن دارند و زنی پراولاد برای بچه ی کوچکش کالسکه دارد. این روستایی است در آستانه شهر شدن که مسجد در مرکزش است (جایی برای گره گشایی و تحول و نتیجه گیری که البته سیستم برقش مشکل دارد). تغییر مهم دیگر عوض شدن شکل و شمایل نسل فرزندان روستایی است که شباهتی با سبک زندگی والدین شان ندارد. اسم ها، لباس ها، رفتار و زبان و سرووضع شان بیش از نسل قبل به شهرنشینان شبیه شده و دیگر با هیچ معیاری نمی توان آنها را روستایی خواند. در واقع آنها حالا شهرنشین شده اند، عادت ها و سبک زندگی شهری امروزی را انتخاب کرده اند و دیگر اطلاق "روستازاده" هم به آنها دشوار است. موی "دُم اسبی" یکی از پسران این خانواده روستایی، حتی در این فیلم کمدی، کارکردی کمیک ندارد بلکه یک عنصر واقع گرایانه در فیلمی اجتماعی است که کمتر کسی را به تعجب می اندازد.



«خجالت نکش» در بخش اصلی پایانی اش که فصل گره گشایی فیلم هست، از یک کمدی کلام و موقعیت تبدیل به "کمدی تعقیب" می شود. در حالی که تا پیش از آن، حادثه ها و برخوردها وزن و اندازه ای به قاعده داشته اند. سکانس جستجو برای یافتن نوزاد و جابه جا شدن های مکرر آن، با این که ظاهرا انباشته از حادثه و هیجان است، زیادی کِش می آید و به تعبیری دچار تورم مواد و مصالح، فراتر از قالب داستان می شود؛ هرچند که این حادثه ها با منطق لحن و ساختار فیلم، خوب و درست ساخته شده اند و دُز فانتزی حادثه ها هم به قاعده و باورپذیرند. اما پایان خوش کلیشه ای «خجالت نکش»، دم دستی ترین راه حل برای چنین داستانی است. یک پایان غافلگیرکننده و مبتکرانه می توانست به میزان زیادی عیار کیفی فیلم را بالا ببرد؛ فیلمی که در شکل کنونی اش هم به عنوان ساخته ی اول یک فیلمنامه نویس کهنه کار، اثر آبرومندانه ای است.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

جیمی فلوید هاسلبنک
  •  1
  • |
  •  0
  • |

    این داستان ساده لوحی آدم ها هیچوقت تمامی نداره.