خداحافظی طولانی

یکشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۷ ساعت ۲۱:۲۱


«پیرمرد و اسلحه» ساخته دیوید لوری به اندازه شخصیت اصلی روایتش فریبنده و جذاب است. فیلم داستان یک پیرمرد دوست داشتنی و متشخص را بازگو می کند که علاقه زیادی به دستبرد زدن به بانک ها دارد. یکی از دلایلی که که آثار دیوید لوری مانند «داستان یک روح» و «همه آنها آمرزیده نمی شوند» مورد استقبال علاقه مندان سینما قرار می گیرد، جدی گرفتن سینما در تمام زمینه هاست. اتفاقی که در «پیرمرد و اسلحه» نیز رُخ می دهد و این فیلمساز جوان تقریبا هدیه خداحافظی عاشقانه ای برای یکی از اسطوره ها و نمادهای باارزش و دوست داشتن تاریخ سینما و دنیای بازیگری، رابرت ردفورد تدارک دیده است.



آحرین فیلم رابرت ردفورد پر از عرض ارادت ها و مرور خاطرات آثار بزرگ و به یادماندنی او در تاریخ سینما محسوب می شود؛ برای مثال زمانی که او با لبخند و شیطنت همیشگی اش می گوید که تا به حال سوار اسب نشده، ذهن ما بی اختیار به سوی «ساندنس کید» کشیده می شود و درست در همان لحظه است که ردفورد به مخاطبانش چشمک می زند. در هر صورت ردفورد در اینجا در نقش فارست تاکر ظاهر شده است، یک تبهکار کهنه کار که در طول زندگی اش 18 بار به زندان افتاده ولی هر بار از زندان فرار کرده است و به قول خودش این فرارها لذت بخش ترین لحظات زندگی اش بوده اند (زمانی که این دیالوگ را می گوید تقریبا همه ما می توانیم چند فیلم کلاسیک او را به خاطر بیاوریم). تاکر تقریبا به انتهای دوره خلافکاری اش رسیده است. او به همراه دو نفر از دوستانش (دنی گلاور و تام ویتس) گروهی به نام «آن سوی تپه» را تشکیل داده و مدت های مدید مشغول سرقت مسلحانه از بانک های مختلف از سراسر آمریکا بوده اند. شیوه کار فارست نیز بسیار ساده است. او با یک پالتوی بلند بارانی وارد یک بانک می شود و با کمک کاریزما و شخصیت حذابی که دارد شروع به صحبت کردن با یکی از کارمندان بانک می کند و در میانه ی صحبت به آرامی گوشه پالتویش را کنار زده و اسلحه را به کارمند یا رییس بانک نشان داده و از او می خواهد با سرعت کیف یا پاکت های مقوایی بزرگش را پر از اسکناس کند.



لوری در هیچ یک از سکانس های سرقت از بانک اسلحه فارست را نشان نمی دهد؛ یا دوربین در نمایی بسته تر چهره ردفورد را نشان می دهد یا از نمای اورشولدر استفاده شده است؛ زیرا آن چشم ها و آن لبخند در حقیقت اسلحه اصلی فارست هستند. در روز آخرین سرقت گروه، ماشین فارست خراب شده و کنار جاده متوقف است، فارست از این اتفاق استقبال هم می کند زیرا می داند پلیس ها معمولا به دنبال ماشین هایی می روند که با سرعت محل سرقت را ترک می کنند. در همین هنگام او با زنی به نام جول (سیسی اسپیسک) آشنا می شود. در ادامه، حالی که مکالمه جذابی میان آنها برقرار است، پلیس های شهر به رهبری یک پلیس تیزهوش و پی گیر به نام جان هانت (کیسی افلک) به دستگیری فارست نزدیک می شود.



فیلم (از بیرون) بیش از اندازه به ردفورد وابسته است؛ ولی در نهایت موفق به خلق موقعیت ها و تاثیرپذیری درون داستانی نیز می شود. «پیرمرد و اسلحه» اثری شخصیت محور است و لوری به خوبی توانسته است از دل این سبک، اثری هوشمندانه و خوش ساخت درآورد. لوری به کمک فیلمبردارش جو اندرسون و موسیقی دانیل هارت موفق شده اند فضای سنگینی را در فیلم حاکم کنند. ماجراهای واقعی فیلم در سال 1981 رُخ داده اند، ولی فضای حاکم در اثر سعی دارد اشاره مستقیمی به تاریخی نکند که درون فیلم جریان دارد. از این رو فیلم، شخصیت ها و در نهایت فضا و اتمسفر کلی اثر گویی اعتقادی به تقویم و سالشمار ندارند و از این منظر استقلال خود را تا اندازه ای حفظ کرده اند که حتی گاهی تصور می کنیم در خط زمانی دیگری شاهد روی دادن این اتفاقات هستیم.



«پیرمرد و اسلحه» از آن دسته آثاری محسوب می شود که عاشقان سینما معمولا درباره اش می گویند: "دیگر کسی از آن فیلم ها نمی سازد." فیلم انتخاب موسیقی گوش نوازی دارد، زبان سینمایی اش مانند «نیش»، «لوک خوش دست» و «پاپیون» جنبه جادویی دارد و حتی بدون در نظر گرفتن برچسب آخرین بازی رابرت ردفورد در تاریخ سینما به شکل عجیبی مستعد کالت شدن است. سرانجام باید گفت تازه ترین اثر لوریِ جوان و خوش آتیه جزو آثاری است که با معیارهای سینمایی سال 2018 همخوانی ندارد، ولی کهنه به نظر می رسد.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...