پیرمرد همچنان می‌تازد

یکشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۷ ساعت ۲۱:۱۶


فیلم در ظاهر درباره یک سارق مشهور بانک است که سابقه فرار او از زندان های مختلف شهرت دارد اما این بار هیچ خبری از هیجان و تعلیق و تعقیب و گریز و تیراندازی و خشونت آشنا در چنین فیلم هایی نیست و فیلمساز عامدانه از نمایش صحنه های پردلهره دزدی از بانک یا فرار از زندان چشم می پوشد و از رابطه پرتنش دزد و پلیس آشنایی زدایی می کند و داستان خود را با ریتم آرام و ملایم و شاعرانه ای بازمی گوید. زیرا این، فیلمی درباره پیرمرد محترم و خوش تیپی است که با متانت و وقار وارد بانکی می شود و بدون استفاده از اسلحه اش و لبخندی بر لب پول ها را می دزدد و پلیس جوانی را که برای دستگیری اش می کوشد، مجذوب و شیفته خود می کند. این جاست که دیوید لوری از شمایل اسطوره ای رابرت ردفورد در نقش فارست تاکر بهره می برد و کل فیلم خود را بر اساس خاطرات ما از او می سازد و از نقش هایی که او در جوانی اش در گذشته بازی کرده است، به عنوان پیش داستان هایی برای قصه خود بهره می برد و هیچ نیازی برای به نمایش گذاشتن و به رُخ کشیدن توانایی و مهارت و جسارت او در نقشه دزدی هایش نمی بیند و مدام ما را به گذشته او ارجاع می دهد که چطور ماجراها و کشمکش ها و زخم های بسیاری را پشت سر گذاشته و هنوز از پا نیفتاده است و همچنان می تازد و می گریزد و لذت می برد.


فیلم با نمایی از پشت سر رابرت ردفورد در بانک آغاز می شود که وقتی برمی گردد، دوربین بالا می رود و او را در فضای باز نشان می دهد که با خونسردی و آرامش از بانک خارج می شود و در ماشینش می نشیند و راه می افتد و ما تازه کمی از صورت او را در آینه ماشین می بینیم. رابرت ردفورد پیر شده و صورتش را چین و چروک ها پر کرده است اما هنوز چشم های آبی اش می درخشد و ما می توانیم از برق نگاهش بازیگر محبوب مان را بازشناسیم. تأکید فیلمساز بر نمای بسته از چشم های ردفورد گویی در جهت همین تجدید خاطره و یادآوری گذشته است تا به ما بگوید که: "این همان رابرت ردفورد اسطوره ای است که در پیری اش نیز همچنان چشم ها را به خود خیره می کند و می تواند در لحظه دل سیسی اسپیسک را به مثابه همه مخاطبانش ببرد و او و ما را همراه خویش کند." فیلم به جای این که رابطه ای پر فراز و نشیب میان فارست تاکر و جان هانت به عنوان دزد و پلیس برقرار کند، بر اساس تقابل پلیس جوان بی انگیزه و دلزده در برابر پیرمرد سارق زبر و  زرنگ و سرحال پیش می رود که به تدریج جان هانت چنان تحت تأثیر سبک زندگی فارست تاکر و شور و علاقه وافر او به حرفه اش قرار می گیرد که دیگر دلش نمی خواهد او را دستگیر کند و در این مسیر دنبال کردن و تعقیب او به تماشاگری بدل می شود که مثل ما از دیدن قصه ماجراجویانه و سرخوشانه او لذت می برد. آنجا که در دستشویی کافه با هم روبه رو می شوند، برای اولین بار اشتیاق و شور و درخششی را در نگاه بی حال و خسته کیسی افلک به رابرت ردفورد می بینیم که انگار از این موهبت کمیاب برخوردار شده که شانس ملاقات با یکی از تبهکاران دست نیافتنی تاریخ سینما را پیدا کرده است.


با چنین رویکردی دیوید لوری فیلمش را از ادای احترام به بازیگر افسانه ای فراتر می برد و به آثار محبوب سینما همچون «بوچ کسیدی و ساندنس کید»، «نیش» و «تعقیب» پیوند می زند و از آنها به عنوان منبع الهام خود تغذیه می کند و شکل می گیرد و رشد می کند و آنقدر پر و بال می گیرد و بزرگ می شود که در جایگاه آخرین فیلم از حضور رابرت ردفورد  قرار می گیرد و از این امتیاز منحصر به فرد برخوردار می شود که شمایل او را در پیری ابدی کند و پایانی باشکوه بر کارنامه سینمایی او به حساب بیابد. هنر دیوید لوری در این است که می داند چطور شمایل جذاب و محبوب رابرت ردفورد را آرام آرام از دل تاریخ سینما بیرون بکشد و ما را به سالهای طلایی سینما ببرد و نشان دهد هرچند ردفورد در دوران پیری اش به سر می برد اما همچنان جذابیت خود را حفظ کرده است و گویی لوری با تأکید بر حفظ  و ماندگاری ردفورد در جایگاه یک ستاره فناناپذیر می کوشد تا از قدرت و جادوی لایزال سینما سخن بگوید که هرچه از عمر آن می گذرد، باز هم به اندازه همان لحظه تولدش شگفت انگیز و مبهوت کننده و شوق آور جلوه می کند و هنوز می تواند مخاطبان را دچار همان بهت و حیرت و شور و هیجانی کند که نختسنی تماشاگران در هنگام دیدن حرکت قطار به سوی خود از سر گذراندند. از این جهت فیلم «پیرمرد و اسلحه» هرچند وداعی شورانگیز با ستاره تکرارناشدنی سینما به نظر می رسد که قرار است دیگر در فیلمی بازی نکند اما در واقع ستایشی تغزلی برای سینماست که هرگز پایانی ندارد و مدام از نو در حال آغاز شدن است.

منبع : فیلم نگاه
  • نزهت بادی
  • |
  • دوشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۷ ساعت ۳:۵۳
  • |
  • ۰
  • |
  • ۱۰۰
  • |
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...