- نویسنده : راجر ایبرت
- |
- ترجمه : پیمان جوادی
«دیوانگی، حماقت، عشق» یک کمدی رمانتیکِ عاشقانه درباره آدم های خوش قلب است. کاراکترهای فیلم هیچگاه بدِ دیگری را نمی خواهند و با تمام شک و تردیدهایی که نسبته رابطه شان دارند، در نهایت سوءِتفاهم ها برطرف شده، دست از شیطنت و لجبازی برمی دارند و زندگی شیرین می شود. در واقع فیلم داستانی ست برای تشویق به ازدواج و تشکیل خانواده.

بخش عمده جذابیت فیلم مدیون بازیگران آن است. استیو کارل که در حال پیشرفت است و من فیلم به فیلم بیشتر مجذوب کارهایش می شوم. اما استون نقش دختری خوش قلب و دوست داشتنی را بازی می کند. شخصیت جولین مور به نظر سرد، جدی و دست نیافتی می رسد اما در طول فیلم بهتر می شود. علاوه بر اینها دو نوجوان بامزه و کاراکتر دیگری با بازی ماریسا تومی وارد فیلم می شوند که فضا هرچه بیشتر کمیک و سرگرم کننده تر می کنند.
اما نکته جالب توجه فیلم حضور رایان گاسلینگ است، بازیگر بااستعدادی که توانایی بازی در نقش های متفاوت از فردی ضد هود («مومن») گرفته تا یک قاتل بچه («قتل توسط شماره ها») و مردی عاشق عروسک («لارس و دختر واقعی») را دارد. در «والنتاین غم انگیز» با این که در نقش شوهری نه چندان ایده آل ظاهر شده ولی هیچگاه ندیده بودم در فیلمی در نقش مردی خوشگذران و بی ادب را بازی کرده باشد. اما در «دیوانگی، حماقت، عشق» آنقدر از کلمات زشت و عامیانه استفاده می نامد که گویی در تمام عمرش شخصیتی مثل زاچ گالیفیانسکی داشته است.

فیلم با صحنه ای عجیب آغاز می شود. کال (استیو کارل) از همسرش امیلی (جولین مور) می پرسد: "برای دِسِر چه چیزی دوست داری سفارش بدهیم؟" و او در پاسخ می گوید: "طلاق". کال که پس از ازدواج به تدریج تبدیل به مردی کسل کننده و از خودراضی شده از این جواب ابتدا به شدت حیرت زده شده و در ادامه همانند پسر 13 ساله اش (که عاشق پرستار 17 ساله خود و خواهرش شده اما جواب رد دریافت کرده است) دچار یاس و سرخوردگی شدیدی می شود. کال که به دنبال به دست آوردن آرامش خود، و فرو نشاندن خشم، و غم و غصه اش است به یک بار می رود و در آنجا با مردی جذاب به اسم جیکوب (رایان گاسلینگ) آشنا می شود. به نظر می رسد که این مرد جوان شب های خود را با هر دختری که بخواهد و اراده کند می گذراند. او وقتی که کال را می بیند، سراغ او رفته و سعی می کند او را راهنمایی کند. جیکوب سعی می کند تا تکنیک های آشنایی با زن ها را به او آموزش دهد، تا جایی که با بردن او به یک فروشگاه و خرید تعداد زیادی لباس کاملا او را به لحاظ تیپ عوض می کند. از سوی دیگر امیلی نیز با یکی از همکاران مرد آب زیر کاه خود (کوین بیکن، با همان حالت موذیانه معروفش) رابطه ای داشته، رابطه و دوستی نزدیک تری برقرار می کند. کارگردان به خاطر پیشبرد وضوع اصلی داستان و حفظ منطق روایی فیلمش، تماشاگرش را چندان در جریان جزئیات این رابطه قرار نمی دهد و ما تنها نزدیک شدن امیلی به او را می بینیم.

بسیار خُب. پس تا اینجا شاهد تلاش دو نسل برای موفقیت در عشق هستیم. رابی، پسر نوجوان کال، که حالا قلبش شکسته تلاش می کند به جسیکا که به نظر می رسد اکنون با دید بازتری به قضیه نگاه می کند نزدیک شود. در همین حال، کال نیز می کوشد تا نهایت استفاده را از راهنمایی های جیکوب برده و مدام چیزهایی از او یاد بگیرد تا سرانجام بتواند خود را به دختری جذاب، سرزنده و بانشاط، و الکلی به اسم کیت (ماریسا تامی) نزدیک کند. اما اتفاقی غیرمنتظره همه چیز را به هم می ریزد. یک شب جیکوب در کاباره با دختری به اسم هانا (اما استون) آشنا می شود و بر خلاف تمام تصوراتش درباره خودش، عاشق و شیدای او می شود. تمام این اتفاقات به شکل هوشمندانه ای توسط دن فوگلمن در فیلمنامه در کنار هم چیده شده است. اتفاقاتی که باید رُخ دهد، و آن اتفاقاتی را که منطق داستان را بر هم می زند به خوبی حذف می شوند. نکته مثبت فیلم احساس خوبی ست که به تماشاگر منتقل می شود. هیچکدام از شخصیت ها از دیگری متنفر نیستند، حتی کوین بیکن که سعی در فریب امیلی دارد. در واقع ضعف از شخصیت اوست و نمی توان همه گناه ها را به گردن او انداخت.

دیدگاه ها
یک کمدی عاشقانه دوست داشتنی.
یکی از کمدی خوب و بسیار جذابی که تا به حال دیدم. همه بازیگران فیلم عالی ان.