- نویسنده : مانولا دارگیس
- |
- ترجمه : پیمان جوادی
- |
- منبع : نیویورک تایمز
اکثر فیلمهای کمپانی مارول به همان شیوهای آغاز میشود که توقع داریم، رابرت داونیجونیور در آسمان پدیدار شده و دمار از روزگار دشمنانش در میآورد و دور میشود. در نمونهای دیگر وقتی با غول بزرگ سبز رنگ مارول همراه میشویم و او با صدای بلند روی پردههای عریض سینما غرش میکند به خوبی میدانیم تا انتهای داستان به کجا خواهیم رسید. مشکل عمده این آثار در فضای میانی اثر خودنمایی میکند. شما آغاز و پایان نسبتا راضیکنندهای را مقابل دارید که طبق قواعد و اصول ژانر خود سرگرمکننده است اما کمتر مخاطب هوشمندی وجود دارد که نتواند تا یک سوم میانی آثار مارول را پیشبینی نکند. الگوهای این قبیل آثار در فیلمی چون «دکتر استرنج» کمی تغییر کرده است زیرا ما علاوه بر تماشای سفر اودیسهوار دکتر استرنج به دنیای جادو شاهد پیچشهای متفاوتی در مقوله داستان پردازی هستیم. اتفاقا فیلم «دکتر استرنج» شاید آغاز و پایانش از پیش قابل حدس باشد ولی هیچکس در میانه فیلم نمیتواند حدس بزند لحظه بعد چه اتفاقی رُخ خواهد داد. «دکتر استرنج» از لحاظ ساختاری نیز چند قدم از دیگر برادران مارولیِ خود جلوتر است. فیلم هوشمندانه از تکنیکهای بصری ترنس فیکسینگ بهترین استفاده را میبرد و قابهای فوقالعاده چشمنواز دارد. از این رو شاید هنگام تماشای «دکتر استرنج» برای لحظاتی فراموش کنیم در حال تماشای فیلمی هستیم که محصول کمپانی مارول است.

هنگام تماشای این اثر جذاب و سرگرمکننده لازم نیست مطالب زیادی درباره شخصیت دکتر استرنج بدانید. فیلم قبل از شروع و با تبلیغات گستردهاش آغاز روایت را برای شما بازگو کرده است؛ جراحی ماهر و زبردست (با بازی بندیکت کامبربچ) که غروری بسیار احمقانه و کورکورانه دارد طی سانحه رانندگی راهی بیمارستان میشود. او پس از بهبود یافتن هنوز گرفتار لرزش دست است و نمیتواند به راحتی با این واقعیت که دوران حرفهای جراح بودنش تمام شده است کنار بیاید. استرنج که هنوز غرور نابجایش را حفظ کرده است حتی تنها همدم خود کریستین (با بازی ریچل مکآدامز) را میرنجاند و از سر ناچاری راهی شرق میشود. جایی که گفته میشود میتواند مشکل لرزش دستانش را با کمک نیرویی خاص برطرف کند. این سفر که در قسمتهای میانی فیلم به وقوع میپیوندد در حقیقت به سفری روحی مبدل شده و سرنوشت دکتر استرنج را تغییر میدهد. او متوجه میشود با مطالعه اسرار علوم شرقی میتواند قدرتی ماورالطبیعی پیدا کرده و خود را از بند قوانین فیزیکی دنیایش رها کند. استرنج این علوم را در جهت بهبودی جسمانی فرا میگیرد ولی دیری نمیپاید که علاقهاش به این فنون تغییر یافته و رنگی تازه به خود میگیرد. دکتر استرنج با هوش و استعداد فوق العاده ای که دارد به سرعت مبدل به یکی از قدرتمندترین اشخاص در فراگیری علوم ماورالطبیعی شرقی میشود. کتابهای مصور «دکتر استرنج» ابتدا در دهه 60 منتشر شد، یکی از اشخاص پررنگ در خلق این سری آثار استن لی؛ خالق مشهور «مرد عنکبوتی» بود. او و همکارانش دنیای «دکتر استرنج» را طی سفر به شرق آسیا ساخته و پرورش دادند. دلیل متفاوتبودن این کاراکتر کمپانی مارول با دیگر همتایانش در همین نکته است. ماجراهای این ابرقهرمان از جادوگری، احضار روح، توهم و رمز و رازهای پیچیده دیگر پر است.

شخصیت استرنج در حالی از یک ضدقهرمان مبدل به قهرمان میشود که هنوز نمیداند با فراگیری این علوم جادوگری قصد دارد به همراهان و اساتید خود کمک کند و یا مانند همیشه تنها خواستههای خودخواهانه خودش را مد نظر داشته باشد. او با اولین گامهایی که در نپال برمیدارد با راهنمایش (با بازی چیوتل اجیوفور) آشنا میشود، شخصی که با حوصله تمام پیچوخمهای مربوط به دنیای جادو را برای وی توضیح میدهد و استرنج را به استادش؛ یعنی زنی با نام باستانی (با بازی تیلدا سوئینتون) معرفی میکند. استرنج ابتدا کمک از سوی شخصیت باستانی را نمیپذیرد ولی پس از مدتی متوجه عظمت دنیای عرفان شرقی شده و برای آموختن این علوم به التماس میافتد. نکته قابلتوجه در این مورد تغییر برخی از تکنیکهای جادوگری است که در کامیکبوک به آن اشاره شده و اثری از آنها در فیلم نمیبینیم. فیلم نام این فنون جادوگری را سلتیک مینامد و این در حالی است که قدرت مافوق طبیعی که شاهدش هستیم متعلق به شرق آسیا و به خصوص تبت است، حتی در فیلم نشانههایی از این واقعیت به وضوح نشانهگذاری شده است. اما مشکل اصلی به فیلمنامه رابرت کارگیل بازمیگردد زیرا از پرداخت کامل به علوم عرفان شرقی به دلیل جلوگیری از اعتراضهای مسئولان کشور چین سر باز زده است. کارگیل در این مورد میگوید که او با تلفیق علوم جادوگری شرق و غرب موفق به راضی نگاه داشتن مخاطبان گستردهتری شده است.

از سویی دیگر سفر درونی «دکتر استرنج» برای آموختن عرفان شرقی به میزان زیادی الهام گرفته شده از سینمای کریستوفر نولان است. زمانی که استرنج سفر خود را سوی شرق آسیا و آموزش فنون رزمی و سپس آرامش روح آغاز میکند ناگزیر مخاطب به یاد «بتمن میآغازد» ساخته کریستوفر نولان خواهد افتاد. این در حالی است که فیلم در بخش آموزش فنون جادوگریاش (که میان شخصیتهای سوئینتون و کامبربچ رُخ میدهد) عرض ارادت بلند بالایی به اثر مشهور نولان «آغاز» کرده است. این الهامگیری بصری از سینمای نولان در سکانسهایی که شهرها در حال واژگون شدن هستند بیشتر از هر زمان دیگری خودنمایی میکند. اما اگر بخواهیم منصف باشیم جلوههای ویژه اثر و عملکرد کارگردان اسکات دریکسون به اندازهای زیبا و قدرتمندانه است که شما از تکرار خم شدن ساختمانهای عظیم یا تغییر شکل فراکتال اجسام به هیچ عنوان احساس بدی ندارید و هیجانزده میشوید.

فیلم «دکتر استرنج» در دو مبحث گوی سبقت را از دیگر آثار ابرقهرمانی مارول ربوده است. اولین مبحث جلوههای ویژه فوقالعاده قدرتمند فیلم محسوب میشود که با فاصلهای زیاد از آثار پرهزینه ابرقهرمانی قرار میگیرد، جلوههای ویژه کامپیوتری فیلم با دقت و ممارست فراوانی طراحی شدهاند و به خوبی از پس ماجراها و چالشهای جادوگری داستان برآمدهاند. دیگری به تصویر کشیدن صحنههای خشونتآمیز است که فیلم را در رده اثر موفقی چون «دِدپول» قرار میدهد و قوانین دستوپاگیر آثار ابرقهرمانی را نادیده گرفته است. فیلم گرچه درجه PG-13 دارد ولی احساس گرفتار شدن در دنیایی بدون هیجان را به شما نمیدهد و میتواند به راحتی برخی از قوانین رتبهبندیهای نمایشی را دور بزند. اما مسئله دیگری که میتوان در میان نکتههای مثبت فیلم به آن اشاره کرد استفاده صحیح از شوخیها و نکات طنزآلود در بدنه اصلی اثر است. فیلم از حس شوخطبعی شخصیت محوریاش به خوبی استفاده کرده و اکثر شوخیهایش به درستی لبخند را بر لبهای مخاطبان میآورد. بندیکت کامبربچ با توجه بهگونه بازیگری که ارائه میکند انتخاب بسیار مناسبی برای این نقش است. او به زیبایی تمام حسهای درونی دکتر استرنج را منتقل میکند و لحظات طنز بسیار منحصر بهفردی بهوجود آورده است.

در نهایت میتوان گفت در میان انبوه آثار کلیشهای ابرقهرمانی دنیای سینما و موج تازه فیلمهای واجد الگوهای کمپانی مارول، فیلم «دکتر استرنج» اثری درخشان است که با قدرت روی پای خود ایستاده و میتواند مخاطبان مختلفی را راضی نگاه دارد. مبحثهایی چون ابدیت، راز جاودانگی، مقابله نیروی خیر و شر، واقعیت گریزی و تواضع جزو نکات قابل تاملی است که «دکتر استرنج» به درستی آن را پرداخت کرده است. اسکات دریکسون و همکارانش موفق شدهاند اثری نسبتا متفاوت با آثار متعدد ابرقهرمانی که این سالها شاهد آن هستیم ارائه دهند و به همین دلیل سراغ کتاب مصوری چون «دکتر استرنج» رفتهاند. زیرا کاراکتری که استن لی و استیو دیتکو آن را آفریدهاند به همان اندازه که مشاهده میکنید در جایگاهی متفاوت با دیگر ابرقهرمانان فرهنگ عامه جهان قرار میگیرد. زیرا همان گونه که پیشتر گفته شد شخصیت دکتر استیفن استرنج هیچگاه محبوبیت «مرد عنکبوتی» یا «هالک» را نزد علاقهمندان کمیکبوکها پیدا نکرد و حال که شاهد اثری سینمایی بر اساس کتابهایش هستیم دلیل این واقعیت را به خوبی درک میکنیم؛ استیفن استرنج شخصیتی بسیار متفاوت دارد که فراتر از هر ابرقهرمان دیگری در مورد مرگ و منطق سخن میگوید. او ابرقهرمانی است که هم بزرگسالان و هم نوجوانان را مورد خطاب قرار میدهد و کمی روشنفکرتر از همتایان مشهورترش به نظر میرسد.
دیدگاه ها
یکی از فیلم های خوب مارولی تو این چند سال بود.
فیلم خیلی خوبی بود. ما که دوست داشتیم. خیلی خوش ساخت بود.
انتظار دیدن فیلم خیلی بهتری رو داشتم اما نهایتش یک فیلم متوسط با داستانی آشفته و مبهم بود.