- نویسنده : جیمز براردینلی
- |
- ترجمه : پیمان جوادی
بدون هیچ بحث و جدلی، «زن شگفتانگیز» بهترین فیلم اقتباس شده از کتابهای کامیک از زمان «بتمن»های نولان است (برای شفافسازی بهتر است عرض کنم که من فیلمهای «دِدپول» و «لوگان» که اهداف جاهطلبانهای دارند را در دستهبندی دیگری جای دادم. «دِدپول» بیشتر هجویه بود تا یک اثر جدی و «لوگان» هم یک تراژدی مدرن و بهروز از جنس تراژدیهای یونان). حضور یک کارگردان زن روی صندلی کارگردانی این فیلم، مسلما دیدگاه ماهرانه و متفاوتی به «زن شگفتانگیز» بخشیده؛ فیلمی که قدرت و کیفیتش را مرهون بازیگران اصلی، کیفیت تولیدی بالا، و وجود طنین احساسی غیرمنتظره در یک فیلم تجاری است.

داستان فیلم همان داستان واقعی «زن شگفتانگیز» با لحن کتابهای کامیک است. اگرچه از ابتدا حضور این کاراکتر در فیلم «بتمن در برابر سوپرمن» ناشیانه به نظر میرسید، ولی تا حدودی زمینهچینی شده بود. مسلما این کاراکتر را میتوان سومین شخص سرشناس در دنیای ابرقهرمانان دیسی به شمار آورد (پس از «سوپرمن» و «بتمن»). «زن شگفتانگیز» نیز همانند «هالک»، عمده شهرت خود را مدیون شوی تلویزیونی پرایم تایم در دهه 1970 بود که در آن نامی برای خود دست و پا کرد و بیش از پیش سرشناس شد. در نتیجه، فیلمی که حول این شخصیت ساخته میشود مورد انتظارتر و هیجانانگیزتر خواهد بود.
داستان اصلی، شامل پیچ و تاب قابل توجهی است. همانند «کاپیتان آمریکا: اولین انتقامجو»، به گذشته بازمیگردد تا چگونگی ظهور این کاراکتر را در دورهای متفاوت به تماشاگر معرفی کند. به غیر از دو سکانس کوتاه، بقیهی صحنههای اکشن فیلم تداعیگر اوایل 1900 هستند (بخصوص سال 1918). «زن شگفتانگیز» از به تصویرکشیدن مبارزات و ترسهای موجود در جنگ جهانی اول هیچ ابایی ندارد. مضطربکنندهترین صحنهی فیلم را میتوان حمله با گاز خردل به یک شهر ساکت و آرام عنوان کرد. همچنین صحنههای جنگ سنگر به سنگر و منطقه ممنوعه بین دو جبهه و موقعیت مستحکم آلمانیها. اینها چیزهاییست که من پیش از این در هیچ فیلم ابرقهرمانی ندیدهام و «زن شگفتانگیز» در نمایش و ترکیب آنها سزاوارانه عمل کرده است.

فرضیهی مرکزی فیلم –که شخصیت اصلی دایانا (گال گدوت) دختر نیمهخدای زئوس جاویدان و هیپولیتا (کانی نیلسون) است - پوچ و مضحک است (البته مضحکتر از «ثور» محصول مارول نیست)، ولی فیلمنامه نوشته شده توسط آلن هاینبرگ این فانتزی و واقعیت را آنقدر خوب با هم تلفیق میکند که بر دل تماشاگر مینشیند. پس از صحنههای آغازین که زندگی بر روی جزیرهی تمیسکایرا را نشان میدهد، و اغلب ساکنان آن زنان بالغ و مبارز هستند، داستان با سقوط هواپیمای افسر اطلاعاتی آمریکا، استیو ترِور (کریس پاین) وارد مرحله جدیدی میشود. پس از گفتگویی صمیمانه دربارهی آفتها و زیانهای جنگ، استیو با صحبتهای خود دایانا را متقاعد میکند که با او به دنیای انسانها برود و با آرس، خدای جنگ، وارد نبرد شود. چون انسانها تنها با شکست آرس، طعم صلح و آرامش را خواهند چشید.

سپس به لندن میرویم، جایی که استیو و دایانا نقشهی یک ماموریت سری را در سر دارند تا به قلمرو آلمانها نفوذ و انبار سلاح گازی آنها را نابود کنند. این دو با مخالفت دیپلمات پاتریک مورگان (دیوید تیولیس) مواجه میشوند که معتقد است هرگونه فعالیت مخفیانه موجب نقض آتشبس موقت میشود. با این حال، جناب پاتریک در پشت پرده موافقت میکند. استیو سه نفر دیگر را همراه خود انتخاب میکند؛ سمیر (سعید تغماوی)، چارلی (ایون برمنز) و چیف (یوجین بریو راک). آنها دو هدف عمده دارند: اول این که از پیشروی آلمانها جلوگیری کنند و دوم این که با استفاده از یک نوع گاز خردل جدید شرایط را برای دایانا فراهم کنند تا با افسر آلمانی، اریک لودندورف (دنی هیوستون)، که گمان میکنند خودِ آرس باشد، مواجه شود.
همان گونه که از حضور گال گدوت در فیلم «بتمن در برابر سوپرمن» مشخص بود، او بهترین انتخاب برای «زن شگفتانگیز» است. چرا که آمیزهای بینقص از زیبایی، توانایی و وقار محسوب میشود. شاید گدوت نتواند خاطرهی حضور لیندا کارتر که در سریال «زن شگفتانگیز» در دهه 1970 بازی میکرد را از ذهن دوستداران این مجموعه پاک کند، ولی کاملا مشخص است که او در نقش خود فرو رفته. کریس پاین در این فیلم بیشتر از هر چیز به یک معشوق شباهت دارد (جالب است که بتوان در یک فیلم کامیک بوکی این لفظ را برای یک مرد به کار برد!). پاین حداقل توانسته کاری کند که وقتی در خطر میافتد، نگرانی تماشاگر برانگیخته شود. شیمی قوی بین او و گدوت شکل گرفته.

قطعا عوامل سازنده «زن شگفتانگیز»، از عاقبت فیلمهای قبلی دنیای دیسی تجربه کسب کردهاند و به همین دلیل تغییراتی را در سبک و لحن اثر خود اعمال کردهاند. شاید بتوان این فیلم را به آثار مارول شبیهتر دانست تا دیسی (دست کم با توجه به آثار اخیر دیسی). «زن شگفتانگیز»، تاریکیِ تصویرشده توسط کریستوفر نولان را به ارث برده ولی با عنصر رومانتیک و شوخطبعی ظریف، آن را لطیفتر ساخته. افسون و دلربایی موجود در صحنههای دونفرهی استیو و دایانا خصوصا هنگام رسیدن دایانا به لندن، شایان ذکر است. فیلم خودش را جدی میگیرد ولی نه آنقدر جدی که نتواند شوخیهای گاه و بیگاهش را مطرح کند. این اولین محصول دیسی است که واقعا خوب از آب درآمده. این اثر همچنین به هدف سخت خود که ایجاد بار عاطفی منحصربفرد است دست یافته (تا این که بخواهد با تصاویر مخاطب را راضی کند). هدف تیم خلاقانهای که پشت «زن شگفتانگیز» وجود دارد، این نبوده که یک اثر تجاری صرف مانند سایر آثار اقتباس شده از کامیک بوک ها بسازند و باید گفت کاملا به هدف خود دست یافتهاند.

شاید جانسختهای مارول هم از تماشای «زن شگفتانگیز»، صرف نظر از این که محصول کمپانی رقیب بیایند، به وجد بیایند. ممکن است یک عشق سینمای معمولی به رجزخوانیهای این دو کمپانی فیلمسازی توجهی نداشته باشد، اما علاقه و عشقورزی به مارول نمیتواند هواداران کتابهای کامیک را از تحسین محصول درخور توجه دیسی باز دارد (و بالعکس). اگر تقلید، خالصانهترین شکل تملق باشد، مارول باید از ساخت «زن شگفتانگیز» ابراز رضایت کند، چرا که بسیاری از نشانهای سبکی این کمپانی را داراست (شباهت زیادی هم به «بازگشت جدای» دارد که توضیح بیشتر منجر به لو رفتن داستان میشود). صرف نظر از واکنش طرفداران دوآتشهی مارول به «زن شگفتانگیز»، سایر مخاطبان میتوانند خاطرجمع باشند که حداقل یکی از فیلمهای تابستان 2017 اثری به یادماندنی و قابل توجه است.
دیدگاه ها
گال گدوت اصلا مناسب این نقش نیست. بازیگرهای خیلی بهتری می تونستن این نقش رو بازی کنن.
فیلم قشنگی بود. ولی این که یک شخصیت شکست ناپذیر مثل زن شگفت انگیز بره به جنگ سربازهای آلمانیِ جنگ جهانی اول کمی نامردیه! خب معلومه که زورشون به این خانم سوپروومن نمی رسه و لت و پار میشن.
از هر لحاظ یک فیلم متوسطی بود. دلیل این همه ستایش و تعریف و تمجید نویسنده رو اصلا متوجه نمیشم.