خدایان، هیولاها و جوک های احمقانه!

یکشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۹:۳۲


به نظر می رسد که مارول همچنان در تلاش برای گسترش دنیای سینمایی خود است. اگرچه که «ثور: راگناروک» سومین فیلم از دنیای خدایان نورس است و لحن نرم تری نیز دارد و فریبندگی آن نیز از بین رفته اما همچنان شبیه به نسخه‌های قبلی است. «ثور: راگناروک»، تمامی کلیشه های دیگر درباره در کنار هم قرار گرفتن دو ابرقهرمان را بار دیگر تکرار می کند. شگفتی های فیلم بسیار محدودند و پایان داستان به حدی قابل پیش‌بینی است که حتی اگر همین الان هم آن را بر ملا بکنم متعجب نخواهید شد (نگران نباشید، این کار را نخواهم کرد). این فیلم به ما نشان می دهد که اگر فیلم‌هایی که بر اساس کامیک بوک ها ساخته می شوند، از فرصت های خود بهره کافی نبرند و سعی در به چالش کشیدن کلیشه‌ها نداشته باشند چقدر به سوی تباهی حرکت خواهند کرد. تصادفی نیست که بهترین فیلم های ابرقهرمانی دهه گذشته («شوالیه تاریکی»، «ددپول» و «لوگان») همگی دارای چشم انداز و جاه طلبی خاصی بوده اند. تقریبا تمام فیلم های این ژانر درگیر سرگرمی اکشن محور بدون نتیجه خاصی شده اند. چیزی که در ابتدای دنیای سینمایی مارول بسیار جذاب بود حالا رنگ باخته است و جذابیت خود را از دست داده است. تا جایی که این مسئله اجتناب ناپذیر به نظر می رسد چرا که ماهیت فرنچایزها و فیلم های سینمایی دنباله دار همین گونه است. اگرچه «ثور: راگناروک» سعی می کند با اضافه کردن کمی لحن شوخی و طنز این جریان را کمی تغییر دهد اما همچنان بهترین کارکردش، یادآوری این نکته است که قبل از این که هیولاهای کلاسیک جهانی از بین بروند، آنها در وهله اول با اَبوت و کاستلو دیدار کردند.



از آنجایی که در حال حاضر وضعیت سینمای جهان به گونه ای است که ساختن فیلم هایی بر اساس تنها یک ابر قهرمان امر بسیار محالی است، خدای رعد داستان ما یعنی ثور نیز باید با چند تن از رفقایش همراه بشود تا در این مسیر تنها نباشد. این دفعه، این فرمول فیلمسازی ثور حالا با موهای کوتاه را با هیولای سبز گنده یعنی هالک (مارک روفالو با جلوه های ویژه) همراه کرده است. دو شخصیت و ابرقهرمان دیگر از دنیای سینمایی مارول نیز در این فیلم حضور خواهند داشت اگرچه حضور آنها بسیار کوتاه است. بندیکت کامبربچ با حضورش به ما یادآوری می کند که دکتر استرنج همچنان در این دنیا حضور دارد و بیوه سیاه با بازی اسکارلت یوهانسون نیز حضور بسیار کمرنگی دارد، به حدی که آرزو می کنید کاش کمی بیشتر در فیلم حضور داشت. البته باز هم حضور وی بهتر از نقش ناتالی پورتمن به عنوان معشوقه ثور یعنی جین است. در کل فیلم اسمی از او برده نمی شود. این مسئله نتیجه طبیعی خارج شدن یک بازیگر از دنیای سینمایی مارول است. قبل از این که فیلم حتی تمام هم شود، ثور شروع به چشمک زدن به معشوقه دیگری در فیلم می کند (حداقل این یکی از اهالی آزگارد است و به همین دلیل احتمال نخواندن DNA شان منتفی است)!



در ابتدای فیلم ثور می فهمد برادرش لوکی (با بازی تام هیدلستون) نمرده است. البته که او نمرده است. درباره دنیای سینمایی مارول حرف می زنیم جایی که مرگ تنها یک ناراحتی موقت و گذرا است (البته نه این که دنیای سینمایی «دی سی» متفاوت باشد). بعد از این که او، اودین ( با بازی آنتونی هاپکینز ) را به یک بازنشستگی اجباری در نیویورک فرستاده است، هویت اودین را جعل کرده و از مزایای رهبری و قدرت سو استفاده می کند و لذت می برد. برادرها که حالا دوباره متحد شده اند به زمین می روند و با کمی کمک از سوی دکتر استرنج موقعیت پدر را کشف می کنند. خدای خسته داستان که تقریبا شبیه به نقش پروفسور اگزاویر با بازی پاتریک استوارت در آخرین قسمت «لوگان» است به برادران اطلاع می دهد که آنها یک خواهر نیز دارند که حالا در آستانه رها شدن از زندان است. سپس بدون هیچ گونه مکث و تفکر درباره این که این خواهر چه کسی می تواند جز کیت بلانشت باشد، هِلا را می بینیم که برگشته تا پتک ثور را خرد کند، برادران را از یکدیگر جدا کند و به دنیای های جدا بفرستد و صد البته راگناروک یا جنگ آخرالزمان را به آزگارد بیاورد.



ثور که حالا در یک دنیای بیگانه فرود آمده و سردرگم و آشفته به نظر می رسد، اسیر یک شمشیر زن سابق والکری ها می شود که او را به فردی به نام استاد بزرگ یا ارباب بزرگ که علاقه زیادی به ذوب کردن افراد با وسایل مختلف دارد می فروشد. او یک سری مسابقات گلادیاتوری را برگزار می کند و تصمیم گرفته است تا از ثور به عنوان یکی از شرکت کنندگان این مسابقه استفاده کند چرا که به نظر او ثور بسیار برای این کار مناسب است. بدبختانه ثور حس قدیمی فاتح و قهرمان بودن را ندارد؛ در عوض حریف و رقیب قدرتمند او به همه این موارد علاقمند است: هالکِ خرد کن!. ثور نقشه راه خود را می کشد؛ از لِه شدن توسط یکی از یاران قدیمی خود در گروه انتقام جویان جلوگیری کند، راهی برای خروج از این سیاره پیدا بکند و والکری را قانع کند تا به همراه او به آزگارد بروند تا شاید از وقوع راگناروک جلوگیری کرده باشند. و تا فراموش نکرده ام بگویم که لوکی همچنان مشغول خرابکاری و دسته گل به آب دادن و تغییر موضع دادن های فرصت طلبانه ی خود است.



به عنوان نوعی قانون، فیلم های مارول همیشه لحن ملایم تری به نسبت رقبای خود در دنیای سینمایی «دی سی» داشته اند. حتی تاریک ترین فیلم دنیای مارول هم نزدیک به کاری که زاک اشنایدر اخیراً در دنیای سینمایی «دی سی» انجام داده است نمی شود، حالا که با «ثور: راگناروک» آقای تایکا وایتیتی تصمیم گرفته است تا جنبه های کمدی و طنز را هرچه بیشتر پر رنگ بکند و فیلم را به ساخته ای شبیه به «ددپول» نزدیک تر. هیچکدام از فیلم های قبلی این سری تا به این اندازه شوخ طبع نبوده اند. از تغییر لحن استقبال می شود بخصوص که برخی از کمدی ها و شوخی های موجود در فیلم به طرز جالبی خنده دار نیز هستند. شخصیت های مشخصی مثل گرند مستر یا استاد بزرگ صرفاً به دلیل ایجاد خنده و حس شوخ طبعی وارد داستان شده اند. حتی خدای رعد که معمولاً شخصیت جدی ای هم دارد نیز وارد این بازی می شود (کریس همزورث قبلاً استعداد خود در زمینه کمدی را ثابت کرده است).



متاسفانه هیچ فیلم ابرقهرمانی ای نمی تواند با تکیه بر کمدی به تنهایی موفق شود و وقتی وارد فاز اکشن فیلم می شویم - که پایه و اساس هر فیلم ابرقهرمانی ای هستند، «ثور: راگناروک» شما را ناامید می کند. از لحاظ تکنیکی اگر نگاه بکنیم شاید بتوان کمی رضایت داشت (بخصوص در یکی دو مورد از صحنه ها مثل صحنه ابتدایی فیلم یا نبرد گلادیاتوروار هالک و ثور در اواسط فیلم) اما باقی فیلم و صحنه های اکشن آن بسیار قابل پیش بینی بوده و صرفا جولانگاه جلوه های ویژه محسوب می شوند. صحنه های اکشن فیلم را می شود شماره ای خواند و در موارد بسیار معدودی هم سرگرم کننده هستند. شرکت کنندگان در مبارزات به جای این که شخصیت های دارای شناسنامه و ساخته و پرداخته شده در داستان باشند بیشتر سیاهی لشگر هستند، چیزی شبیه به سری فیلم های «تغییرشکل دهندگان». طرفداران فیلم های ابرقهرمانی شایسته چیزی بسیار بهتر از این هستند. نبردها باید احساسات، خطر و پیامد داشته باشند. نبردها و مشکلاتی که در «ثور: راگناروک» خلق می شوند فاقد هر سه مورد این کیفیت ها هستند.



شاید جذاب ترین بخش فیلم، حضور دو رفیق و شخصیت قدیمی این فرانچایز یعنی ثور و بروس بنر/ هالک باشد. تسا تامپسون را نیز در به معجون وارد کنید تا شاهد یک گروه 3 نفره دوست داشتنی باشیم (جایی در فیلم آنها خود را «انتقام جویان» می‌خوانند). اتمسفر و فضای این گروه بسیار خوب است. لوکی از گروه کنار رفته است - او که شخصیت منفی اصلی در «انتقام‌جویان» بود حالا تبدیل به یک شخصیت فرعی شده است که قدرت هایی محدود داشته و کار بزرگ و مهم او در این فیلم تنها راه انداختن ماشینی است که همه چیز را حل می کند. کیت بلانشت بسیار خوب نقش خود را بازی می کند به همین دلیل محدود شدن او کمی تعجب برانگیز است. «ثور: راگناروک» به هیچ وجه از عدم حضور بازیگران سطح بالا رنج نمی برد؛ علاوه بر حضور کیت بلانشت و مارک روفالو شاهد حضور بازیگران بزرگ دیگری همچون بندیکت کامبربچ، آنتونی هاپکینز و همچنین ادریس البا نیز هستیم.



کسانی که منتظر پیدا کردن سر نخ هایی از قسمت بعدی «انتقام جویان» هستند تا اواسط تیتراژ پایانی به خواسته خود نخواهند رسید که به نظر آغازکننده چرخه «جنگ ابدیت» خواهد بود. «ثور: راگناروک» را می توان به فیلمی شبیه دانست که فضا را برای ساخت فیلم های بعدی فراهم می کند، نه فیلمی که خود قدمی رو به جلو در داستان محسوب بشود. این فیلم شما را برای نقطه اوج داستان که مدت ها پی ریزی شده است آماده می کند. به عنوان یک فیلم مستقل می توان آن را شبیه به هر یک از دیگر فیلم های ابرقهرمانی مارول در چند وقت اخیر دانست؛ سرگرم کننده، بیش از حد طولانی و اکثرا فراموش شدنی. طرفداران کامیک بوک ها (بخصوص کسانی که فیلم های مارول را می پرستند و از «دی سی» متنفرند) احتمالاً از چیزی که «ثور: راگناروک» عرضه می‌کند راضی خواهند بود. دیگران ممکن است آن را صرفا یک فیلم قابل تحمل بدانند و کمی نیز زیر لب غرولند بکنند.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اویتسا افشارطوس
  •  2
  • |
  •  2
  • |

    فیلم از جنبه سرگرم کننده بودنش عالیه و خیلی خوش ساخت و جذاب هست اما هیچ حرف تازه ای نداره و بیشتر یک پیش درآمد بوده برای "انتقام جویان: جنگ ابدیت".

    کوشا خندان
    •  1
    • |
    •  7
    • |

      نه تنها بهترین فیلم "ثور" حتی از برخی از "اونجرز"ها هم بهتره. چون همین طنز و شوخ طبعی نجاتش داده.

      پیمان طهماسبی
      •  1
      • |
      •  9
      • |

        نویسنده فقط الکی غرر زده. چرا فیلم خوبی نیست؟ اتفاقا "راگناروک" بهترین قسمت سری فیلم های "ثور" تا اینجای کار هست.