پر رنگ و لعاب اما بی رمق و کم هیجان

سه شنبه ۶ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۲۳:۱۱

  • نویسنده : اوون گیلبرمن
  • |
  • ترجمه : راضیه خضری
  • |
  • منبع : ورایتی

ساختن فیلم هایی پر تعداد از روی کتاب های پرفروش و محبوب استیفن کینگ سلطان ادبیات وحشت، رسمی بسیار معمول و جاری و موفقیت آمیز طی 45 سال اخیر بوده و در عین حال مدت ها بود که هالیوودی ها می اندیشیدند چطور می توانند کتاب های 8 گانه استیفن کینگ با عنوان مشترک «برج تاریک» را به فیلم های تاثیرگذاری تبدیل سازند. پاسخ این سوال را سرانجام نیکولای آرسل کارگردان دانمارکی ارائه داده است و او به جای ساختن سری فیلم هایی که بیانگر هر یک از 8 کتاب کینگ در این زمینه باشد، یک سری پیش فرض و فضای قصه را به عنوان پایه های ماجرا انتخاب و معرفی کرده و آنها را مقدمات قضایا انگاشته و سپس کل مفهوم 8 کتاب را به صورت یک فیلم در پشت سر مقدمات موضوع آورده است. فروش قابل توجه فیلم در دو ماه و نیمی که از اکران «برج تاریک» در سطح جهان می گذرد، نشانگر صحت طرح اوست و این که وی چیزی را از آب در آورده که حتی طرفداران سنتی و سرسخت این داستان ها خارج از موضوع نمی دانند اما داریم کسانی را هم که معتقدند آرسل در فیلم خود بسیاری از مسائل را سوخت و قربانی کرده تا در قالب یک فیلم دو ساعته بگنجد.



کینگ روی خط فکری تالکین
حقیقت امر هر چه باشد، جدیدترین نسخه سینمایی یکی از رُمان های استیفن کینگ که او را در زمینه خلق دلهره کم نظیر می انگارند و با خلق سری کارهای «برج تاریک» به وادی داستان های علمی- تخیلی نقب تازه ای زده، با آنچه در متن کتاب ها آمده است، برابری نمی کند و شاید به این دلیل ساده که بهتر بود آرسل و یا هر فیلمساز دیگری بر اساس هر یک از کتب 8 گانه فیلمی مستقل می ساخت و تجربه «هری پاتر» و یا «ارباب حلقه ها» و «نارنیا» از این طریق تکرار می شد. خودِ کینگ که سایر قصه هایش نه به این اندازه فانتزی و خیالی بلکه بر اساس مصادیق و مفاهیم روشن تری از ترس و مرگ هستند، اعتراف کرده که «برج های تاریک» اش را با الهام گرفتن از نوشته های سالها پیش جی آر.آر تالکین خالق داستان های «ارباب حلقه ها» و «هابیت» نوشته است و او لابد خوشحال است که هالیوود با جذب امثال ادریس البا و ماتیو مک کاناهی به فیلم ساخته شده توسط آرسل کوشیده است یک قصه دیگر او را تصویرسازی سینمایی کند اما اگر از خوانندگان جدی و کمال طلب «برج تاریک» بپرسید آرسل بسیاری از اصول قصه را نادیده گرفته و از لذت جزء به جزء آن کاسته و کارش را آنقدر جمع و جور و خلاصه کرده که بعضی چیزها را به درستی نمی توان فهمید و یا عظمت آن را آنطور که در کتاب ها هویدا است، حس کرد.



رویاهای کابوس شده
در شروع فیلم مانند اوایل داستان های «برج تاریک» با کاراکتر اصلی جیک چمبرز (با بازی تام تایلور) روبرو هستیم. او جوانی است که در شهر نیویورک آمریکا سکونت دارد و از یک روز خاص و بر اثر وقوع یک مرگ در خانواده، رویاهایش به کابوس می گرایند. عجیب تر آن که موجوداتی که جیک در کابوس های خود می بیند، تصور صرف نیستند و دیری نمی پاید که آنها افرادی را مامور شکار و اسارت جیک می کنند. سردسته آنها و مردی که سیاه می پوشد، والتر اودیم (با بازی ماتیو مک کاناهی) است که یک جادوگر مجهز به انواع کلک ها است و در سری کتاب های «برج تاریک» با انواع لقب ها از وی یاد شده است. به سرعت در می یابیم که این موجود پلید در صدد گرد هم آوردن نیروی تمامی جوانان در دسترس اش به قصد از بین بردن برج بلندی است که حفاظت از سیاره ما (که اینجا «Keystone Earth» نامیده شده) را بر عهده دارد و البته سیارات و دنیاهای موازی دیگری را هم تحت مراقبت خود گرفته است.



سالها تلاش بی ثمر
در ورای این دنیاها و فضاهای زیستی، حفره ای وجود دارد که سرشار از هیولاها و دیوها است و با این که هرگز توضیح داده نمی شود والتر اودیم بر اساس کدام انگیزه ها می خواهد هیولاها را بر سر سیاره زمین و ساکنان آن نازل کند اما این مسئله مشخص است که او فرمانروای موفقی است و هر چه از مردم تحت سلطه خویش می طلبد، آنها برای او انجام می دهند. جیک برای فرار از دست والتر و وابستگان وی به یکی از دنیاهای موازی سفر می کند که آن را به سبک واژه های به کار رفته در کتاب ها و فیلم های «ارباب حلقه ها» دنیای میانه نامگذاری کرده اند. قصه به ما می گوید ساکنان این سیاره سالها و نسل ها با والتر به جنگ پرداخته اما کاری از پیش نبرده اند. در این میان ادریس البا را در قالب رولاند دِسچاین می بینیم که آخرین مرد شاخص باقی مانده از یک قوم مبارز به نام «جدای نامی» است و آنها را «هفت تیرکش ها» هم صدا می زنند. درست است که او مقاومت زیادی به خرج داده اما مردان سیاهپوش و به واقع وابستگان والتر اودیم تمامی همراهان و دوستان وی را کشته اند. رولاند دِسچاین با چنین پیش زمینه ای می پذیرد با جیک همکاری و از او دفاع کند ولی هدف او نه لزوماً پیروز کردن جیک بلکه خلق فرصتی تازه برای خود جهت بریدن سر والتر اودیم است و حتی خود او نیز مدعی است که نه دیگر توان فیزیکی حفظ دنیا را در قبال خطرات والتر دارد و نه اشتیاق و انگیزه روحی انجام این کار را.



مقدمه ای بر تلاش اصلی
هم ادریس البا و هم ماتیو مک کاناهی چیزی را به قصه اضافه می کنند که فیلم از آنها می طلبد و آن آرمان خواهی مخدوش و هدف گذاری های توام با تردید در جهانی است که حقیقت مطلق در آن وجود ندارد و هر دو نفر از کامل نبودن آمال انسانی رنج می برند. فضاسازی های خوب و رنگ و لعاب فیلم، چهره جذابی را به آن بخشیده و بخصوص صحنه های اکشن فیلم بسیار موفق می نماید اما کمتر سکانس فیلم با هیجان ناب آثار مشابه و حتی فانتزی کودکانه «مسابقات گرسنگی» برابری می کند. برخی می گویند این فیلم مقدمه ای است بر تلاش اصلی تر استودیوهای سینمایی برای تبدیل کردن هر یک از کتاب های 8 گانه «برج تاریک» به یک فیلم مستقل و فیلم فعلی فقط حالت قسمت اول چنین سریالی را داشته ولی فرض محتمل تر این است که استودیوهای رقیب سازنده این فیلم چنین اقدامی را زودتر و قوی تر و با باورهایی دیگر آغاز کنند و در آن صورت نسخه فعلی، بهترین نمونه تلقی نخواهد شد.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اویتسا افشارطوس
  •  4
  • |
  •  13
  • |

    نام استیفن کینگ روی هر فیلمی باعث بالا رفتن توقع تماشاگر میشه و وقتی به فهرست بازیگران فیلم نگاه میکنی و اسم ادریس البا و مک کاناهی رو میبینی یک درجه دیگه به سطخ توقعت اضافه میشه اما خودِ فیلم به هیچ عنوان انتظارات آدم رو برآورده نمی کنه. فقط نمی دونم چرا هالیوود اینقدر احمقانه و سرسری داستان های دست اول و جذابی مثل این رو خراب می کنه!!!

    کوشا خندان
    •  3
    • |
    •  9
    • |

      استیفن کینگ خودش بخاطر پول این داستان ها رو می نویسه. پس اصلا براش مهم نیست که چطور فیلمی از روی کتاب هاش ساخته بشه وگرنه اجازه ساخت همچین فیلمی از روی یکی مهم ترین کتاب هاش نمی داد.

      ناصر علیزاده
      •  3
      • |
      •  15
      • |

        بخاطر ادریس البا فیلم رو دیدم. بدک نبود. اما می تونست خیلی بهتر باشه. برای یک بار دیدن خوب بود.